icon caret Arrow Down Arrow Left Arrow Right Arrow Up Line Camera icon set icon set Ellipsis icon set Facebook Favorite Globe Hamburger List Mail Map Marker Map Microphone Minus PDF Play Print RSS Search Share Trash Crisiswatch Alerts and Trends Box - 1080/761 Copy Twitter Video Camera  copyview Youtube
ایران و گروه 5+1 – راه رسیدن به "آری"
ایران و گروه 5+1 – راه رسیدن به "آری"
تحولات خطرة في المواجهة الأمريكية - الإيرانية
تحولات خطرة في المواجهة الأمريكية - الإيرانية

ایران و گروه 5+1 – راه رسیدن به "آری"

  • Share
  • Save
  • Print
  • Download PDF Full Report

چکیده

تمدید مذاکرات هسته ای بین ایران و گروه 1+5 (چین، فرانسه، روسیه، بریتانیا، ایلات متحده و آلمان) فراتر از ضرب العجل 20 جولای 2014، نه غیرمنتظره و نه ناخوشایند بود. تلاش طرفین برای نیل به توافق و پیشرفت در برخی موضوعات، تمدید مدت زمان را (همانطور در برنامه اقدام مشترک نوامبر 2013 پیش بینی شده بود)، توجیه . می کرد اما طرفین همچنان در خصوص مسائل اساسی اختلاف نظرهای شدیدی دارند. اگر مذاکره کنندگان از شش ماه گذشته درس نیاموزند و رویکرد خود را برای چهارماه آینده تغییر ندهند، فرصت دستیابی به یک تفاهم را، نه تنها تا ضرب العجل جدید در 24 نوامبر بلکه در آینده پیش رو نیز از دست می دهند. هر دو طرف باید از خواسته های حداکثری، خصوصا در مورد برنامه غنی سازی ایران، فاصله بگیرند. تهران باید برنامه خود برای غنی سازی صنعتی را به تعویق بیندازد و محدودیت های بیشتری را در خصوص تعداد سانتریفیوژها بپذیرد. در عوض 1+5 باید انعطاف بیشتری در مورد رشد کیفی ظرفیت غنی سازی از طریق تحقیق و توسعه از خود نشان دهد

گروه بحران در ماه مِی، برنامه ای برای دستیابی به توافق فراگیر هسته ای در چهل گام که در سه فاز به طول 14 الی 19 سال اجرا می شد را پیشنهاد داد. این برنامه بر مبنای چهار هدف تعریف شده است: تفکیک توانایی های هسته ای غیرنظامی و نظامی ایران از طریق محدود کردن موقتی بخش هایی از برنامه هسته ای که بیشترین زمینه را برای برنامه نظامی دارد؛ تقویت شفافیت از طریق اجرای مکانیسم های شدید نظارت و بررسی؛ کسب اطمینان از اجرای توافق ها و سرپیچی نکردن از تعهدات بوسیله سازوکارهای عینی و اجباری نظارت و داوری، و درعین حال پیشه کردن تدبیرهایی به منظور اقدام مناسب در برابر تخطی احتمالی یکی از طرفین؛ و تقویت انگیزه های طرفین برای متعهد ماندن به توافقنامه با استفاده از امکانات تشویقی به جای استفاده از ابزارهای صرفا بازدارنده. این برنامه، مبنایی قابل اتکاء برای پیشرفت در مذاکرات است اما از هنگام انتشار آن طرفین، آموزه هایی که منجر به دستیابی به برنامه اقدام مشترک شد را  فراموش کردند و خواسته های حداکثری را مطرح کردند که چشم انداز مذاکرات را تغییر داده است

در نتیجه، برنامه پیشنهادی چهل گامی نیازمند اصلاحاتی مختصر است. بخصوص غنی سازی اورانیوم، که به عنوان پیچیده ترین و مناقشه برانگیزترین موضوع مذاکرات ظاهر شده است، نیازمند راهکارهای نوینی است. بر همین اساس، در سطور پیش رو، برنامه پیشنهادی سابق، با تکیه بر واقعیت های جدید، به روز شده است.

 در حال حاضر، مانند سال 2005، که  حسن روحانی رئیس جمهور و محمد جواد ظریف، وزیر امور خارجه  در راس امور هسته ای بودند، مذاکره کنندگان گرفتار بحثی فرسایشی در خصوص چرایی اصرار ایران بر غنی سازی اورانیوم هستند؛ اینکه آیا این امر توجیه اقتصادی دارد یا خیر؛ آیا ایران باید مشمول محدودیت های بیشتری نسبت به سایر اعضای معاهده منع گسترش سلاح های هسته ای گردد یا خیر؛ و اینکه چگونه باید مدت زمان لازم برای غنی سازی میزان کافی اورانیوم برای ساخت یک سلاح اتمی را تخمین زد، که با فرض آماده بودن سایر توانایی ها، از این زمان به عنوان "آستانه گریز" یاد می شود.

بحث هاى فنی هیچ يك از طرفین پايه منطقى قوى ندارد، زیرا ریشه بحث غنی سازی  اساسا سیاسی است. در واقع سیاست داخلی هم مشوق مذاكره كنندگان است و هم محدود كننده آنها. این موضوع بخصوص درمورد ایران و آمریکا صادق است؛ زیرا مقامات هر دو كشور با دیده شك و بدبينى به مذاکرات می نگرند. اختلاف در خصوص تعداد سانتریفیوژها در اصل به يك مساله بنیادین دیگری برمي گردد: اساسا انقلاب ایران بر نفی سلطه خارجی بعد از یک قرن مداخله غرب در امور داخلی ایران استوار شده و برای ایران تن دادن به خواسته های غرب دشوار است؛ از طرف مقابل برای غرب، همين ماهيت انقلابى و ساختارشكننانه ايران است كه منجر به عدم اعتماد شده  و باعث خواسته هایی شده که ایران آنها را زیاده خواهانه می انگارد.

این مشکلات ریشه ای، در چارچوب زمانی محدود مذاکرات هسته ای قابل حل و فصل نیستند. با این حال امکان رسیدن به یک توافق هسته ای هوشمندانه موجود است. اما این توافق نه از طریق تقابل خواسته های حداکثری قابل دستیابی است و نه از طریق تقسیم مکانیکی اختلافات. در عوض، طرفین باید دغدغه های سیاسی و منافع مشروع خود را برای دستیابی به زمینه های مشترک فنی، مهندسی معکوس نمایند: این موضوع برای طرف ایرانی می تواند حفظ یک برنامه غنی سازی معنی دار و غیر سمبلیک، ادامه پیشرفت های علمی و کاهش تحریم های ملموس باشد؛ و برای 1+5، وجود دیواری آتشین میان فعالیت های غیرنظامی و فعالیت های بالقوه نظامی اتمی ایران، ساز و کارهای شدید بازرسی و نظارت و زمان کافی و همکاری ایران برای ایجاد اطمینان در خصوص طبیعت صلح آمیز برنامه هسته ای این کشور باشد. اگر طرفین مساله غنی سازی را حل کنند، احتمال حل بقیه مشکلات بسیار بیشتر . است برای دستیابی به این هدف:

  • ایران باید محدودیت های کمّی بیشتری در خصوص تعداد سانتریفیوژهای خود بپذیرد و در عوض، گروه 1+5 باید ادامه تحقیق و توسعه هسته ای در ایران، که تهران را در پیشرفت کیفی بیشتر توانا می سازد، بپذیرد.
     
  • بجای اصرار بر در دست گرفتن سوخت رسانی به نیروگاه بوشهر پس از سال 2021، ایران باید متعهد شود که از سوخت هسته ای تامین شده توسط روسیه برای تمام مدت فعالیت آن نیروگاه استفاده خواهد کرد، در ازای این، تعهد روسیه به تامین سوخت مورد نیاز بشکل ذخیره سازی چند ساله سوخت در ایران و همکاری 1+5 در خصوص تولید سوخت هسته ای، به تدریج ایران را آماده می سازد تا بتواند مسئولیت تامین سوخت نیروگاه های آینده اش را در پایان توافقنامه 11 الی 16 ساله، بر عهده بگیرد.
     
  • به جای استفاده از زمانبندی های غیر واقعی و صرفا مبتنی بر مطالبات سیاسی، طرفین باید از موازین بین المللی و استاندارد، همچون مدت زمانی که آژانس بین المللی انرژی اتمی برای بررسی فعالیت های گذشته اتمی ایران نیازمند است، برای تعیین مدت زمان برخی مراحل توافق نهایی،  استفاده کنند.

با وجود تمدید مدت مذاکرات، تضمینی بر دستیابی به توافقی که بطور پایا و پایدار حقوق طرفین را تامین  کند، وجود ندارد. حتی در صورت دسترسی به توافق، فناوری بومی هسته ای ایران می تواند این کشور را توانمند  کند تا پس از منحرف شدن توجه جامعه بین المللی، برنامه اتمی خود را تغییر جهت دهد. همینطور کنگره آمریکا می تواند رییس جمهور را از اجرای تعهد مبتنی بر کاهش تحریم ها باز دارد. اما با وجود این ریسک ها، باز هم یک توافق از گزینه های جایگزین موجود- یعنی بازگشت به مسابقه افزایش تحریم در برابر افزایش سانتریفیوژ یا توسل به نیروی نظامی- جذابیت بیشتری دارد.

تمرکز بر نیازهای اساسی غیرقابل تنزل بجای زیاده خواهی، باعث دستیابی به کلید گشایش قفل این مذاکرات می شود. با توجه به هزینه سهمگین شکست مذاکرات و سود سرشار ناشی از موفقیت آن، فرصتی برای خطا یا اتلاف وقت وجود ندارد.

استانبول/تهران/واشنگتن/بروکسل، 5 شهریور 1393

Iranians in Tehran protest against the killing of Iranian Revolutionary Guards' Quds Force commander Qassem Soleimani in a U.S. air strike in Iraq. 3 January 2020. AFP/Fatemeh Bahrami

تحولات خطرة في المواجهة الأمريكية - الإيرانية

With the assassination of Iranian General Qassem Soleimani, the U.S.-Iran standoff has shifted from attrition toward open conflict. Tehran will retaliate – the only question is how – prompting another response from Washington. Allies of both should intercede to stop the exchange from spinning out of control.

يشكل اغتيال الولايات المتحدة لقاسم سليماني، قائد فيلق القدس في الحرس الثوري الإسلامي الإيراني، نقطة تحول دراماتيكية. فقد وضعت واشنطن سليماني نصب عينيها منذ عدة سنوات، وكان من المحتمل أن يأمر الرؤساء الأمريكيون المتعاقبون باغتياله في الماضي. أما حقيقة أنهم اختاروا عدم القيام بذلك فتشير إلى أنه كانت لديهم هواجس من أن الأثمان التي ستترتب على ذلك تفوق المزايا المتأتية منه. باتخاذ الرئيس دونالد ترامب لهذا القرار فإنه يوضح بجلاء أنه ملتزم بحسابات مختلفة؛ بمعنى أنه بوجود اختلال كبير في توازن القوى، فإن إيران لديها ما تخشاه من الحرب أكثر بكثير مما لدى الولايات المتحدة. طبقاً لهذه الرؤية، كان المقصود أن تشكل الضربة التي قتلت الجنرال الإيراني مع آخرين – أبرزهم أبو مهدي المهندس، القيادي الكبير في ميليشيا شيعية عراقية موالية لإيران – رادعاً يهدف إلى وقف المزيد من الهجمات الإيرانية.

من شبه المؤكد أن هذه الضربة يمكن أن تكون أي شيء، لكنها لن تكون رادعاً. قد تخاف إيران من الرد الأمريكي، لكن مخاوفها من إظهار ذلك الخوف أكبر بكثير. من منظورها، لا تستطيع أن تسمح بأن يمر ما تعتبره إعلان حرب دون رد. فهي سترد، وعليها أن تقرر الآن ما إذا كان رد فعلها سيكون مباشراً أو من خلال جملة من الوكلاء والقوات الحليفة التي ساعد سليماني في بنائها؛ أو هل سيكون فورياً أو مؤجلاً؛ في العراق أو في مكان آخر – في الخليج، أو سورية أو أبعد من ذلك. الوجود الأمريكي في العراق، المهتز أصلاً بعد ضربة 29 كانون الأول/ديسمبر التي قتلت نحو 20 من أفراد إحدى الميليشيات العراقية الموالية لإيران، بات الآن معلقاً بخيط واهٍ؛ قد تقرر إدارة ترامب الرحيل، كإجراء وقائي، بدلاً من أن يفرض عليها الرحيل بأوامر من بغداد. كما أن الهدنة في اليمن بين السعودية والمقاتلين الحوثيين المدعومين إيرانياً في خطر أكبر. ولنراقب على نحو خاص إعلان إيران لخطواتها التالية على الجبهة النووية، التي تُتخذ رداً على انتهاك واشنطن لاتفاق العام 2015. وقد كان من المتوقع اتخاذ خطوة خطرة في 6 كانون الثاني؛ ومن المرجح أن تكون تلك الخطوة قد أصبحت أكثر خطورة.

A U.S. president ... has just brought war one step closer ... many across the region will pay the price.

لقد تغيرت اللعبة الأمريكية – الإيرانية. فقد كانت خصومتهما في معظمها تتكشف في الماضي على شكل مواجهة استنزافية؛ فواشنطن تحاصر الاقتصاد الإيراني على أمل أن تؤدي المصاعب الاقتصادية إما إلى استسلام الحكومة لمطالب الولايات المتحدة أو إلى سقوطها؛ وترد طهران بأفعال حافظت على غطاء من إمكانية إنكار المسؤولية على نحو قابل للتصديق. أما استهداف سليماني فمن المرجح أن يشكل تحولاً من الاستنزاف إلى المواجهة المفتوحة.

باختصار، فإن رئيساً أمريكياً ادعى مراراً وتكراراً بأنه لا يرغب بجر بلاده إلى حرب أخرى في الشرق الأوسط قد اتخذ فعلياً خطوة باتجاه تلك الحرب. وإدارة أمريكية تجادل بأنها قتلت الجنرال الإيراني من أجل تفادي هجمات أخرى جعلت وقوع مثل تلك الهجمات أكثر ترجيحاً. إيران سترد؛ والولايات المتحدة سترد على الرد؛ وكثيرون في سائر أنحاء المنطقة سيدفعون الثمن.

عمل مجموعة الأزمات يتمثل في تقديم توصيات سياساتية تهدف إلى تفادي الصراع. كما أن منهج عملها هو الواقعية. الآن، بات نشوب شكل من أشكال الصراع مضموناً؛ ولا شك أن الصراع يسّرته سلسلة من الأفعال الإيرانية التي كانت من تدبير سليماني، لكنها كانت متجذرة في قرار الرئيس ترامب المتهور والقائم على مشورة خاطئة بالخروج من الاتفاق النووي. كما أن إطلاق سياسة ممارسة "أقصى درجات الضغط" أدت لا محالة، وبشكل من شبه المؤكد أنه كان متوقعاً، إلى أزمة اليوم. والحصيلة أكثر مأساوية لأن خطوط الحل كانت واضحة منذ شهور، وتتمثل في هدنة تكتيكية تعود إيران بموجبها إلى الالتزام بالاتفاق النووي، وتضع حداً لاستفزازاتها الإقليمية، مقابل تعليق الأثر الكاسح للعقوبات الأمريكية.

يمكن للمرء أن يأمل وحسب أنه، وبتشجيع وضغوط من حلفاء الطرفين، فإن هذه المبادلات الخطرة سيتم احتواؤها نسبياً ولفترة قصيرة نسبياً. وأنه بعد بضع جولات من الهجمات والهجمات المضادة، فإن رغبة واشنطن بتحاشي انجرارها إلى حرب شرق أوسطية جديدة ومصلحة طهران في تحاشي ضربات أمريكية مدمرة، ستدفعان كلا الطرفين نحو خفض التصعيد. يمكن للمرء أن يأمل وحسب. أما البديل فهو مرعب لدرجة تجعل من الصعب التفكير به.