icon caret Arrow Down Arrow Left Arrow Right Arrow Up Line Camera icon set icon set Ellipsis icon set Facebook Favorite Globe Hamburger List Mail Map Marker Map Microphone Minus PDF Play Print RSS Search Share Trash Crisiswatch Alerts and Trends Box - 1080/761 Copy Twitter Video Camera  copyview Youtube
گزارش دومین سال اجرای برجام
گزارش دومین سال اجرای برجام
‘Jihadi bride’ doesn’t fit: we need a new language for female militants
‘Jihadi bride’ doesn’t fit: we need a new language for female militants
An Iranian man reads a copy of the daily newspaper 'Omid Javan' bearing a picture of US President Donald Trump on 14 October 2017, in front of a kiosk in Tehran. STR/AFP
Report 181 / Middle East & North Africa

گزارش دومین سال اجرای برجام

برجام در عین موفقیت در خطر قرار دارد و ممکن است قربانی رقابت دیرینه ایران و آمریکا، سیاست های دولت ترامپ و یا فعالیت های ایران در خاورمیانه شود. دیگر امضاکنندگان برجام باید در عین تشویق ایالات متحده به پایبند ماندن به برجام، راهکاری برای حفظ توافق بدون آمریکا تا زمانی که ایران به آن پایبند است بیابند.

  • Share
  • Save
  • Print
  • Download PDF Full Report

چکیده

می توانست از این بدتر باشد. تصمیم ترامپ در روز 12 ژانویه درخصوص تعلیق تحریم های هسته ای و تهدید به خروج از برجام چنانچه کنگره و اروپا به اصلاح مفاد آن به صورت یکجانبه اقدام نکنند، توافق را در برزخی باقی گذاشت که کمی پس از انتخاب ترامپ به ریاست جمهوری در آن قرار گرفته بود. با وجود شخصیت غیرقابل پیش بینی ترامپ،خصومت آشکارش نسبت به توافق، انزجارش نسب به تایید هر چیزی که مهر سلفش را دارد و ناآرمی های اخیر ایران،  بسیاری گمان داشتند که او به توافق پایان خواهد داد. اما هنوز برای خوشحالی زود است. تصمیم کاخ سفید کمی بیشتر از یک تعویق نیست: شرایطی که ترامپ اصرار به برقراری اشان دارد تا ایالات متحده در توافق باقی بماند با برجام مغایرت دارند. امضاکنندگان دیگر این توافق می بایست در این مدت ایالات متحده را تشویق به ماندن در توافق کرده و درعین حال به دنبال راه هایی برای پایدار کردن آن بدون توجه به اقدامات آمریکا باشند. از دست رفتن این توافق بحرانی را شعله ور خواهد کرد که می تواند منجر به عمیق تر شدن تنش ها در این منطقه پرآشوب شده و ضربه سختی به دیپلماسی چندجانبه و رژیم منع گسترش تسلیحات هسته ای بزند.

با ورود به سال سوم اجرایی شدن اش، برجام همچنان کارایی خود را نشان می دهد: سال گذشته، طبق گفته آژانس بین المللی انرژی اتمی، تهران کاملا به تعهدات هسته ای اش پایبند بوده است، تعهداتی که در عمل دستیابی به توانایی ساخت سلاح هسته ای در ایران را غیرممکن کرده اند. ظاهرا این موضوع برای دولت ترامپ که به محکوم کردن برجام به عنوان توافقی معیوب ادامه می دهد از اهمیت چندانی برخوردار نیست، به این دلیل که برخی از محدودیت های هسته ای برجام بین سال های 2026 تا 2031 منقضی خواهند شد و همچنین به این خاطر که برجام ناتوان از پرداختن به دیگر سیاست های ایران از قبیل برنامه موشکی اش و حمایت اش از بازیگران غیر دولتی در منطقه است.

ترامپ نخستین قدم عمده برای تضعیف برجام را در ماه اکتبر برداشت، هنگامی که از تایید و ارائه گواهی برای توافق خودداری کرد به این بهانه که تحریم هایی که تحت آن تعلیق شده اند متناسب با گام های هسته ای ایران نیستند. تحت فشار اعضای کابینه اش که معتقدند خروج از برجام می تواند به لحاظ دیپلماتیک بسیار هزینه بر باشد، ترامپ به تعلیق تحریم ها ادامه داده است. اما دولت آمریکا هم تنبیهات اقتصادی دیگری را وضع کرده و هم بازار جهانی را دلسرد از تجارت با ایران کرده، و بنابراین تهران را در موقعیت دشواری قرار داده است که باید به محدودیت های توافق هسته ای پایبند بماند در حالی که از مزایای اقتصادی اش به طور کامل برخوردار نمی شود. ترامپ همچنین کنگره را ملزم به وضع قوانینی نموده که به صورت یکجانبه مفاد برجام را تغییر دهد. همان طور که برخی از طرفدارانش می گویند، پیام ترامپ ساده است: یا توافق را اصلاح کنید یا من آن را برهم خواهم زد.

وقتی که ترامپ مجددا در ژانویه مجبور شد درباره آینده برجام و اینکه آیا می خواهد تحریم ها را تعلیق کند یا نه تصمیم بگیرد مشخص بود که رویکرد اش ثمره ای نداشته است، به این دلیل که تغییر یکجانبه برجام می تواند نقض توافق تلقی شود و بنابراین ایالات متحده را منزوی کند، امری که حتی بسیاری از اعضای جمهوری خواه کنگره مایل به آن نیستند. تا به امروز، کنگره نتوانسته راه حلی پیدا کند که به طور همزمان هم کاخ سفید را راضی کند، هم نقض توافق محسوب نشود و هم برای اروپایی ها قابل قبول باشد. این بارترامپ کار را برای کنگره سخت تر هم کرد: او به وضوح گفته است که برجام را برهم خواهد زد چنانچه در طی 120 روز آینده کنگره و اروپا خواسته هایش را عملی نکنند.

تهران، به نوبه خود و در حال حاضر، به توافق پایبند بوده، تلاش کرده تا وجهه خود را در صحنه بین المللی حفظ کند، انگشت اتهام را بسوی آمریکا بگرداند، و تفاهمات اقتصادی بلند مدت با اروپا را دنبال کند. اما صبرش ممکن است به پایان برسد. موقعیت دیپلماتیک مناسب ایران در خارج، اوضاع در داخل کشور را بهبود نبخشیده است: منافع اقتصادی توافق به کندی تحقق یافته اند، انتظارات عمومی برآورده نشده و همراه با نارضایتی عمیق و ریشه دار از سوء مدیریت، فساد نهادینه شده، و محرومیت های اجتماعی- افتصادی و سیاسی به ناآرامی ها و اعتراضات در چندین شهر ایران دامن زده است. چنانچه منافع برجام باز هم تحلیل روند، یا به دلیل تحریم های بیشتر و یا خروج آمریکا از توافق، ایران می تواند به روش زیان باری مقابله به مثل کند.

اروپا، که میزان تجارتش با ایران در سال گذشته تقریبا دو برابر شده بود، کلید نجات توافق را در دست دارد: می بایست هم آمریکا را متقاعد کند که زیر تعهداتش نزند و هم به فکر ایجاد انگیزه کافی برای تهران باشد تا در توافق باقی بماند حتی اگر واشنگتن به آن عمل نکند یا اگر اقداماتش موجب شود منافع اقتصادی ایران کم شوند. اما اینجا هم اینکه چقدر اروپا می تواند موثر باشد مشخص نیست. دولت ترامپ می خواهد که هماهنگ با شرکای اروپایی اش عمل کند اما نه به هر قیمتی؛ و ممکن است درصورت مخالفت اروپا بخواهد راه خودش را برود. و وضع تحریم های ثانویه آمریکا بر شرکت های اروپایی که با ایران تجارت می کند می تواند آن ها را با انتخاب میان سرمایه گذاری و تجارت (هنوز بسیار محدودشان) با ایران یا به خطر انداختن دسترسی شان به بازار بسیار بزرگتر و سود آور تر آمریکا مواجه کند.

ترس از اینکه رئیس جمهور آمریکا بر سر قولش بماند و از توافق خارج شود، بازیگران اروپایی و اعضای کنگره آمریکا را وامی دارد که به دنبال یافتن راه هایی برای جلب رضایت ترامپ بدون در خطر قراردادن برجام باشند. چندین عضو دموکرات و جمهوری خواه کنگره آمریکا در حال کار بر روی پیش نویس قانونی هستند که تا حدودی خواسته های کاخ سفید را در نظر داشته باشد. انگلیس، آلمان ، فرانسه و اتحادیه اروپا به نوبه خود بر سر این که چگونه به نگرانی ها درخصوص برنامه موشکی ایران و فعالیت هایش در منطقه بپردازند در حال مذاکره و مباحثه اند با در نظر گرفتن اینکه آیا راهکاری برای زمانی که با انقضای برجام محدودیت های هسته ای ایران مرتفع می شود وجود دارد یا نه. اینکه چگونه ضرب العجل توفنده ترامپ در روز 12 ژانویه محاسباتشان را تحت تاثیر قرار می دهد و اینکه آیا لحن تند او جایی برای سازش باقی می گذارد هنوز نامعلوم است.

در سخنان رئیس جمهور آمریکا ابهاماتی وجود داشت که ارزش آزمایش دارد، اما تنها تا اندازه ای. چنانچه کنگره قانونی به تصویب رساند یا اروپا با اقدامات ناقض برجام ایالات متحده موافقت کند- مثلا با تهدید وضع دوباره تحریم های هسته ای اگر ایران مشغول به انجام فعالیت هایی شود که تحت توافق مجاز به انجام آن است- آنها شریک از دست رفتن توافق خواهند بود. با این وجود تقریبا غیرممکن است که ایران را از اتخاذ اقدامات تلافی جویانه بازداشت. به عبارت دیگر، گام های طراحی شده برای پیشگیری از خروج آمریکا از توافق می تواند به از بین رفتن آن بیانجامد. نه کنگره امریکا و نه اروپا می بایست در این گناه شریک شوند.

اگر دولت ترامپ مصمم است که برجام را نقض کند، بهتر است به تنهایی این کار را انجام دهد، و بهتر است پس از آن اروپا هرچه در توان دارد برای نجات آن انجام دهد. کلید این کار حصول اطمینان از این نکته است که ایران منافع اقتصادی و دیپلماتیک کافی به دست خواهد آورد که به تعهداتش عمل کند و حتی اگر این منافع بی شک کمتر از آنچه اجرای کامل برجام می توانست محقق کند، باشند. برای این که چنین نتیجه ای بدست آید:

  • اروپا می بایست فرای حمایت لفظی از بقای برجام رفته و بقای آنرا با ایجاد یک چتر حمایتی از تجارتش در صورت وضع تحریم های ثانویه آمریکا تضمین کند. طبق یک نظرسنجی ویژه که گروه بین المللی بحران از بیش از 60 مدیر ارشد در شرکت های فراملییتی که به صورت فعال به دنبال سرمایه گزاری در ایران هستند انجام داده است، این مهم قابل دستیابی است چنانچه ایران به تعهداتش طبق برجام پایبند بماند و کشورهای اروپایی به صورت پیشگیرانه "قوانین مسدود کننده" شان را احیا کنند و از شرکت هایشان در برابر تحریم های فراسرزمینی آمریکا محافظت کنند. تاکنون اروپا با احتیاط از برداشتن قدمی که ممکن است به جنگ تجاری با ایالات متحده بیانجامد پرهیز کرده، اما اکنون ممکن است احساس کند در صورت از بین رفتن برجام امنیت اش در خطر است. اروپا همچنین می بایست به قراردادهایی دوجانبه سرمایه گذاری در اقتصاد ایران و شراکت طولانی مدت در حوزه انرژی با تهران دست یابد، درحالی که به تعامل دیپلماتیک با ایران در مورد سیاست های منطقه ای اش و مسائل مربوط به حقوق بشر می پردازد.
     
  • ایران نیز به نوبه خود می بایست گام هایی را بردارد. می بایست مشکلات داخلی اقتصادش را حل کند، بخصوص با توسعه استاندارد های بانکی و ایجاد یک فضای کاری شفاف تر و مبارزه با فاسد. این نه تنها برای جذب فن آوری و سرمایه خارجی مهم است بلکه برای پرداختن به نارضایتی عمومی مردم اش ضروری است. برای اینکه اروپا را در اقداماتش برای حفظ برجام تشویق کند، تهران می بایست همکاری اش با سازمان پیمان منع جامع آزمایش های هسته ای را افزایش دهد، دستورالعمل لاهه مصوبه سال 2002 علیه اشاعه موشک های بالستیک را امضا کند، و شهروندان دوتابعیتی را که به دلایل نامشخص در بازداشت هستند را آزاد کند.
     
  • کنگره آمریکا می بایست از تغییر مفاد برجام با تهدید به وضع دوباره تحریم ها حتی اگر ایران به توافق پایبند بماند، خودداری کند. چنین قانونی ممکن است یک بحران فوری را ایجاد نکند اما یک توافق چندجانبه متوازن را نقض خواهد کرد و اعتبار آمریکا به عنوان یک شریک مذاکره قابل اعتماد را زیر سوال خواهد برد. کنگره می تواند بار ارائه گواهی رئیس جمهور را کم کرده ، تمهدیدات بازگشت تحریم ها مرتبط با تخلفات احتمالی ایران در برجام را تقویت کند، و نظرش را در خصوص نیاز به یک تفاهم تکمیلی را اعلام کند، اما نباید در برانداختن توافقی، که دارد با موفقیت عمل می کند، مشارکت کند.

این نکته که برجام، به رغم خصومت ترامپ، بیشتر از دیگر توافقات چندجانبه که او به آن ها پایان داده است، به حیات خود ادامه داده است خود شاهدی است بر سودمندی  و استحکام این توافق که برنامه هسته ای ایران را محدود کرد و دری را به بازپروری اقتصادی اش گشود. اما دیگر امضا کنندگانش نباید بر این گمان باشند که این توافق می تواند در برابر تهاجمات بیشتر دوام آورد. پیش از آن که دیر شود، آنان باید از برجام به صورت فعالانه دفاع کنند.

‘Jihadi bride’ doesn’t fit: we need a new language for female militants

Originally published in The Guardian

Tabloid sensationalism about Shamima Begum flattens important debates about how much agency these women have.

There are around 150 British women in the world who can be called “jihadi brides” – those who left places such as Luton, Birmingham and Burton upon Trent to migrate to the Islamic State and eventually marry its fighters – and Shamima Begum is one of the youngest. She assumed this status as a minor, and the use of the term “jihadi bride” by journalists and commentators to describe her is appalling, a heaping of further trauma on a groomed child.

Tabloid sensationalism flattens a complicated and necessary debate about agency: whether these women had any; and how much and the extent to which they should be held accountable for the spectacular violence Isis has inflicted, even if they were not directly involved and some of them were crushed by it, too. In trying to get to the bottom of these questions for a forthcoming book, I interviewed more than 20 Isis women.

There is a gentle infantilisation to almost any description of militancy that includes the word ‘bride’, so resonant and feminine.

At the heart of this problem is female militancy itself: the historical and near-universal aversion across so many societies to viewing young women as capable of dreadful violence, and the incentives for powerful governments and militaries to downplay or amplify the nature of female militancy and its implications. One premise underlying the term “jihadi bride” is that the debutante in question holds no valid political grievances, is indoctrinated into accepting grotesque violence as legitimate, and as “just” a wife plays a dangerous but marginal role in the working of the armed group to which she is wed rather than operationally affiliated. “In-house whores for Isis,” as one columnist memorably called them in 2015. The term also tilts toward characterising such women as civilian spouses of jihadist militants, akin to the German wives who held dinner parties for Nazi SS officers, rather than aspirant members who joined first and wed second, or at least concurrently.

There is a gentle infantilisation to almost any description of militancy that includes the word “bride”, so resonant and feminine. Its inclusion is almost antique, from a time when women had hysterics and doctors acting on behalf of the patriarchy had to pacify them with dubious sex therapies or lobotomies. But perhaps in the past this patronising view also served a social function: if militants’ wives were just wives, society could forgive them more easily and, once the fighting was over, they could serve as bridges back to some normalcy. Women could then try to explain what had overtaken their sons and husbands (as Osama bin Laden’s mother has done). As I wrote earlier this year, in Nigeria viewing women who voluntarily joined the Boko Haram insurgency as wives who didn’t commit violence has helped communities grudgingly tolerate their reintegration. Returnee men are often simply slaughtered.

But this inherited thinking has outlived its use, especially in light of the way militant groups themselves play on gender to recruit and swell their ranks. Ignoring women’s agency in this process obscures our understanding of all the ways, meaningful, oblique and direct, that women lent their power and numbers to Isis. Women in the caliphate served as doctors and midwives, language instructors, recruiters and intelligence agents, and morality policewomen who tormented locals.

With the flow of Isis men and women out of the group’s last patch of territory and the prospect of them returning to their countries of origin, there are loud voices now calling for the suspension of “jihadi bride”. But sometimes these reflect social and political forces with their own agendas, such as Sajid Javid’s early bid for the Tory leadership, which was signalled through the stripping of Begum’s status as a British citizen. In the rush to bestow militant women agency, there is a tendency to blaze past any legal and investigative process and hold girls such as Begum just as accountable as those who beheaded civilians. The haste to make her indoctrinated, feeble responses to journalists’ questions appear lucid and defining of her fate is reminiscent of the excesses of the post-9/11 period, when jihadists disappeared into the facility at Guantánamo Bay in a netherworld of lawless, indefinite detainment. Among those who directly suffered under Isis there is an understandable impatience with the attention such women receive, but among some voices from Syria and Iraq, the language about Begum is sometimes dehumanising, making her the focus for both justified rage at what transpired and a target for sectarian or ethnic hate.

Our need for new, measured and more forensic language to characterise female militancy and the agency that underpins it is now clear. Yet we must remain sensitive to the coercion and violence many female Isis members experienced themselves.

It is worth remembering that, after a certain point, it became virtually impossible to leave the caliphate. During the years I spent following the stories of female Isis members, I was in touch with women, or families of women, who were repulsed by what they saw unfolding and tried to escape. Kadiza Sultana, one of the three original Bethnal Green girls, saw she had made a terrible mistake and worked with her family in London to plan her evacuation. She died in an airstrike on the building where she lived, before the collapse of the territorial caliphate gave her a chance to flee.

It is no disrespect to the victims of Isis to hear women such as Begum attempt to explain their motivations. Perhaps not immediately after having a baby, in a fetid IDP camp, but later, in a courtroom – or, better, in a transitional justice hearing, where she could be confronted with the stories of Yazidi women such as Nobel peace prize winner Nadia Murad, the victims of Isis who were faceless at the time, about whose suffering Begum was, and remains, chillingly incurious.

There are legal bases on which to assess criminal accountability, which require investigations and collection of evidence. But we are also struggling to understand, as a society encumbered by loaded terms such as “jihadi bride”, how much blame to accord such women. This requires learning precisely what they did – and what might have been done to them.

The role of women in Isis is one of the most significant questions of the post-Arab spring period, the aftermath of a historic sweeping revolt that women often led and animated. The Syrian Isis woman who met Begum at the Syrian border that dark night in February 2015 and escorted her into Raqqa told me later how surprised she was by the Bethnal Green girls’ submissiveness. The driver snapped at them to cover their hair properly, and they smilingly complied.

This woman, a bookish university student, a Hemingway reader who had gone from demonstrating against Bashar al-Assad to working for Isis at the behest of her family, couldn’t understand what had brought these London girls to the hell that had become her country. They seemed bewitched. She herself was dissimulating each day, biding her time until she could just get out.