آرزوهای بزرگ – روحانی و مذاکرات هسته ای
آرزوهای بزرگ – روحانی و مذاکرات هسته ای
Table of Contents
  1. Overview

آرزوهای بزرگ – روحانی و مذاکرات هسته ای

  • Share
  • Save
  • Print
  • Download PDF Full Report

چکیده

در منطقه ای از جهان که از آن اخیراً به جز خبر بد به گوش نرسیده، آغاز ریاست جمهوری حسن روحانی در روز چهاردهم مرداد را باید یک بارقه امید پنداشت. با این حال پرسش ها در این زمینه هنوز بیش از پاسخ های موجود است. این پرسش ها از جمله شامل دامنه اختیارات حسن روحانی، برنامه هسته ای ایران که خود او سال ها در آن درگیر بوده، و این که غرب تا چه حد می تواند در مقابل این پدیده انعطاف و تعامل به خرج دهد، می شود. با این حال در همان حالی که انتظار می رود هر دو طرف در این مرحله با احتیاط عمل کنند، اکنون زمان طرح پیشنهادهای بلندپروازانه است؛ زمانی که مذاکرات چند جانبه باید با یک کانال مستقیم میان ایران و آمریکا و گسترش این گفتگوها برای در بر گرفتن مسایل امنیت منطقه ای تقویت شود.

با توجه به تصویری که روحانی در جریان انتخابات از مسیر تحولات کشور به ویژه در زمینه پرونده هسته ای ارایه کرد، انتخاب شدن او تقریبا همه ناظران را غافلگیر کرد. به این جهت در تحلیل پیشنگرانه، این پیروزی، برای مردمی که همیشه از فرصت انتخابات ریاست جمهوری برای ایجاد تحول به خوبی بهره برداری کرده اند جاذبه زیادی داشته است. رقیبان محافظه کار حسن روحانی دچار تشتت و اختلاف بودند و نارضایی عمومی از عملکرد رئیس جمهوری پیشین نیز آن ها را آسیب پذیر کرده بود. علاوه بر این، تلاش رهبری برای بازسازی مشروعیت پس از ضربه های ناشی از پیامدهای انتخابات 2009 هم زمینه را برای پذیرش یک کاندیدای منتقد فراهم کرد. می توان استدلال کرد که انتخاب روحانی به جهت بازسازی اعتماد داخلی به روند انتخابات به عنوان یکی از ستون های سیاسی جمهوری اسلامی، و کاهش فشار بین المللی در شرایطی که ایران از تحریم های بی سابقه رنج می برد، در واقع همسو با منافع آیت الله خامنه ای نیز هست.

گمانه زنی در این مورد که ایران از این پس به چه سمت و سویی می رود تا حد زیادی بر این پرسش که اساسا "ایران چگونه به این بن بست رسید" سایه افکنده است. برخی مانند بنجامین نتانیاهو نخست وزیر اسراییل، روحانی را "گرگ در لباس میش" و ویترینی از رژیمی که بلندپروازی های هسته ایش اصلا تغییری نکرده است می دانند. دیگران مایلند او را به عنوان یک ناجی وضعیت مصیبت بار کنونی ایران بشناسند که حاضر است در مقابل رفع تحریم ها به عقب نشینی جدی در زمینه مساله هسته ای تن در دهد. اما با توجه به ماهیت غیر شفاف روند تصمیم سازی در ایران لازم است در این تحلیل ها جانب احتیاط را رعایت کرد.

با این همه چند عنصر می تواند ما را در پیش بینی آینده یاری دهد. عنصر اول مربوط به طبیعت سیاست در ایران است. ریاست جمهوری در ایران آن چنان قدرتمند نیست و باید سیاست خود را در تعامل با طیفی از مراکز آشکار و پنهان قدرت که گاه در رقابت با هم هستند و ولی فقیه فقط شناخته شده ترین آنهاست تدوین و اتخاذ کند. اصول بنیانی سیاست ایران عوض نشده اند: سخن آخر با آیت الله خامنه ای است و جناح گرایی همچنان به عنوان واقعیت سیاست ایران و عاملی برای بستن دست و پای روحانی باقی می ماند. اما در عین حال رئیس جمهور تنها یک چهره نمایشی نیست. کافی است به تفاوت های بنیادی و مَنشی میان اکبر هاشمی رفسنجانی، محمد خاتمی، و محمود احمدی نژاد نگاهی بیندازیم.

دوم، روحانی چهره ناشناخته ای نیست. او از آغاز انقلاب در درون ساختار قدرت بوده و عنصری خودی با حجم زیادی از آثار نوشتاری است. این پیشینه می تواند نشانه هایی از رویکرد مورد پسند وی ارائه دهد. او معمار اولین و تنها توافق نامه ایران با غرب درباره مساله هسته ای بود که با توجه به عمق اختلاف های دو طرف دست آورد بزرگی محسوب می شود. در عین حال او در توجیه آشکار فعالیت هسته ای ایران کوتاهی نکرد. به گونه ای که در حین انجام مذاکرات برای ایران امکان تکمیل زیرساخت هسته ای خود را نیز فراهم نمود. با این که او در انتقاد از مسئول بعدی مذاکرات (جلیلی) صریح اللهجه بود، اما انتقادهای او بیشتر به شیوه و تاکتیک مذاکراتی مربوط می شد تا به اهداف نهایی. تجربه او در مذاکرات هسته ای حامل پیام دیگری نیز هست: این که غرب در مذاکرات پیشین پشت او را خالی کرد که در نتیجه آن مورد انتقادهای شدیدی در داخل قرار گرفت و به همین دلیل ممکن است این بار محتاطانه تر عمل کند. به خصوص در حالی که آمریکا و اتحادیه اروپا مصمم به محدود کردن برنامه غنی سازی ایران هستند، روحانی احتمالا بیشتر به تعامل در جهت ارایه شفافیت بیشتر این فعالیت ها تمایل دارد تا محدود کردن دامنه آن.

از این جا به نکته سوم می رسیم. تغییر رئیس جمهور در ایران به تغییرات جدی در شیوه و تاکتیک های مذاکره می انجامد اما بدون تردید به دگرگونی قابل توجهی در خواست اصلی ایران یعنی به رسمیت شناختن حق غنی سازی و تخفیف معنادار تحریم ها منجر نمی شود. دورنمای توافق امروز به مراتب دشوارتر از زمانی است که روحانی مسئول مذاکرات هسته ای بود. مواضع سخت تر شده اند؛ اعتماد از میان رفته است؛ برنامه هسته ای پیشرفت های جدی داشته است؛ و تحریم ها دوچندان شده اند. همگام با تردید غرب در زمینه توانایی روحانی به حل مشکلات، تهران نیز نسبت به توانایی غرب به ویژه آمریکا در دستیابی به توافق با ایران و توان سیاسی آقای اوباما برای لغو تحریم ها بدبین است.

این تردیدها طبیعی است اما نباید فلج کننده باشد. مذاکرات میان ایران و پنج عضو دایمی شورای امنیت به اضافه آلمان (1+5P) مدتی است که متوقف مانده و اکنون بهترین زمان برای از سرگیری آن است. زنده کردن دوباره این فرایند از سه راه به هم پیوسته میسر است: تغییر محتوای یک توافق محتمل، ترکیب یک توافق اعتمادساز در مورد غنی سازی 20 درصدی با چارچوب یک توافق نهایی هسته ای همانطور که گروه بحران پیشتر پیشنهاد کرده بود؛ تاثیر بر روند مذاکرات چندجانبه از طریق انجام موازی مذاکرات دوجانبه میان ایران و آمریکا، و گسترش ابعاد این مذاکرات برای در بر گرفتن مسایل امنیت منطقه ای.

امید برآمده از انتخاب روحانی می تواند یا رشد کند و یا به سرعت به یاس بدل شود. در حالی که او با به دست گرفتن قدرت با انبوهی از چالش های داخلی و جهانی رو به رو می شود، بهترین کاری که غرب می تواند انجام دهد، ترغیب وی به برداشتن گام در مسیر درست است.

واشنگتن ــ بروکسل ١٣ اوت ٢٠١٣

I. Overview

In a region that recently has produced virtually nothing but bad news, Hassan Rouhani’s 4 August swearing in as Iran’s president offers a rare and welcome glimmer of hope. There are still far more questions than answers: about the extent of his authority; his views on his country’s nuclear program, with which he long has been associated; and the West’s ability to display requisite flexibility and patience. But, although both sides can be expected to show caution, now is the time to put more ambitious proposals on the table, complement the multilateral talks with a bilateral U.S.-Iranian channel and expand the dialogue to encompass regional security issues.

Given his blunt criticism of the country’s trajectory, notably on the nuclear file, Rouhani’s election stunned almost all observers, and so one ought to be modest in offering retrospective interpretations of his victory. His promise of change arguably appealed to an electorate that traditionally has seized on presidential contests to try to turn the page; his more conservative rivals were deeply divided and burdened with former President Mahmoud Ahmadinejad’s desultory record; and the leadership’s quest for renewed legitimacy after the hit suffered in the controversial 2009 elections possibly led it to accept the triumph of a strong critic. Too, one could speculate that Rouhani’s success ultimately serves Supreme Leader Ali Khamenei’s interests, helping both to restore domestic faith in elections, one of the Islamic Republic’s political linchpins, and to reduce international pressure at a time when sanctions are inflicting unprecedented economic pain.

Questions about how Iran got to this place are overshadowed, however, by speculation regarding where it might go from here. Some, including Israeli Prime Minister Benjamin Netanyahu, see Rouhani as “a wolf in sheep’s clothing”, the gentle façade of a regime whose nuclear ambitions have not changed one iota; others would like to view him as the saviour charged with extricating Iran from its predicament, agreeing to far-reaching nuclear concessions in exchange for commensurate sanctions relief. In this respect as well, a healthy dose of humility is required given the opaqueness of the Islamic Republic’s decision-making.

Several elements nonetheless can be of utility in seeking to make predictions. The first has to do with the nature of Iranian politics. Presidents are far from all-powerful, having to contend with myriad competing centres of authority and influence, overt and covert, of which the Supreme Leader is only the most obvious. Fundamentals have not changed: Ayatollah Ali Khamenei retains final say; friction between him and the president is all but inevitable; and factionalism will remain both a fact of life and a means of constraining Rouhani. At the same time, presidents are not mere figureheads; witness the differences in style and substance between Akbar Hashemi Rafsanjani, Mohammad Khatami and Ahmadinejad.

Secondly, Rouhani is far from an unknown. He has been a fixture of the Islamic Republic since its beginnings, a consummate insider with a track record and voluminous writings. Those offer some clues regarding his preferred approach. He brought about the first and only nuclear agreement with the West, a significant achievement given the depths of mutual mistrust, yet he also openly justified the accord as allowing Iran to complete its nuclear infrastructure even while negotiating. He has bluntly criticised his successors, yet has focused more on their bluster and reckless negotiating style than on their ultimate goals. His negotiating experience also carries mixed messages: that he feels the West let him down, causing him to suffer bitter criticism at home, may well prompt him to greater caution. In particular, at a time when the U.S. and EU are intent on limiting the extent of Iran’s uranium enrichment program, Rouhani could be more inclined to offer concessions regarding that program’s transparency than its scope.

That suggests a third point. The change in presidents will usher in important changes in style and negotiating tactics but certainly will not bring about significant changes in Iran’s bottom line demands: recognition of its right to enrich and meaningful sanctions relief. A deal today is thus harder to imagine than when Rouhani last was in charge of the nuclear dossier. Positions have hardened; trust has diminished; the nuclear program has substantially advanced; and sanctions have proliferated. Western doubts about Rouhani’s ability to deliver are matched by Tehran’s scepticism that the U.S. in particular can accept a modus vivendi with the Islamic Republic or that President Barak Obama has the political muscle to lift sanctions.

Such misgivings are unavoidable but should not be paralysing. Negotiations between Iran and the P5+1 (the five permanent UN Security Council members and Germany) have become stale; now is as promising a time as is likely to occur to refresh them. This could be achieved in three interlocking ways: altering the substance of a possible deal, combining a confidence-building agreement on Iran’s 20 per cent enrichment with presentation of the contours of a possible nuclear endgame, as Crisis Group has proposed; modifying modalities of the negotiations by complementing multilateral discussions with confidential, bilateral U.S.-Iranian engagement; and expanding the scope of those talks to include regional security matters.

The promise embodied by Rouhani’s election can grow or quickly fizzle. As he takes office and comes face to face with myriad domestic and foreign challenges, it would be a good idea for the West to encourage him to move in the right direction.

Washington/Brussels, 13 August 2013

Philippe Errera
Draft text for reviving the 2015 nuclear agreement as shared by France's lead negotiator in February. Philippe Errera
Briefing 87 / Middle East & North Africa

آیا هنوز احیای برجام ممکن است؟

فرصت ایران و آمریکا برای احیای برجام هنوز به طور کامل از بین نرفته اما امید به توافق در حال کمرنگ شدن است. اگر مذاکرات به نتیجه نرسد، طرفین باید اهداف محدود و موقت را در دستور کار قرار دهند و زمینه را برای توافقی دیگر فراهم کنند، نه اینکه اجازه دهند خطر مقابله نظامی افزایش یابد.

  • Share
  • Save
  • Print
  • Download PDF Full Report

تحولات اخیر: چشم‌انداز احیای برجام به طور چشم‌گیری در نوسان بوده است. مذاکرات وین که در اسفند سال پیش تا مرز توافق پیش رفت، در تیر امسال تقریباً به بن‌بست رسید. در مرداد ماه بخت توافق دوباره قوت گرفت، اما در شهریور فروکش کرد. پیام‌هایی که در مورد پیش‌نویس موجود ردوبدل می‌شوند هنوز نتوانسته‌اند به نتیجه‌ای رضایت‌بخش برای تهران و واشنگتن بیانجامند.

اهمیت موضوع: اگرچه هر دو طرف در کلام به ادامه دیپلماسی برای احیای برجام متهعد مانده‌اند، اما در عمل اگر مذاکرات بدون برنامه و هدف مشخص طولانی شود یا شکست بخورد، ورود به یک مارپیچ پرتنش اجتناب‌ناپذیر خواهد بود. برنامه‌ریزی و آمادگی برای بی‌نتیجه ماندن مذاکرات یا سناریوی عدم توافق می‌تواند در کاهش تنش‌ها و مدیریت خطر مقابله نظامی مفید باشد.

راهکارها: برای رسیدن به توافق هنوز امید و راه باریکی وجود دارد. اما اگر گفتگوها طولانی شوند و یا شکست بخورند، بهترین گزینه‌ی پیش‌رو توافق بر سر تعهدات تک‌بندی متقابل و احترام به خطوط قرمز یکدیگر به منظور اجتناب از افزایش تنش‌های هسته‌ای و منطقه‌ای است. بدین شکل طرفین زمان می‌خرند و فرصت پیدا می‌کنند به تصویری از یک توافق پایدارتر دست یابند. 

مقدمه

از فروردین ماه ۱۴۰۰، امضاکنندگان برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) برای احیای این توافقنامه – که با خروج ایالات متحده در زمان زمامداری ترامپ به کما رفت – مشغول گفتگو بوده‌اند. مذاکرات بین ایران، آمریکا و ۴+۱ – فرانسه، بریتانیا روسیه چین و آلمان – با سرپرستی اتحادیه اروپا در طی هشت دور در وین برگزار شد. تا اسفند ماه، مذاکره‌کنندگان به متنی دست یافته بودند که تقریباً نهائی بود. اما از آن زمان روند گفتگوها پسرفت کرده است: از طرفی جنگ روسیه در اوکراین اولویت قدرت‌های جهانی را تغییر داده و مانع همکاریشان با هم شده و از طرف دیگر اختلاف‌نظرهای تهران و واشنگتن بر سر مسائل کلیدی بی راه‌حل مانده‌اند.

اتحادیه اروپا در صدد یافتن راهی برای مصالحه است، اما مسئول سیاست خارجی آن معتقد است طرفین در مسیر واگرایی قرار دارند و در نتیجه دستیابی سریع به توافق بعید به نظر می‌رسد. انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره در آمریکا فضا را برای پیشرفت مذاکرات تنگ کرده است. اگر طرفین هیچ اقدام تنش‌زایی انجام ندهند، ممکن است بتوانند قبل یا بعد از انتخابات نوامبر از خط پایان عبور کنند. اما این امکان هم هست که گفتگوها به درازا بکشند و یا شکاف بین مواضع طرفین قابل پر کردن نباشد. اگر چنین شود، طرفین باید به سمت یافتن یک راه‌کار موقت بروند که ترکیبی باشد از توافق بر سر تعهدات تک‌بندی متقابل و احترام به خطوط قرمز یکدیگر به منظور مدیریت خطر تقابل نظامی.

پیش‌نویسی که در اسفند روی میز گذاشته شد تقریباً برای تمامی مسائل اساسی مورد اختلاف جواب داشت: اینکه ایران چگونه بار دیگر برنامه هسته‌ای‌اش را با محدودیت‌های برجامی تطبیق دهد، آمریکا چه محدوده‌ای از تحریم‌ها را لغو کند و توالی اجرای تعهدات طرفین چطور باشد. به موازات، تهران و آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، برای به نتیجه رسیدن تحقیقات پادمانی در مورد فعالیت‌های گذشته ایران در مکان‌های اعلام نشده، بر سر یک نقشه راه توافق کردند. اما بررسی‌های آژانس به جایی نرسیدند که هیچ، تهران و واشنگتن هم مشغول سروکله زدن بر سر اختلافاتی شدند که قبلاً فکر می‌کردند حل شده یا نزدیک به حل شدن بودند.

علت اصلی بن‌بست پیش آمده این است که طرف مقابل یا نمی‌تواند یا نمی‌خواهد برخی از خواسته‌های ایران را تأمین کند. تهران، به منظور جلوگیری از بدعهدی دولت بعدی در واشنگتن و تکرار تجربه ترامپ، تضمین می‌خواهد که منافع اقتصادی احیای برجام ماندگار باشند. کاخ سفید اعلام کرده قابلیت اجرای چنین خواسته‌ای را ندارد چراکه در آمریکا از نظر حقوقی رئیس جمهور نمی‌تواند جانشین خود را آنچنان که ایران می‌خواهد ملزم به کاری کند. ایران همچنین خواهان بسته شدن تحقیقات آژانس بین‌المللی اتمی در مورد فعالیت‌های هسته‌ای گذشته‌اش است و معتقد است اگر چنین نشود، اینگونه رسیدگی‌ها می‌توانند به یک روند سیاسی بی‌انتها تبدیل ‌شوند. اما اگر آژانس به خواسته ایران تن دهد، در واقع در تضاد با مأموریت و وظیفه اصلی‌اش، یعنی حسابرسی هسته‌ای، عمل کرده است. در نتیجه هم آمریکا و هم تروئیکای اروپایی (فرانسه، آلمان و بریتانیا) با چنین ایده‌ای مخالف هستند.

اخیراً پیشرفت‌هایی صورت گرفت که برای مدت کوتاهی بارقه امید احیای برجام را روشن کرد. در اواسط مرداد، اتحادیه اروپا بعد از روزها مشورت با همه اعضاء، پیش‌نویسی را ارائه داد. از آن زمان تا کنون، ایران و آمریکا چندین مرتبه نقطه نظرات و پیشنهادات خود را در مورد آن متن ردوبدل کرده‌اند اما هنوز چشم‌انداز رسیدن به متنی مرضی‌الطرفینی مبهم است. از طرفی ایران از خود انعطاف حداقلی نشان می‌دهد و از طرف دیگرد موکرات‌ها به شکل فزاینده‌ای مایل نیستند درست پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای، در کنگره درگیر مباحث جنجال‌برانگیز مربوط به توافق با ایران شوند. در نتیجه رسیدن به توافق قریب‌الوقوع بنظر نمی‌رسد. اما آنچه قطعی است آن است که اقدامات تنش‌زا و یا اتفاقات غیرمنتظره می‌توانند نابودکننده موقعیتی باشند که شاید آخرین شانس احیای برجام است.

علی‌رغم اینکه مصالحه و به نتیجه رسیدن مذاکرات وین به سود همه طرف‌ها است، هدف بازگشت مشترک به توافق می‌تواند دور از دسترس باقی بماند که در آن صورت، چرخش به سمت دوران پسابرجام ناگزیر خواهد بود. در حال حاضر تهران نسبت به قابلیت کشور برای خنثی کردن اثر تحریم‌ها خوشبین و نسبت به ارزش رفع تحریم‌های‌ آمریکا بدبین است. بعلاوه به زعم خیلی‌ها منافع رفع تحریم زودگذر هستند، حتی اگر در کوتاه مدت قابل توجه باشند. در واشنگتن، با تشدید فشار از سمت مخالفان توافق از یک سو و پیشرفت‌های هسته‌ایِ برگشت‌ناپذیرِ ایران از سوی دیگر، هزینه سیاسی دنبال کردن یک توافق بحثبرانگیز رو به افزایش است. همچنین در میانه سایر بحران‌های موجود، وضعیت «عدم توافق» کنونی هنوز به اولویت‌های اصلی سیاست خارجی بایدن اضافه نشده است. اما از آنجا که برنامه هسته‌ای ایران از همیشه به کسب قابلیت تسلیحاتی نزدیک‌تر شده و با حداکثر ظرفیت خود جلو می‌رود، شرایط فعلی به راحتی می‌تواند به سمت یک بحران هسته‌ای منحرف شود، مگر اینکه طرفین مسیر باثبات‌تری را انتخاب کنند.

اگر تلاش برای احیای برجام به درازا بکشد و یا بدتر از آن، شکست بخورد، پیش‌بینی مواضع ایران و آمریکا دشوار نیست. واشنگتن بیش از پیش بر اعمال و توسعه تحریم‌ها متمرکز می‌شود و احتمالاً حمایت رو به رشد متحدان اروپایی را هم خواهد داشت. از دیگر اجزاء رویکرد واشنگتن، تکیه بر تهدید استفاده از زور خواهد بود، خصوصاً اگر، برخلاف امروز، نشانه‌هایی از حرکت ایران به سمت ساخت سلاح هسته‌ای موجود باشد. از آن سو، تهران تقریباً به طور قطع هم برنامه هسته‌ای‌اش را گسترش خواهد داد و هم در خاورمیانه آمریکا و متحدانش را تحریک خواهد کرد – یا به شکل مستقیم یا غیرمستقیم و از طریق شرکای منطقه‌ای. در نتیجه موازنه شکننده‌ی «نه توافق، نه بحران» کنونی پایدار نخواهد ماند.


اگر مذاکرات وین به توافق احیای برجام نیانجامد، باز نگه داشتن مسیر دیپلماسی و بررسی راه‌های جایگزین حیاتی خواهد بود. برنامه‌ریزی احتیاطی برای فردای بدون برجام باید از الان آغاز شود. بعضی از گزینه‌ها که در گذشته شدنی بودند در حال حاضر امکان وقوع ندارند. زمانی بود که بنظر می‌رسید ایران و آمریکا می‌توانند برای رسیدن به توافقی بهتر، یا بیشتر در برابر بیشتر، از برجام عبور کنند. اما با توجه به فضای بی‌اعتمادی موجود و انتظارات ناسازگار در روند احیای توافقی که همه طرف‌ها آن را به عنوان مبنا پذیرفته بودند، به سختی می‌توان تصور کرد چنین راه‌کاری امروز شانسی برای موفقیت داشته باشد. توافق موقت، یا کمتر در برابر کمتر – یعنی یک سری عقب‌گرد‌های هسته‌ای محدود در برابر امتیازات اقتصادی محدود – نیز محتمل نیست چراکه سقف آنچه آمریکا مایل است در چنین توافقی ارائه کند احتمالاً از کف مطالبات ایران کمتر خواهد بود.

در چنین وضعیتی، قناعت می‌تواند در عملی شدن هر رویکردی کلیدی باشد. یک احتمال این است که روی توافقات تک‌بندی تمرکز شود. به عنوان مثال، یک اقدام هسته‌ای در برابر رفع یک تحریم. اما حتی اعمال این راهکار هم ساده نخواهد بود. گزینه دیگر پیشرفت در زمینه توافقات بشردوستانه است، از جمله مبادله زندانیان دو تابعیتی که در هر صورتی پسندیده است و به ایجاد فضایی بهتر برای ادامه گفتگوهای هسته‌ای کمک می‌کند. در نهایت، فارغ از اینکه طرفین بتوانند در موارد ذکر شده به تفاهم برسند یا خیر، باید خطوط قرمز و تله‌های انفجاری را بشناسند تا نگذارند تنش‌های فزاینده هسته‌ای و منطقه‌ای به مارپیچی از تنش تبدیل شوند. در این راستا، تهران و واشنگتن می‌توانند از طریق واسطه‌های اروپایی و منطقه‌ای با هم در ارتباط باشند. این وضعیت ممکن است در بلندمدت پایدار نباشد، اما حداقل برای طرفین زمان می‌خرد تا به شکل اساسی بررسی کنند تا چه میزان الگوهایی که دو دهه از دیپلماسی هسته‌ای را شکل داده بودند هنوز قابل اتکا هستند و چگونه می‌توان آنها را اصلاح کرد تا از رسیدن به نقطه‌ای که برای همه خطرآفرین است اجتناب شود.

تهران/واشینگتن/بروکسل، ۲۱ شهریور ۱۴۰۱

Subscribe to Crisis Group’s Email Updates

Receive the best source of conflict analysis right in your inbox.