افغانستان: استراتیژی خروج یا ادامه جنگ؟
The full report is currently only available in English.
خلاصۀ مطلب
عملیات نظامی ایالات متحده آمریکا در افغانستان وارد دهمین سال خود می شود. این در حالیست که سیاست گذاران در واشنگتن در حال بررسی راههای خروج از این گیرودار می باشند. در این راستا، قرار است یک ارزیابی مجدد از سیاست جنگ در ماه دسامبر صورت بگیرد، ولی رئوس کلی این ارزیابی از همین حالا مشخص است به این مفهوم که قوای آمریکایی تلاش خواهند کرد تا طالبان را هرچه بیشتر سرکوب نموده و آنها را برای مذاکره و گفتگو وادار کنند. مسئولیت های امنیتی بیشتر را به قوای افغان واگذار نموده و منابع مالی بیشتر را برای برنامه های انکشاف اقتصادی افغانستان فراهم کنند. متحدین ناتو در اجلاس لیزبون توافق کردند تا بطور تدریجی کنترل امنیت را به نیروهای افغان واگذار نموده و با تکمیل این کار تا آخر 2014 آماده خروج از افغانستان شوند. رسیدن به این هدف، کاهش قابل ملاحظه نیروهای نظامی خارجی را که حمایت مردمی آن بشدت رو به کاهش رفته است، در پی خواهد داشت و در عین حال اطمنان از کنترل وضعیت بعد از خروج قابل بحث است تا نشود افغانستان بار دگر به مرکز تروریسم بین المللی مبدل گردد.
نیروهای نظامی آمریکا قبلاً از موفقیت هایی چند در عملیات اخیر کندهار سخن گفته اند. از جانب دیگر، رییس جمهور کرزی شورای عالی صلح را به منظور اجرای گفتگوهای صلح با طالبان ایجاد کرده است و در کنار آن، تلاشهای بیشتری صورت می گیرد تا نیرو های اردو و پولیس ملی افغانستان آموزش بیشتر و خوبتر ببینند. واقعیت این است که نیروهای نظامی آمریکا و آیساف فقط به فاصله چند ماهه از واگذاری امنیت شمار قابل ملاحظه ای از ولسوالی ها به نیروهای افغان قرار دارند. علاوه بر آن یک تبلیغات فریبنده ای از استراتیژی ضد شورشی موفقیت آمیز به راه افتاده است در حالیکه واقعیت های عینی با این ادعاها چندان سازگاری ندارند. از آنجا که در عموم، نیروهای خارجی موفقیت های نظامی شان را با کشته شدن تعداد شورشیان اندازه گیری می کنند، شواهد کمی وجود دارد که بتواند مؤثریت عملیتهای نظامی را در تضعیف توان شورشیان و یا بهبود ثبات امنیتی نشان بدهد.
به تناسبی که خشونت ها وسعت پیدا کرده است به همان نسبت نیروهای امنیتی افغان ضعف و ناتوانی شان را در برابر طالبان نشان داده اند. میزان تلفات در میان نیروهای امنیتی افغان و آیساف به شدت افزایش یافته است و بهمین منوال تلفات ملکی نیز سیر صعودی داشته است. افغانستان تاکنون دارای یک استراتیژی کلی امنیتی نیست و این نقیصه نیروهای امنیتی افغان در اردو و پولیس را به طرز خطرناکی در مناسبات شکاف قومی قرار داده و بشدت سیاسی ساخته است. از سوی دیگر، شورشیان با وجود تلفات سنگین در جبهات جنگ، به سربازگیری مجدد در مناطق مرزی با پاکستان؛ از خیبر پشتونخواه گرفته تا مناطق فاتا (FATA ) و بلوچستان، می پردازند. و از این حوزۀ جغرافیایی، به عنوان مکان تجدید سازمان و نیرو برای خود، به حمایت لوجستیکی و تخنیکی القاعده، گروههای جهادی پاکستانی و ارتش پاکستان، استفاده می کنند. این امتیاز و برتری استراتیژیک به شورشیان کمک کرده است تا بتوانند در هر گوشه ای از کشور عملیات راه اندازی کنند. بر خلاف گفته های آمریکایی ها، در حال حاضر دهها ولسوالی در اختیار کامل طالبان قرار دارد.
بعد از قریب به ده سال مداخله نظامی آمریکا، افغانستان تا کنون با یک نظام پیچیده که در آن حوزه های نفوذ چند گانه اعمال قدرت می کنند اداره می شود. در این گونه وضعیت، طالبان نظام های عدلی و امنیتی موازی خود را در بیشتر مناطق روستایی ایجاد کرده اند، این در حالیست که نخبگان آغشته در فساد دولت کابل کنترل اصلی ماشین اختلاس و مصرف کمکهای بین المللی را در سطح کشور در دست دارند. ریزش میلیاردها دالر در قالب کمکهای جامعه جهانی روابط درونی اعضای فاسد دولت افغان را با فرماندهان سرکش محلی، مستحکم ساخته و به همین صورت با شبکه های قاچاق و شورشی این روابط پخته شده است. در پی چنین مناسبات متاثر از بازار سیاه، رشد اقتصادی کشور نیز لطمه دیده و این را تقریبا ناممکن ساخته است که برای پیروزی و ثبات در یک چنین وضعیتی که به طرف سقوط قریب الوقوع در حال حرکت است، امید وار بود. عدم توجه به دولتداری و نظام عدلی بی جان و ضعف حاکمیت قانون از جمله ریشه های این معضله می باشد. تلاشهای خیلی کمی برای توسعه و رشد نهاد های سیاسی، حکومتهای محلی و نظام عدلی کارامد صورت گرفته است. حضور عناصر شورشی و جنایتکار در حلقه نخبگان سیاسی باعث این شده که آنها خلاء ایجاد شده در داخل دولت ضعیف افغانستان را به نفع خود پر کنند.
دولت های پی در پی روی کار آمده در آمریکا نیز تقصیر زیادی در این نارسایی ها داشته است. سیاست های آمریکا از آغاز با مشکل همراه بود. توجه و اعتماد بیش از حد بر فاسد ترین و خشین ترین افراد در سطح کشور، پر نمودن جیب آنها با صندوقهای پول و دادن وعده های بیشتر برای کمک و ناخوشایند تر از همه قرار دادن آنها در رأس امور، اقداماتی بود که هرگز انجامش به ثبات نمی کشید و هدف نهاد سازی را در افغانستان، برآورده نمی ساخت.
رهبری در واشینگتن بصورت مدام نتوانسته است کسی را قانع بسازد که یک استراتژی منسجمی را تدوین نموده است و توانایی اجرایی ساختن آنرا نیز دارد. بلافاصله بعد از راندن طالبان از کابل، انتقال منابع وتوجه از افغانستان به عراق نیز ندادن اولویت استراتژیک به افغانستان را برجسته ساخت. فقدان هماهنگی در سطح پالیسی میان واشنگتن و متحدین آن در ناتو در قالب شکاف های تند میان رهبران ملکی و نظامی باز نمود یافت. همچنین، این اختلاف نظر، بصورت جدی میان پنتاگون و سفارت آمریکا درکابل در مور بهترین شیوه عمل در آینده بازتاب یافت که در نهایت بصورت شگفت انگیزی به عزیمت جنرال مک کریستان منجر شد. سنجش باز خورد، نه سنجش بازده، به دیوان سالاران این فرصت را بخشیده است که همیشه از پیروزی های واهی سخن برانند. پروسه پالیسی سازی نا منسجم بوده است و ایده مرکزی را این تشکیل می داده است که اگر یک ایده نادرست چندین بار احیا گردد، ممکن است در نهایت به ثمر بنشیند. پلان ها در مورد ادغام مجدد عناصر طالبان و تشکیل ملیشه های محلی بارها ظاهر شده اند و بدون کدام نتیجه به فراموشی سپرده شده اند ودر نهایت باز هم سر بر آورده اند. به همین صورت، تلاش ها برای آشتی با طالبان فقط به صحبت بیشتر درمور آشتی محدود شده است و بس.
تلاش های جدی در راستای تشکیل پولیس و اردوی مؤثر در سال 2008 آغاز یافت. به رغم تعهدات بی شمار در جهت احیای حاکمیت قانون، تلاش ها برای تأمین اشکال ابتدایی عدالت برای افغانها در مراحل اولیه خویش می باشند. با آنکه این مسأله از قبل روشن بوده است که رنجش ناشی از رفتار غیرمسؤلانه بازیگران حکومتی سبب گسترش شورش می گردد اما جامعه بین المللی همیشه نتوانسته است تا اذعان بکند که میان ثبات وعدالت رابطه وجود دارد. ناکام بوده است.
در مجموع، همه این مشکلات روی هم رفته باعث شده است تااکثر مردم باور بکنند که حالا زمان بازگشت خارجی ها فرارسیده است. بد بختانه، عجله در امر خروج نه تنها به افغانها کمکی نخواهد کرد بلکه به حل مشکلات و نگرانی های واقعی امنیتی که ممکن است در اثر فروپاشی دولت افغانستان برای منطقه و جهان بوجود بیاید، نیز کمکی نخواهد کرد. بدون کمک از خارج، حکومت کرزی از هم خواهد پاشید، اکثر مناطق کشور در کنترول طالبان خواهد افتاد، منازعات داخلی شدت بیشتر پیدا خواهد کرد و امکان بازگشت به جنگ های مخرب دهه نود افزایش خواهد یافت. حتا پیروزی قسمی طالبان، به گروه های جهادی پاکستان محلات امن را فراهم خواهد ساخت. این امر به نوبه خود، خشونت را در پاکستان تشدید خواهد کرد و حملات بالای منافع هندوستان افزایش خواهد یافت. همسایه های افغانستان کمک های خویش را به نائبان خویش افزایش خواهد داد و بدین طریق منابع نظامی و مالی و انرژی جدید به بدنه جنگ تزریق خواهد شد. با گسترش منازعه، معضل مهاجرت، جهاد وسایر مشکلات افزایش خواهد یافت و در نتیجه حملات محدود هوایی توسط طیاره های بی پیلوت هم به مدیریت بحران و کنترول وضعیت کمکی چندان نخواهد کرد.
این نوشته بر آن است که توجه سیاستگذاران را بار دگر به عمق مشکلات و چالشهایی که در افغانستان وجود دارد جلب نماید. همه باید بدانند که هر پلان و استراتیژی که در برخورد با فساد و از هم پاشیدگی دولت کابل ناکام بماند، به سر منزل مقصود نخواهد رسید. رییس جمهور کرزی دیگر از آن مشروعیت و مقبولیت سابق برخوردار نیست و ایشان به کرات ناتوانی خود را در حفظ و دوام معاملات سیاسی ثابت ساخته است. با وجود بگو مگوها در ارتباط به مصالحه، آقای کرزی دگر در موقعیتی نیست که بتواند منافع دولت اففان را تضمین کند. در وضعیت سیاسی فعلی، گفتگو با شورشیان دارای شانس موفقیت اندک است. بجای این کار، کلید اصلی مبارزه با شورش گرایی، و استقرا مجدد حل و فصل سیاسی، متضمن بهبود وضع امنیت، عدالت و دولتداری است. از آنجا که در گزارش قبلی گروه بحران اشاره شده است، برای این دسته از معضلات، راههای حل کوتاه مدت خیلی کم است.
کابل/بروکسیل 28 نوامبر 2010