icon caret Arrow Down Arrow Left Arrow Right Arrow Up Line Camera icon set icon set Ellipsis icon set Facebook Favorite Globe Hamburger List Mail Map Marker Map Microphone Minus PDF Play Print RSS Search Share Trash Crisiswatch Alerts and Trends Box - 1080/761 Copy Twitter Video Camera  copyview Youtube
ترکیه و ایران: دوستان جفاکار، رقبای وفادار
ترکیه و ایران: دوستان جفاکار، رقبای وفادار
تحولات خطرة في المواجهة الأمريكية - الإيرانية
تحولات خطرة في المواجهة الأمريكية - الإيرانية
President of Iran, Hassan Rouhani and President of Turkey, Recep Tayyip Erdogan hold a joint press conference following their meeting, at Presidential Complex, in Ankara, Turkey on 16 April, 2016. AFP/Rasit Aydoga

ترکیه و ایران: دوستان جفاکار، رقبای وفادار

  • Share
  • Save
  • Print
  • Download PDF Full Report

چکیده

ترکیه و ایران بیش از دو قرن است که به رغم رقابت شدید ژئوپلیتیکی از شامات تا عراق و قققاز، صلح میان خود را پایدار نگه داشته اند، روابط فزاینده در زمینه ی انرژی و بازرگانی را از مسائل دیگر جدا کرده اند، و حتا زمانی که منافعشان تلاقی کرده، در منطقه همکاری هم کرده اند. با این همه، امروز در شرایطی که اقتصاد ایران و ترکیه به شکل فزاینده ای در هم تنیده است، اختلافی عمیق بر سر منافع اساسی آنها در عراق و سوریه، این دو امپراتوریِ پیشین را به رویارویی نزدیک می سازد. هنوز برای شروعی دوباره – که بی نهایت ضروری است – دیر نشده، اما تنها به شرطی که هر دو طرف، منافع بنیادی خود را در تغییر مسیر و گام هایی برای حل و فصل صلح آمیز اختلاف هایشان بردارند، کاری که هر دو کشور در دویست سال گذشته کرده اند.

گروه های قومی و فرهنگ های مشترک دو کشور، گاه چنین می نمایانند که ایران و ترکیه دو روی یک سکه اند. این در حالی است که ایران حامی مهم اسلام شیعی  دولت دینی در منطقه است، ولی قانون اساسیِ عرفیِ ترکیه بر پایه آموزه های اسلامِ سنی بنا شده است. به تایید مقام ها و دیپلمات های دو کشور، ترکیه و ایران بر سر استحکام رابطه ای که در طی سالیان دراز همزیستی، به دقت شکل داده اند و پرورانده اند، توافق دارند. با این همه، از سال ۲۰۱۱ که خاورمیانه و شمال آفریقا دستخوش تلاطم شد، اصطکاک بر سر آنچه که از سوی هر یک از دو کشور، تحرکات خصمانه ی طرف دیگر در دو کشور مهم همسایه تلقی می شود، افزایش یافته است. ناتوانیِ ایران و ترکیه در سازش بایکدیگر، به طور بالقوه می تواند پیوندهای نیرومند میان شان را تضعیف و یا حتی پاره کند.

هر دو کشور، شرکا و واسطه های محلی خود در جبهه های نبرد موصل، تل عفر، حلب و رقه را تقویت کرده اند، شرکا و واسطه هایی که به شدت در تلاش اند سررشته ی هر آنچه را که از ویرانه ی جنگ های امروز سر بیرون آورد، به دست گیرند. هرچند ایران و ترکیه هر دو کوشیده اند بر منافع مشترک شان – از جمله شکست دادن یا دست کم به حاشیه راندن دولت اسلامی و جلوگیری از قدرت گرفتن کُردهای سنیِ خواهانِ خودمختاری – تاکید کنند، بدگمانی های عمیق در باره ی نیاتی که طرف دیگر برای سودبردن از آشفتگی اوضاع در سر دارد، آنها را از دست زدن به اقداماتی برای فرو نشاندن شعله های اختلاف باز داشته است. برعکس، سیر تحولات حاکی از عمیق تر شدن تنش های فرقه ای، خونریزی بیشتر، بی ثباتی فزاینده در سراسر منطقه، و تقویت ریسک رویارویی نظامی – ولو غیرعمد – میان دو طرف در صورت تداخل حوزه های نفوذشان است. اگر چنانچه آنکارا ادعا می کند یک پهباد ساخت ایران چهار سرباز ترکیه را در شمال سوریه در۲۴ نوامبر ۲۰۱۶ کشته باشد، تنش میان دو کشور در مسیر خطرناک تشدید قرار دارد.

برای معکوس کردن این مسیر و پیش گیری از بدترین حالت، دو کشور باید بر  بدگمانی متقابل چیره شوند. برای رسیدن به این هدف، که اولویتی فوری است، باید مجرایی برای مذاکرات پیوسته در سطح بالا پیرامون تحرکات منطقه ای شان ایجاد کنند. تناوب چنین دیدارهایی تاکنون مسئله ساز بوده است: دیدارهای مقام های بلندپایه به مدت یک یا دو روز، و در پی آن، فاصله های نسبتا طولانی خلاء دیپلماتیک که معمولا با اوج گیری جنگ های نیابتی پر شده است. آقایان رجب طیب اردوغان، رئیس جمهوری ترکیه، و علی خامنه ای، رهبر ایران، باید نمایندگانی شخصی معرفی کنند که اختیار مدیریت این مجرای دیپلماتیک را داشته باشند.

اگر دو کشور چنین کاری انجام دهند، و از خود جدیت و حسن نیت نشان دهند، باید گامهایی برای اعتمادسازی نیز بردارند، از همکاری اطلاعاتی بیشتر گرفته تا هماهنگی در زمینه ی کاهش تنش در نقاطی که اصطکاک بین سپهر نفوذشان حادتر است. در شمال عراق، ایران می تواند به عنوان اولین گام، در مقابلِ توافقِ ترکیه با بیرون کشیدن تانک ها و دیگر سلاح های سنگین خود از استان نینوا، شبه نظامیان شیعه ی مستقر در این منطقه را از ورود به شهرهای سنی نشین باز دارد، هرچند که این نیروها به طور صوری در ارتش عراق ادغام شده اند. چنین گام هایی می توانند راه را برای توافق اصولی بر حسن همجواری، شناسایی متقابل منافع اساسی و نگرانی های امنیتی طرف مقابل در منطقه، و تعریف روشن خطوط قرمز در رابطه با اقداماتی که هر یک از طرفین خصمانه تلقی می کند، هموار کنند. 

 ایالات متحده و روسیه که به ترتیب روابط نظامی نیرومندی با ترکیه و ایران دارند، به رغم اختلافات خود با آنها، باید از این اقدامات حمایت کنند. این در حالی است که ایران و ترکیه به عنوان دو قدرت منطقه ای که در دامِ روابط روسیه و آمریکا افتاده اند،  می کوشند حوزه ای برای استقلال عمل پدید آورند، ولی تنها تا آنجایی موفق می شوند که راهی برای همکاری با یکدیگر بیابند.

با توجه به بازیگران متعدد و شورِ فرقه گرایانه ی تشدید شده ی آنها، تلاش برای تنش زدایی و افزایش همکاری آنکارا و تهران برای تخفیف بحران های رو به گسترش و همپوشانِ موجود، لازم است ولی کافی نیست. حتی رسیدن به چنین نقطه ای نیز دشوار خواهد بود. انتخابات آتی در هر دو کشور و الزامات سیاسی داخلی و ایجاد موازنه در روابط با شرکای منطقه ای -- که نگران همگرایی ایران و ترکیه هستند -- می تواند مانع پیشرفت در این زمینه شود. ولی تلاش در این راه اهمیت دارد و باید پی گیری شود. چنین تلاشی دست کم می تواند به کاهش تنش های فرقه ای -- که رهبران هر دو کشور در آتش جدل لفظی آن می دمند -- کمک کند.

تنها با یافتن زمینه های مشترک است که ترکیه و ایران می توانند به ایجاد منطقه ای باثبات تر و امن تر کمک کنند. بدیلِ این وضع – که نمونه بارز آن، معادله باخت-باختی است که وجه مشخصه ی روابط ایران با دیگر قدرت عمده ی سنی منطقه، یعنی عربستان سعودی است – بحران و فلاکت هرچه بیشتر خواهد بود.

استانبول/تهران/ بروکسل، دسامبر ۲۰۱۶

Iranians in Tehran protest against the killing of Iranian Revolutionary Guards' Quds Force commander Qassem Soleimani in a U.S. air strike in Iraq. 3 January 2020. AFP/Fatemeh Bahrami

تحولات خطرة في المواجهة الأمريكية - الإيرانية

With the assassination of Iranian General Qassem Soleimani, the U.S.-Iran standoff has shifted from attrition toward open conflict. Tehran will retaliate – the only question is how – prompting another response from Washington. Allies of both should intercede to stop the exchange from spinning out of control.

يشكل اغتيال الولايات المتحدة لقاسم سليماني، قائد فيلق القدس في الحرس الثوري الإسلامي الإيراني، نقطة تحول دراماتيكية. فقد وضعت واشنطن سليماني نصب عينيها منذ عدة سنوات، وكان من المحتمل أن يأمر الرؤساء الأمريكيون المتعاقبون باغتياله في الماضي. أما حقيقة أنهم اختاروا عدم القيام بذلك فتشير إلى أنه كانت لديهم هواجس من أن الأثمان التي ستترتب على ذلك تفوق المزايا المتأتية منه. باتخاذ الرئيس دونالد ترامب لهذا القرار فإنه يوضح بجلاء أنه ملتزم بحسابات مختلفة؛ بمعنى أنه بوجود اختلال كبير في توازن القوى، فإن إيران لديها ما تخشاه من الحرب أكثر بكثير مما لدى الولايات المتحدة. طبقاً لهذه الرؤية، كان المقصود أن تشكل الضربة التي قتلت الجنرال الإيراني مع آخرين – أبرزهم أبو مهدي المهندس، القيادي الكبير في ميليشيا شيعية عراقية موالية لإيران – رادعاً يهدف إلى وقف المزيد من الهجمات الإيرانية.

من شبه المؤكد أن هذه الضربة يمكن أن تكون أي شيء، لكنها لن تكون رادعاً. قد تخاف إيران من الرد الأمريكي، لكن مخاوفها من إظهار ذلك الخوف أكبر بكثير. من منظورها، لا تستطيع أن تسمح بأن يمر ما تعتبره إعلان حرب دون رد. فهي سترد، وعليها أن تقرر الآن ما إذا كان رد فعلها سيكون مباشراً أو من خلال جملة من الوكلاء والقوات الحليفة التي ساعد سليماني في بنائها؛ أو هل سيكون فورياً أو مؤجلاً؛ في العراق أو في مكان آخر – في الخليج، أو سورية أو أبعد من ذلك. الوجود الأمريكي في العراق، المهتز أصلاً بعد ضربة 29 كانون الأول/ديسمبر التي قتلت نحو 20 من أفراد إحدى الميليشيات العراقية الموالية لإيران، بات الآن معلقاً بخيط واهٍ؛ قد تقرر إدارة ترامب الرحيل، كإجراء وقائي، بدلاً من أن يفرض عليها الرحيل بأوامر من بغداد. كما أن الهدنة في اليمن بين السعودية والمقاتلين الحوثيين المدعومين إيرانياً في خطر أكبر. ولنراقب على نحو خاص إعلان إيران لخطواتها التالية على الجبهة النووية، التي تُتخذ رداً على انتهاك واشنطن لاتفاق العام 2015. وقد كان من المتوقع اتخاذ خطوة خطرة في 6 كانون الثاني؛ ومن المرجح أن تكون تلك الخطوة قد أصبحت أكثر خطورة.

A U.S. president ... has just brought war one step closer ... many across the region will pay the price.

لقد تغيرت اللعبة الأمريكية – الإيرانية. فقد كانت خصومتهما في معظمها تتكشف في الماضي على شكل مواجهة استنزافية؛ فواشنطن تحاصر الاقتصاد الإيراني على أمل أن تؤدي المصاعب الاقتصادية إما إلى استسلام الحكومة لمطالب الولايات المتحدة أو إلى سقوطها؛ وترد طهران بأفعال حافظت على غطاء من إمكانية إنكار المسؤولية على نحو قابل للتصديق. أما استهداف سليماني فمن المرجح أن يشكل تحولاً من الاستنزاف إلى المواجهة المفتوحة.

باختصار، فإن رئيساً أمريكياً ادعى مراراً وتكراراً بأنه لا يرغب بجر بلاده إلى حرب أخرى في الشرق الأوسط قد اتخذ فعلياً خطوة باتجاه تلك الحرب. وإدارة أمريكية تجادل بأنها قتلت الجنرال الإيراني من أجل تفادي هجمات أخرى جعلت وقوع مثل تلك الهجمات أكثر ترجيحاً. إيران سترد؛ والولايات المتحدة سترد على الرد؛ وكثيرون في سائر أنحاء المنطقة سيدفعون الثمن.

عمل مجموعة الأزمات يتمثل في تقديم توصيات سياساتية تهدف إلى تفادي الصراع. كما أن منهج عملها هو الواقعية. الآن، بات نشوب شكل من أشكال الصراع مضموناً؛ ولا شك أن الصراع يسّرته سلسلة من الأفعال الإيرانية التي كانت من تدبير سليماني، لكنها كانت متجذرة في قرار الرئيس ترامب المتهور والقائم على مشورة خاطئة بالخروج من الاتفاق النووي. كما أن إطلاق سياسة ممارسة "أقصى درجات الضغط" أدت لا محالة، وبشكل من شبه المؤكد أنه كان متوقعاً، إلى أزمة اليوم. والحصيلة أكثر مأساوية لأن خطوط الحل كانت واضحة منذ شهور، وتتمثل في هدنة تكتيكية تعود إيران بموجبها إلى الالتزام بالاتفاق النووي، وتضع حداً لاستفزازاتها الإقليمية، مقابل تعليق الأثر الكاسح للعقوبات الأمريكية.

يمكن للمرء أن يأمل وحسب أنه، وبتشجيع وضغوط من حلفاء الطرفين، فإن هذه المبادلات الخطرة سيتم احتواؤها نسبياً ولفترة قصيرة نسبياً. وأنه بعد بضع جولات من الهجمات والهجمات المضادة، فإن رغبة واشنطن بتحاشي انجرارها إلى حرب شرق أوسطية جديدة ومصلحة طهران في تحاشي ضربات أمريكية مدمرة، ستدفعان كلا الطرفين نحو خفض التصعيد. يمكن للمرء أن يأمل وحسب. أما البديل فهو مرعب لدرجة تجعل من الصعب التفكير به.