icon caret Arrow Down Arrow Left Arrow Right Arrow Up Line Camera icon set icon set Ellipsis icon set Facebook Favorite Globe Hamburger List Mail Map Marker Map Microphone Minus PDF Play Print RSS Search Share Trash Crisiswatch Alerts and Trends Box - 1080/761 Copy Twitter Video Camera  copyview Whatsapp Youtube
ایران و گروه 1+5: حل مکعب روبیک هسته ای
ایران و گروه 1+5: حل مکعب روبیک هسته ای
Iran Navigates the World
Iran Navigates the World
Table of Contents
  1. Foreword

ایران و گروه 1+5: حل مکعب روبیک هسته ای

  • Share
  • Save
  • Print
  • Download PDF Full Report

چکیده

گفتگوها در مورد برنامه هسته ای ایران مهمترین اتفاقی است که در منطقه آشفته خاورمیانه در جریان است. اولین گام در نوامبر 2013 با امضای توافقنامه ای برداشته شد که یک دهه تاخت و تاز بی ثمر دیپلماتیک میان طرفین درگیر را متوقف ساخت و بالاخره به یک نتیجه مثبت رساند. این دستاورد نادر، چارچوبی را برای یک توافق عادلانه برسر کنترل تسلیحات فراهم ساخت و می تواند اساس یک موافقتنامه فراگیر هسته ای باشد. اما نباید بیش از حد خوشبین بود. تعلیق برخی از جنبه های برنامه غنی سازی اورانیوم و تحریم ها به مراتب آسان تر از به عقب برگرداندن آنها است. بی اعتمادی عمیق و وقت تنگ است. همچنین این روند در برابر فشارهای منتقدان داخلی و منطقه ای آسیب پذیر است. توافقنامه ژنو از یک سو به دو طرف اجازه داد مواضع خود را به یکدیگر نزدیک کنند و از سوی دیگر شکاف عمیق بین آنها را هویدا کرد. موفقیت تنها درصورتی ممکن است که این توافق –دست کم در شرایط کنونی- جدا از متن پیچیده ی منطقه ای اش ادامه یابد. توافق در نهایت زمانی پایدار خواهد ماند که طرف های مذاکره به تدریج به جایی برسند که به منافع مشروع یکدیگر احترام بگذارند. اما رسیدن به آن مرحله تنها با امضای توافقنامه دقیق و فنی هسته ای ممکن خواهد بود.

هدف اصلی گروه 1+5 (پنج عضو دایمی شورای امنیت سازمان ملل متحد به علاوه آلمان) محدود کردن برنامه هسته ای ایران است. در ژنو، جایی که این توافقنامه – موسوم به برنامه ( اقدام مشترک) مشترک- امضا شد، برای اولین بار گروه مذکور توافق کرد که ایران ظرفیت محدودی از غنی سازی را حفظ کند. اما در این دور از گفتگو ها از تهران خواسته شد که توانایی غنی سازی را به میزان چشمگیری به عقب برگرداند، تاسیسات غنی سازی زیرزمینی فردو و نیروگاه آب سنگین اراک را مسدود کند؛ و با ارایه اطلاعات کامل درباره فعالیت های گذشته اش و دادن اجازه دراز مدت به بازدیدهای سرزده از این تاسیسات، ماهیت صلح آمیز برنامه ی هسته ای خود را ثابت نماید.گروه 1+5 بر پایه این واقعیت که بازگشت ایران به فعالیت های هسته ای از منفعل کردن دوباره ایران ساده تر است، به حفظ اهرم تحریم ها، حتی تا پایان زمان توافق نهایی ، تاکید می کند. 

ایران بر این باور است که هدف اصلی گروه 1+5 تنها مهار برنامه هسته ای کشور نیست، بلکه هدف این گروه اساسا مهار جمهوری اسلامی هست. ایران مدعی است که با امضای پیمان منع گسترش تسلیحات هسته ای 1968، ثابت کرده است که برنامه ی هسته ایش ماهیت تسلیحاتی ندارد. تهران به دلیل هزینه بسیار زیادی که برای زیرساخت های هسته ای خود پرداخته است، بر حفظ بخش اصلی این زیرساخت ها تاکید دارد. این کشور هرچند برای آنکه آژانس بین المللی انرژی اتمی (IAEA) ماهیت صلح آمیز برنامه اش را تایید کند انجام بررسی های گسترده از سوی آژانس را پذیرفته است، اما تاکید دارد که این اقدام باید موقتی باشد و الزامات امنیت ملی کشور را محترم بشمارد. در عین حال ایران می خواهد که غرب نیز در مقابل این اقدامات به طور متقابل اقدام کند.

از همین آغاز به نظر می رسد که شرایط حداکثری گروه 1+5 – هم از این نظر که تا چه حد دامنه توانایی هسته ای ایران را قابل تحمل می داند و هم از این رو که تا چه حد حاضر است تحریم ها را کاهش دهد- با خواسته های حداقلی ایران فاصله دارد. با این حال، هنوز رسیدن به توافقی فراگیر بر سر برنامه ی محدود هسته ای امکان پذیر است. البته چنین توافقی ممکن است کشورهایی چون عربستان سعودی و اسراییل را که اصولا با توانایی غنی سازی ایران در هر سطحی مخالفند راضی نسازد. مذاکره کنندگان اما نمی توانند بر سر تعریف "نیاز عملی" ایران به غنی سازی اورانیوم (آنچه که در ژنو تایید شد) به جایی برسند، زیرا گروه 1+5 و ایران در این مورد تفسیرهای ناهمگونی دارند. معیار قرار دادن زمان لازم برای غنی سازی اورانیوم مورد نیاز یک سلاح اتمی یا "آستانه گریز" نیز گفتگوها را در شرایط بهتری قرار نخواهد داد، زیرا تعیین این مدت بر یک محاسبه نظری غیردقیق و تغییرپذیر اتکا دارد.

راهکار نهایی، تن دادن به توافقی است که خواسته های حداقلی طرفین را برآورده سازد: برای ایران برنامه غنی سازی در سطح معنی داری، پیشرفت پایدار علمی و کاهش محسوس تحریم ها، و برای گروه 1+5 کشیدن دیواری بین توانایی های هسته ای غیرنظامی و بالقوه نظامی ایران، ساز و کارهای نظارت دقیق و زمان کافی و همکاری ایرانی ها برای اعتمادسازی به صلح آمیز بودن برنامه هسته ای اش می تواند خواسته های حداقلی باشد. چنین راه حلی ممکن است کار را در جلب حمایت داخلی از توافق هسته ای آسان تر سازد و زمینه ایجاد رابطه جدید و متفاوت از گذشته را میان طرفین فراهم کند.

این گزارش طرحی است برای دستیابی به چنین توافقی و بر چهار هدف استوار است: تفکیک توانایی های هسته ای غیرنظامی و نظامی ایران از طریق محدود کردن موقتی بخش هایی از برنامه ی هسته ای که بیشترین زمینه را برای برنامه نظامی دارد؛ تقویت شفافیت از طریق اجرای مکانیسم های شدید نظارت و بررسی؛ کسب اطمینان از اجرای توافق ها و سرپیچی نکردن از تعهدات بوسیله سازوکارهای عینی و اجباری نظارت و داوری، و درعین حال پیشه کردن تدبیرهایی به منظور اقدام مناسب در برابر تخطی احتمالی یکی از طرفین؛ و تقویت انگیزه های طرفین برای متعهد ماندن به توافقنامه با استفاده از امکانات تشویقی به جای استفاده از ابزار صرفا منفی.

توافقنامه فراگیر مبتنی بر این اصول باید در سه مرحله اعمال شود. اولین مرحله آن باید با اقداماتی آغاز شود که تعهد طرفین نسبت به این روند را به طور واضح نشان دهند و مزایای فوری و ملموس به همراه داشته باشند. انجام تعهدات سنگین تر به زمانی موکول گردد که کار بیشتری بر روند مذاکرات صورت گرفته باشد، زمانی که هزینه عقب نشینی از تعهدات سنگین تر شود و حداقل حمایت برخی از کشورهای بدبین تر به این روند نیز جلب شده باشد.

عناصر اصلی این رویکرد عبارتند از:

  • تعریف برنامه غنی سازی معنی دار در ایران در حدی که درصورت خودداری کشورهای دیگر از فراهم سازی سوخت هسته ای، ایران بتواند نیاز خود را به سرعت تامین کند، اما چنین اقدامی تنها در صورتی ممکن باشد که امکان شناسایی بی درنگ و واکنش به ممکن باشد؛
     
  • ایجاد تغییراتی در راکتور تحقیقاتی آب سنگین اراک به شکلی که میزان تولید پلوتونیوم آن کاهش یابد؛
     
  • تبدیل تاسیسات زیرزمینی فردو به مرکز تحقیقات و توسعه به نحوه که قابل استفاده برای تولید سلاح هسته ای نباشد؛
     
  • اعمال اقداماتی در زمینه شفافیت که فراتر از تعهدات کنونی ایران است اما با نگرانی های مشروع امنیتی و حیثیتی آن کشور همخوانی داشته باشد، و درعین حال گروه 1+5 موقت بودن این اقدامات را تایید نماید؛
     
  • کاهش قابل توجه اما برگشت پذیر تحریم ها در مراحل اولیه توافق فراگیر، و به دنبال آن کاهش تحریم ها با سرعت بیشتر با استفاده از تعویق های طولانی مدت یا فسخ تحریم ها با عنایت به پیشرفت هایی که در مسایل هسته ای بدست می آید؛
     
  • ارایه بسته های تشویقی از طریق تقویت روابط بازرگانی، و افزایش همکاری های هسته ای غیر نظامی و انرژی تجدید پذیر میان طرفین؛
     
  • هماهنگ کردن پیام ها برای دادن اطمینان به متحدان و رقیبان منطقه ای طرفین، و اجتناب از تحریک تندروان در عین اقناع نیروهای داخلی در مورد این توافق.

پیشنهادهای مفصلی که در ادامه می آید، این مسیر را در 40 گام خلاصه می کند. این مسیری است که برای هردو طرف ریسک هایی را در پی دارد. هیچ تضمینی که ایران پس از دور شدن توجه بین المللی، به تعهدات خود پابند باقی بماند وجود ندارد. همچنین نمی توان به یقین گفت که کنگره آمریکا این توافق را قبول می کند و به رییس جمهوری آن کشور اختیارات لازم را در رابطه با تحریم ها خواهد داد.

به رغم این خطرها، گزینه های دیگر جاذبه چندانی ندارند. انجام توافق های جزیی و موقتی احتمال دستیابی به توافق نهایی را کاهش خواهد داد، انتظارات هیچ یکی از طرفین را برآورده نخواهد کرد و باعث تقویت منتقدان تندرو خواهد شد. بازگشت به وضعیت سابق که در آن هر یکی از طرف ها اهرم های فشار را به امید وادار کردن طرف مقابل به تسلیم به تدریج افزایش می دهند، هم ممکن است به سناریویی منجر شود که در آن ایران درحالی که زیر بار سنگین تحریم ها به شدت آسیب دیده، به بمب هسته ای دست یابد. خطرناک ترین بخش این سناریو یک حمله نظامی خواهد بود که به طور موقت حرکت هسته ای ایران را به عقب براند اما به بهای افزایش انگیزه اش برای دستیابی به سلاح هسته ای بعنوان تنها بازدارنده از تجدید چنین حمله هایی و تشویق آن کشور به دست زدن به اقدام های تلافی جویانه ی نامتقارن یا غیرمتعارفی تمام می شود که پیامدهای منطقه ای غیر قابل پیش بینی اما به یقین فاجعه آمیز خواهد داشت.

اگر احتمال شکست گفتگوها بالا باشد، پیامدهای شکست از آن نیز خطرناک تر است. دست کم اینکه شکست گفت و گوها منجر به کاهش احتمال موفقیت در آینده خواهد شد، زیرا این امر اعتماد طرفین را خدشه دار خواهد کرد و آن ها را وادار به اتخاذ موضع سخت گیرانه تری خواهد کرد. تعاملی که منافع اصلی همه طرف ها را تامین کند، برنامه ی هسته ای ایران را محدود سازد، و اقتصاد و اعتبار بین المللی آن کشور را بازسازی نماید، باعث خواهد شد که منطقه و جهان امن تری داشته باشیم.

Iran Navigates the World

In his prologue to The Geopolitics of Iran, edited by Francisco José B. S. Leandro, Carlos Branco, and Flavius Caba-Maria, our Middle East expert Joost Hiltermann says policymakers should come to grips with the country's lived experience to understand why dialogue and diplomacy are the best way to deal with the Islamic Republic.

Foreword

Imagine the view from Tehran. It is early 2021. You are an Iranian, with inherited memories of empire and conquest, yet also of foreign invasions and defeat; a citizen of a country isolated in the world, yet also a rising power accused of hegemonic ambitions, one that may be poorly managed but also has accumulated and deployed remarkable technical brainpower; you’re part of a population kept down by harsh economic sanctions but that has proved doggedly resilient; you’re saddled with a leadership that champions a revolutionary ideology, now fading, even as it projects its power across the region; and you belong to a society that veers between forbearance and protest, but is kept in check by a security apparatus that uses an effective blend of co-optation and naked repression to stay in power. 

This is Iran today – located on a geopolitical junction between the Asian and European continents, hemmed in between former Soviet republics, Turkey, Afghanistan and the Arab world, and commanding a strategic chokepoint – the Strait of Hormuz – through which flow one fifth of the world’s global oil consumption and a quarter of its LNG trade. The country is a magnet for foreign interests as it strives to escape its containment and attain its full potential, which it deems an entitlement after four decades of isolation.

For centuries, Iran has fought for its security and survival by warding off outside threats. For the same length of time it also has forged critical alliances with external powers to better insulate itself against such threats. It has had experience of foreign powers vying to partition the country into spheres of influence. Yet in the process it has perfected the art of divide and rule in confronting both internal and external challenges. Ever since its Islamic revolution, it has attempted to project its power into its neighbourhood, initially in Lebanon but also, in the more recent past, in Iraq, Syria and Yemen, where it succeeded by capitalising on the weakness and mistakes of its adversaries. The 2011 Arab uprisings, and their destructive aftermath, proved a turning point as Arab states collapsed, creating a vacuum into which Iran, among others, was keen to step before one of its rivals would. It thus spread or deepened its influence partly by design but mainly by default, either way terrifying its enemies.

Its main strategy in the region, from the days it established Hezbollah in the wake of Israel’s 1982 invasion of Lebanon, has been to court local non-state allies, and to arm and train them. For this it used the Qods Force, an expeditionary arm of the Islamic Revolutionary Guard Corps, the Pasdaran, commanded by Qasem Soleimani until his killing in an American drone strike in January 2020. 

That attack was part of an unremitting U.S. effort to keep Iran leashed, which started with the Islamic revolution and hostage crisis more than 40 years ago. Even the Obama administration, which sought to overcome the bitter legacy of the 1953 CIA-orchestrated coup that overthrew the elected government of Mohammad Mosaddegh, the embassy hostage-taking, and ongoing sparring in the Middle East and beyond, remained intent on keeping Iran contained. 

The next administration, led by Donald Trump, went back to the old way, throwing the nuclear accord President Obama had negotiated out of the window, re-imposing sanctions, and endeavouring to clip Iran’s regional power projection through economic coercion and military deterrence. This campaign, dubbed “maximum pressure”, further impoverished a population already stressed by a badly run economy while failing to achieve any of its stated objectives: further limiting Iran’s nuclear program, reducing its footprint in the region, destabilising the country, and forcing its leadership back to the negotiating table on far less favourable terms.

To the contrary, Iran appeared undeterred, if perturbed, by sanctions and setbacks, which merely re-empowered the hard-line elements of its political class. It lashed out at the U.S. and its allies in the region, displaying an astute sense of how close to the limit it could take an escalation short of precipitating a full-throated U.S. military response. On the nuclear front, it countered new U.S. sanctions by incrementally violating the nuclear deal, but it made clear its steps were reversible and that indeed it would reverse them should the Trump administration or its successor come around or the Europeans decide to compensate Iran. The arrival of the Biden administration seemed to offer a new opening. 

The experience of both the Obama and Trump years shows that the Islamic Republic is here to stay unless one of two things happens: a violent overthrow by the United States and its allies, or its collapse in a popular uprising. Neither scenario appears likely. The 2003 Iraq invasion showed the limits of U.S. power in the region, and even laid bare its vulnerabilities through the consequences it unintentionally unleashed: the empowerment of jihadist groups. The U.S. learned an important lesson, which it heeded in subsequent discussions about the wisdom of using American power in the pursuit of regime change and state rebuilding in Libya and Syria. And while a significant segment of the Iranian population may be thoroughly fed up with the clerical leadership – there is every indication many people are – they appear to have neither the means to effectively counter a deeply entrenched repressive security apparatus nor a viable alternative.

It is an axiom of international relations that one negotiates with one’s enemy. As long as the notion that the Islamic Republic will somehow disappear remains as fanciful as it is today, Iran and its adversaries will have to find ways to accommodate one another. This requires dialogue and diplomacy. From their side, the Iranians have proved to be as capable as diplomats as they have been in military affairs, and have shown they can effectively combine the two. The United States, by contrast, has shown inconsistency and, at least in the last four years, an unhealthy resort to coercion as the only way of dealing with Iran. A return to such an approach, during the Biden administration or the one succeeding it, might well deliver a self-fulfilling prophecy: the further rise of a vengeful power, nurtured by the resourcefulness that its long isolation forced it to develop, now with explicitly hegemonic ambitions and an ability to disrupt an oil-dependent global economy.

There is much to recommend the volume in front of you. Its main objective is to show why and how Iran has been and remains a relevant actor in the international order, and particularly in the context of the Middle East – a regional power we ignore at our peril. To accomplish this, this volume: addresses Iran’s intertwined interests and perceptions, basing the country’s foreign policy-making on its religion-inspired ideology and four-decade enmity with the United States; examines Iran’s relations with states in its wider neighbourhood, as well as with world powers – China, the European Union and Russia, in addition to the United States; and offers an array of scholarly views on the many and various aspects of Iran’s durability in an unsparing world. 

In doing so, this volume offers a window on Iran looking in, providing a glimpse of a nation’s lived experience. It is as close as we can come to a firm grasp of how such an experience can be lived in the first place. May it serve a global audience that values the importance of reciprocal understanding as the foundation for sound decision-making in the management of inter-state relations.