Arrow Down Arrow Left Arrow Right Arrow Up Camera icon set icon set Ellipsis icon set Facebook Favorite Globe Hamburger List Mail Map Marker Map Microphone Minus PDF Play Print RSS Search Share Trash Twitter Video Camera Youtube
گزارش دومین سال اجرای برجام
گزارش دومین سال اجرای برجام
The Iraqi Elections: A Way Out of the Morass?
The Iraqi Elections: A Way Out of the Morass?
An Iranian man reads a copy of the daily newspaper 'Omid Javan' bearing a picture of US President Donald Trump on 14 October 2017, in front of a kiosk in Tehran. STR/AFP
Report 181 / Middle East & North Africa

گزارش دومین سال اجرای برجام

برجام در عین موفقیت در خطر قرار دارد و ممکن است قربانی رقابت دیرینه ایران و آمریکا، سیاست های دولت ترامپ و یا فعالیت های ایران در خاورمیانه شود. دیگر امضاکنندگان برجام باید در عین تشویق ایالات متحده به پایبند ماندن به برجام، راهکاری برای حفظ توافق بدون آمریکا تا زمانی که ایران به آن پایبند است بیابند.

  • Share
  • Save
  • Print
  • Download PDF Full Report

چکیده

می توانست از این بدتر باشد. تصمیم ترامپ در روز 12 ژانویه درخصوص تعلیق تحریم های هسته ای و تهدید به خروج از برجام چنانچه کنگره و اروپا به اصلاح مفاد آن به صورت یکجانبه اقدام نکنند، توافق را در برزخی باقی گذاشت که کمی پس از انتخاب ترامپ به ریاست جمهوری در آن قرار گرفته بود. با وجود شخصیت غیرقابل پیش بینی ترامپ،خصومت آشکارش نسبت به توافق، انزجارش نسب به تایید هر چیزی که مهر سلفش را دارد و ناآرمی های اخیر ایران،  بسیاری گمان داشتند که او به توافق پایان خواهد داد. اما هنوز برای خوشحالی زود است. تصمیم کاخ سفید کمی بیشتر از یک تعویق نیست: شرایطی که ترامپ اصرار به برقراری اشان دارد تا ایالات متحده در توافق باقی بماند با برجام مغایرت دارند. امضاکنندگان دیگر این توافق می بایست در این مدت ایالات متحده را تشویق به ماندن در توافق کرده و درعین حال به دنبال راه هایی برای پایدار کردن آن بدون توجه به اقدامات آمریکا باشند. از دست رفتن این توافق بحرانی را شعله ور خواهد کرد که می تواند منجر به عمیق تر شدن تنش ها در این منطقه پرآشوب شده و ضربه سختی به دیپلماسی چندجانبه و رژیم منع گسترش تسلیحات هسته ای بزند.

با ورود به سال سوم اجرایی شدن اش، برجام همچنان کارایی خود را نشان می دهد: سال گذشته، طبق گفته آژانس بین المللی انرژی اتمی، تهران کاملا به تعهدات هسته ای اش پایبند بوده است، تعهداتی که در عمل دستیابی به توانایی ساخت سلاح هسته ای در ایران را غیرممکن کرده اند. ظاهرا این موضوع برای دولت ترامپ که به محکوم کردن برجام به عنوان توافقی معیوب ادامه می دهد از اهمیت چندانی برخوردار نیست، به این دلیل که برخی از محدودیت های هسته ای برجام بین سال های 2026 تا 2031 منقضی خواهند شد و همچنین به این خاطر که برجام ناتوان از پرداختن به دیگر سیاست های ایران از قبیل برنامه موشکی اش و حمایت اش از بازیگران غیر دولتی در منطقه است.

ترامپ نخستین قدم عمده برای تضعیف برجام را در ماه اکتبر برداشت، هنگامی که از تایید و ارائه گواهی برای توافق خودداری کرد به این بهانه که تحریم هایی که تحت آن تعلیق شده اند متناسب با گام های هسته ای ایران نیستند. تحت فشار اعضای کابینه اش که معتقدند خروج از برجام می تواند به لحاظ دیپلماتیک بسیار هزینه بر باشد، ترامپ به تعلیق تحریم ها ادامه داده است. اما دولت آمریکا هم تنبیهات اقتصادی دیگری را وضع کرده و هم بازار جهانی را دلسرد از تجارت با ایران کرده، و بنابراین تهران را در موقعیت دشواری قرار داده است که باید به محدودیت های توافق هسته ای پایبند بماند در حالی که از مزایای اقتصادی اش به طور کامل برخوردار نمی شود. ترامپ همچنین کنگره را ملزم به وضع قوانینی نموده که به صورت یکجانبه مفاد برجام را تغییر دهد. همان طور که برخی از طرفدارانش می گویند، پیام ترامپ ساده است: یا توافق را اصلاح کنید یا من آن را برهم خواهم زد.

وقتی که ترامپ مجددا در ژانویه مجبور شد درباره آینده برجام و اینکه آیا می خواهد تحریم ها را تعلیق کند یا نه تصمیم بگیرد مشخص بود که رویکرد اش ثمره ای نداشته است، به این دلیل که تغییر یکجانبه برجام می تواند نقض توافق تلقی شود و بنابراین ایالات متحده را منزوی کند، امری که حتی بسیاری از اعضای جمهوری خواه کنگره مایل به آن نیستند. تا به امروز، کنگره نتوانسته راه حلی پیدا کند که به طور همزمان هم کاخ سفید را راضی کند، هم نقض توافق محسوب نشود و هم برای اروپایی ها قابل قبول باشد. این بارترامپ کار را برای کنگره سخت تر هم کرد: او به وضوح گفته است که برجام را برهم خواهد زد چنانچه در طی 120 روز آینده کنگره و اروپا خواسته هایش را عملی نکنند.

تهران، به نوبه خود و در حال حاضر، به توافق پایبند بوده، تلاش کرده تا وجهه خود را در صحنه بین المللی حفظ کند، انگشت اتهام را بسوی آمریکا بگرداند، و تفاهمات اقتصادی بلند مدت با اروپا را دنبال کند. اما صبرش ممکن است به پایان برسد. موقعیت دیپلماتیک مناسب ایران در خارج، اوضاع در داخل کشور را بهبود نبخشیده است: منافع اقتصادی توافق به کندی تحقق یافته اند، انتظارات عمومی برآورده نشده و همراه با نارضایتی عمیق و ریشه دار از سوء مدیریت، فساد نهادینه شده، و محرومیت های اجتماعی- افتصادی و سیاسی به ناآرامی ها و اعتراضات در چندین شهر ایران دامن زده است. چنانچه منافع برجام باز هم تحلیل روند، یا به دلیل تحریم های بیشتر و یا خروج آمریکا از توافق، ایران می تواند به روش زیان باری مقابله به مثل کند.

اروپا، که میزان تجارتش با ایران در سال گذشته تقریبا دو برابر شده بود، کلید نجات توافق را در دست دارد: می بایست هم آمریکا را متقاعد کند که زیر تعهداتش نزند و هم به فکر ایجاد انگیزه کافی برای تهران باشد تا در توافق باقی بماند حتی اگر واشنگتن به آن عمل نکند یا اگر اقداماتش موجب شود منافع اقتصادی ایران کم شوند. اما اینجا هم اینکه چقدر اروپا می تواند موثر باشد مشخص نیست. دولت ترامپ می خواهد که هماهنگ با شرکای اروپایی اش عمل کند اما نه به هر قیمتی؛ و ممکن است درصورت مخالفت اروپا بخواهد راه خودش را برود. و وضع تحریم های ثانویه آمریکا بر شرکت های اروپایی که با ایران تجارت می کند می تواند آن ها را با انتخاب میان سرمایه گذاری و تجارت (هنوز بسیار محدودشان) با ایران یا به خطر انداختن دسترسی شان به بازار بسیار بزرگتر و سود آور تر آمریکا مواجه کند.

ترس از اینکه رئیس جمهور آمریکا بر سر قولش بماند و از توافق خارج شود، بازیگران اروپایی و اعضای کنگره آمریکا را وامی دارد که به دنبال یافتن راه هایی برای جلب رضایت ترامپ بدون در خطر قراردادن برجام باشند. چندین عضو دموکرات و جمهوری خواه کنگره آمریکا در حال کار بر روی پیش نویس قانونی هستند که تا حدودی خواسته های کاخ سفید را در نظر داشته باشد. انگلیس، آلمان ، فرانسه و اتحادیه اروپا به نوبه خود بر سر این که چگونه به نگرانی ها درخصوص برنامه موشکی ایران و فعالیت هایش در منطقه بپردازند در حال مذاکره و مباحثه اند با در نظر گرفتن اینکه آیا راهکاری برای زمانی که با انقضای برجام محدودیت های هسته ای ایران مرتفع می شود وجود دارد یا نه. اینکه چگونه ضرب العجل توفنده ترامپ در روز 12 ژانویه محاسباتشان را تحت تاثیر قرار می دهد و اینکه آیا لحن تند او جایی برای سازش باقی می گذارد هنوز نامعلوم است.

در سخنان رئیس جمهور آمریکا ابهاماتی وجود داشت که ارزش آزمایش دارد، اما تنها تا اندازه ای. چنانچه کنگره قانونی به تصویب رساند یا اروپا با اقدامات ناقض برجام ایالات متحده موافقت کند- مثلا با تهدید وضع دوباره تحریم های هسته ای اگر ایران مشغول به انجام فعالیت هایی شود که تحت توافق مجاز به انجام آن است- آنها شریک از دست رفتن توافق خواهند بود. با این وجود تقریبا غیرممکن است که ایران را از اتخاذ اقدامات تلافی جویانه بازداشت. به عبارت دیگر، گام های طراحی شده برای پیشگیری از خروج آمریکا از توافق می تواند به از بین رفتن آن بیانجامد. نه کنگره امریکا و نه اروپا می بایست در این گناه شریک شوند.

اگر دولت ترامپ مصمم است که برجام را نقض کند، بهتر است به تنهایی این کار را انجام دهد، و بهتر است پس از آن اروپا هرچه در توان دارد برای نجات آن انجام دهد. کلید این کار حصول اطمینان از این نکته است که ایران منافع اقتصادی و دیپلماتیک کافی به دست خواهد آورد که به تعهداتش عمل کند و حتی اگر این منافع بی شک کمتر از آنچه اجرای کامل برجام می توانست محقق کند، باشند. برای این که چنین نتیجه ای بدست آید:

  • اروپا می بایست فرای حمایت لفظی از بقای برجام رفته و بقای آنرا با ایجاد یک چتر حمایتی از تجارتش در صورت وضع تحریم های ثانویه آمریکا تضمین کند. طبق یک نظرسنجی ویژه که گروه بین المللی بحران از بیش از 60 مدیر ارشد در شرکت های فراملییتی که به صورت فعال به دنبال سرمایه گزاری در ایران هستند انجام داده است، این مهم قابل دستیابی است چنانچه ایران به تعهداتش طبق برجام پایبند بماند و کشورهای اروپایی به صورت پیشگیرانه "قوانین مسدود کننده" شان را احیا کنند و از شرکت هایشان در برابر تحریم های فراسرزمینی آمریکا محافظت کنند. تاکنون اروپا با احتیاط از برداشتن قدمی که ممکن است به جنگ تجاری با ایالات متحده بیانجامد پرهیز کرده، اما اکنون ممکن است احساس کند در صورت از بین رفتن برجام امنیت اش در خطر است. اروپا همچنین می بایست به قراردادهایی دوجانبه سرمایه گذاری در اقتصاد ایران و شراکت طولانی مدت در حوزه انرژی با تهران دست یابد، درحالی که به تعامل دیپلماتیک با ایران در مورد سیاست های منطقه ای اش و مسائل مربوط به حقوق بشر می پردازد.
     
  • ایران نیز به نوبه خود می بایست گام هایی را بردارد. می بایست مشکلات داخلی اقتصادش را حل کند، بخصوص با توسعه استاندارد های بانکی و ایجاد یک فضای کاری شفاف تر و مبارزه با فاسد. این نه تنها برای جذب فن آوری و سرمایه خارجی مهم است بلکه برای پرداختن به نارضایتی عمومی مردم اش ضروری است. برای اینکه اروپا را در اقداماتش برای حفظ برجام تشویق کند، تهران می بایست همکاری اش با سازمان پیمان منع جامع آزمایش های هسته ای را افزایش دهد، دستورالعمل لاهه مصوبه سال 2002 علیه اشاعه موشک های بالستیک را امضا کند، و شهروندان دوتابعیتی را که به دلایل نامشخص در بازداشت هستند را آزاد کند.
     
  • کنگره آمریکا می بایست از تغییر مفاد برجام با تهدید به وضع دوباره تحریم ها حتی اگر ایران به توافق پایبند بماند، خودداری کند. چنین قانونی ممکن است یک بحران فوری را ایجاد نکند اما یک توافق چندجانبه متوازن را نقض خواهد کرد و اعتبار آمریکا به عنوان یک شریک مذاکره قابل اعتماد را زیر سوال خواهد برد. کنگره می تواند بار ارائه گواهی رئیس جمهور را کم کرده ، تمهدیدات بازگشت تحریم ها مرتبط با تخلفات احتمالی ایران در برجام را تقویت کند، و نظرش را در خصوص نیاز به یک تفاهم تکمیلی را اعلام کند، اما نباید در برانداختن توافقی، که دارد با موفقیت عمل می کند، مشارکت کند.

این نکته که برجام، به رغم خصومت ترامپ، بیشتر از دیگر توافقات چندجانبه که او به آن ها پایان داده است، به حیات خود ادامه داده است خود شاهدی است بر سودمندی  و استحکام این توافق که برنامه هسته ای ایران را محدود کرد و دری را به بازپروری اقتصادی اش گشود. اما دیگر امضا کنندگانش نباید بر این گمان باشند که این توافق می تواند در برابر تهاجمات بیشتر دوام آورد. پیش از آن که دیر شود، آنان باید از برجام به صورت فعالانه دفاع کنند.

Iraqi supporters of Sairun list celebrate with Iraqi flags and a picture of Shi'ite cleric Moqtada al-Sadr after results of Iraq's parliamentary election were announced, in Najaf, Iraq 15 May, 2018. REUTERS/Alaa al-Marjani

The Iraqi Elections: A Way Out of the Morass?

The results of Iraq’s 12 May parliamentary contests are not yet final, but the broad contours are apparent. Efforts to fashion a coalition government will likely involve lengthy bargaining. Crisis Group’s Middle East and North Africa Program Director Joost Hiltermann offers a preliminary analysis.

At first blush, what do these preliminary results amount to? Any surprises? Any dramatic change in the way Iraq will be governed?

There is less surprise in the victory of a component of the Shiite Islamist political firmament than in the nature of that component: the Sadrists, long demonised in the West and not particularly liked in Tehran. They won in alliance with the Communists, also vilified by the West and Iran alike, but in a much earlier era. But the antipathy of external powers is not all the Sadrists, followers of the populist cleric Muqtada al-Sadr, and the Communists have in common. What brought these two apparently disparate forces together on the Sairoun (On the Move) list is their deep disgust with entrenched corruption and joint past activism for institutional reform; their opposition to foreign intervention and recognition of the need to balance outside forces (whether Iran, Turkey, Saudi Arabia or the United States) against one another; and their publicly expressed non-sectarian approach to state building.

There is an indirect link between the fact that an anti-corruption coalition won and the low participation rate: voter turnout is estimated at just under 45 per cent. Many people stayed away because they reckoned that their votes would not produce the kind of change they seek, namely a dramatic overhaul of a political system that thrives on nepotism, party-based patronage and outright graft. It may well be that if the Sairoun list succeeds in forming a governing coalition of which it constitutes the core, it can pursue a reform agenda with the support not only of its own base but also of many of those who declined to vote, because they share the same goal - at least, if popular revulsion at the system does not overtake that system’s ability to govern altogether.

What Iraq needs is a visionary leadership.

Whether they will succeed is a different question altogether. The Sadrists and Communists may end up forming a governing coalition. But the inevitable return of some of the “old guard” politicians will entail compromises that will limit any reform effort, not only because these politicians have other priorities, but also because they have much to lose from an effort to curb corruption. Moreover, in a country reliant for its income almost entirely on oil exports, and with corruption rampant ever since the UN imposed comprehensive sanctions in 1990, then magnified by huge and unchecked infusions of U.S. cash after 2003, it is hard to see how the new government can immunise itself from the same disease. Iraq will also need to tackle the challenge posed by paramilitary groups that act autonomously from the state and pose a long-term threat to its integrity and effectiveness.

What Iraq needs is a visionary leadership strong enough to diversify the economy away from its dangerous dependence on oil and fully integrate paramilitary groups into state institutions and formal security forces. It needs a central government willing and able to strike a historic compromise with the Kurdish regional government over power sharing in disputed territories and a fair distribution of oil income derived from these areas. It is doubtful that a narrow coalition government can deliver such critical results.

Is Sairoun’s victory a setback for Iran?

There is no love lost between Iran and this alliance of Sadrists and Communists. Yet I suspect that Tehran can live with a government of which this alliance would form the strongest component. In the past, Iranian leaders have indicated no strong preference as to who governs Iraq, as long as Shiite Islamists remain in power overall, even if partnered with Sunni Arabs, Kurds or – heaven forbid – Communists (though in this case have-been Communists). For Iranian leaders, it is not about individuals but about having in place a coalition government that will not harm Iran’s strategic interests. Iran does not want to be attacked by its neighbour, as it was in 1980, and it sees the best defence to be a relatively weak Iraq under a government that doesn’t necessarily do Tehran’s bidding but can be safely expected not to cross any of its red lines. The fact is that no post-2003 Iraqi government has done so. Indeed, each has carefully balanced Iranian versus U.S. interests, and we can expect continuity in that respect even with the Sadrists and Communists in the lead.

Iran’s Islamic Revolutionary Guard Corps was amenable to dropping Prime Minister Nouri al-Maliki in 2014, just after he had won parliamentary elections that year and could easily have extended his tenure for a third four-year term. In their eyes, Maliki had failed: failed in pursuing a policy that would have prevented the Islamic State from seizing one third of the country by feeding on Sunni Arab discontent, which the prime minister had fuelled through harsh repressive practices, and failed therefore in not harming Iran’s interests. Tehran was open as well to accepting Haider al-Abadi, a relative unknown from Maliki’s Daawa party who was supported by the U.S., as the new premier. In the end, Iran also is aware of its own limits in Iraq; it knows it must heed the pronouncements of the Shiites’ foremost religious leader, Grand Ayatollah Ali al-Sistani in Najaf, or alienate itself even further from an Iraqi population that is historically suspicious of Iranian designs. Despite being of Iranian birth, Sistani stands for Iraqi-ness in the eyes of many Iraqis across the ethno-sectarian board.

The Iraqi media are playing up the existence of what Iraqis see as two broad coalitions. They term one the “Iranian coalition”, comprising the Fatah (Conquest) coalition, which came in second, and Maliki’s State of Law list, which came in fourth. The other, comprising the winners and Abadi’s Nasr (Victory) list, they have dubbed the “American coalition”. It’s quite amusing – though perhaps not to Americans – that in this perception the Sadrists are squarely placed within the “American” coalition. It looks like they have come a long way! The reason for this sharp breakdown is that Iraqis see their various predicaments as part of a larger tug of war between Iran and the U.S. They place the Fatah and State of Law lists, with their associated paramilitary groups, in the Iranian camp, though we should be careful not to assume that everyone who voted for these two lists feels a particular affinity for Iran. The other camp is glibly referred to as “American”, but it would be more accurate to say that it is anti-Iranian, or more pronouncedly patriotic: its agenda is not diluted by a concern for needing to serve some specific Iranian interest in addition to general Iraqi ones.

Who has the best chance of becoming prime minister? Muqtada al-Sadr?

While we should be careful not to dismiss Sadr’s victory as a one-off fluke, an aberration due to low turnout, we can safely discount the possibility that he will become prime minister. That’s not the game he plays, and the premiership is not a position to which he aspires. You have to remember that he is the last recognisable representative of the famed Sadr family from Najaf. His father, Mohammed Mohammed Sadeq al-Sadr, was a prominent Shiite religious leader, who was assassinated by the Saddam Hussein regime in 1999, along with two other sons. His father-in-law (his father’s cousin), Mohammed Baqir al-Sadr, was possibly even more famous as a religious leader and ideological founder of the Daawa party; he was executed along with his sister Bint al-Huda by the regime in 1980.

In short, Muqtada is the surviving offspring of legendary martyrs, which goes a long way in explaining his popularity and legitimacy with his base, especially in Baghdad’s immense Shiite slum Revolution City, which was promptly renamed Sadr City after 2003. A man of his standing, even if he lacks formal schooling or a particularly high level of religious education – or perhaps because of that – prefers to stay behind the curtain when it comes to the exercise of formal power; he leaves that to others, while he pulls the strings.

You also need to keep in mind that in Iraq’s fragmented post-2003 political landscape, the prime minister has often come from neither of the two strongest Shiite blocs but from the weak middle. In 2005, Ibrahim Jaafari became prime minister as a compromise between the two strongest parties to emerge from the elections: the Sadrists (even then, but politically inexperienced and incapable of governing) and the Supreme Council of Abdul-Aziz al-Hakim (who comes from the second prominent religious family in Najaf). Jaafari belonged to the Daawa party, which is Iraq’s original Shiite Islamist party, established after the fall of the monarchy in 1958, whose leadership and ranks were decimated by Saddam Hussein in the 1980s. In 2003, the party was extremely weak, but retained its standing among Shiites. Jaafari therefore was a safe choice for the election winners in 2005, as well as for Tehran (even though Jaafari had been in exile in the UK, not Iran).

A year later, when the transitional government came to an end, the Supreme Council and the Sadrists again emerged strongest in the polls, and this time they picked Maliki, also a Daawa member, as prime minister, after the Kurds vetoed Jaafari; at that time, the Kurds were still strong in Baghdad. Maliki rebuilt Daawa, using oil money to buy support and entrench his – more than his party’s – power. Then he overreached, became spoiled goods and was forced to cede his position to Abadi in 2014.

So what about Abadi now? He came in third, but I wouldn’t count him out as a candidate for prime minister. The two strongest blocs this time are the Sadrists and the Fatah list (in some ways a continuation of the Supreme Council), which came in second. Sadr has already indicated that he is willing to engage in all sorts of alliances but not with Fatah or State of Law. In the 329-seat parliament, he will therefore need to reach the 165-seat threshold by bringing in smaller groups. If he can strike a deal with Abadi’s Nasr, Ammar al-Hakim’s Hikma, the Patriotic Union of Kurdistan and the two main Sunni Arab lists Wataniya and Qarar, then he’s there. That’s a tall order, but not taller than that faced by his adversaries.

In such an arrangement, the Sadrists may well reach out to a person such as Abadi, because the current prime minister has built up a good reputation over the past four years and is weak enough to be controlled. Then I would expect some compromise political choices for what in the Arab world are referred to as the “sovereign” ministries: interior, defence, finance, foreign affairs and, in Iraq’s case, perhaps oil. But the service ministries – such as health, education, transport and planning – may well be staffed by technocrats, consistent with Sadr’s, and the Communists’, strong desire to address governance issues and institute reform.

It sounds mainly like continuity with a possibility of change….

Exactly. With one notable point. Sairoun’s victory marks the first time that Iraqi leaders who are not former exiles have won an election. We should not underestimate the importance of this precedent. Remember that ordinary Iraqis, who survived decades of dictatorship, always viewed the returning exiles with great suspicion after 2003, believing they were intent on grabbing power and Iraq’s resources. They were not wrong in the majority of cases. The former exiles established a kleptocracy that squandered oil income and plucked the country bare. Iraq’s youth have little to aspire to beyond finding a government job through partisan patronage, joining the army or a paramilitary or insurgent group, or making the emigration gamble. It is not an attractive palette of options, and also not a way for a country to rebuild itself.

Iraq may have rid itself of the scourge of the Islamic State, but the state apparatus is rotten to its core and the society bedridden partly as a result. Can Iraqi politicians who never left Iraq and survived the old regime, with all the legitimacy this confers, do a better job? There is reason to be sceptical. Regardless of local perceptions, corruption came with the sanctions and then the institutional breakdown precipitated by a series of U.S. blunders from 2003 onward, which reduced regulation and oversight, more than with the returning exiles per se. Add to that the distribution of public-sector positions according to party membership, which allowed political parties to turn the ministries they controlled into fiefdoms that could dole out fat contracts to relatives and loyalists.

Iraq may have rid itself of the scourge of the Islamic State, but the state apparatus is rotten to its core and the society bedridden partly as a result.

Iraq will need more, therefore, than just remedial measures by the next government, or the one after that, to emerge successfully from four decades of war, sanctions, occupation and civil war. We should see it as a generational endeavour. And it can succeed only if the regional environment remains stable. With the recent U.S. withdrawal from the Iran nuclear deal and resulting rising Middle East tensions, such a scenario is now very much in doubt. All we can hope for is that the U.S. and Iran continue to see that despite their major differences in the region, in Iraq their converging interests, evident since 2003, are paramount and worth preserving. It is clear from the election results that, for their part, Iraqis are ready to continue to balance the two sides for their own wellbeing and the betterment of their country.