icon caret Arrow Down Arrow Left Arrow Right Arrow Up Line Camera icon set icon set Ellipsis icon set Facebook Favorite Globe Hamburger List Mail Map Marker Map Microphone Minus PDF Play Print RSS Search Share Trash Crisiswatch Alerts and Trends Box - 1080/761 Copy Twitter Video Camera  copyview Whatsapp Youtube
ترامپ و توافق هسته ای ایران
ترامپ و توافق هسته ای ایران
Iran Navigates the World
Iran Navigates the World
Candidate for the Republican Presidential nomination Donald Trump speaks at a rally held by the Tea Party in Washington to speak out against President Obama's nuclear agreement with Iran on 9 September 2015. AFP/Samuel Corum

ترامپ و توافق هسته ای ایران

تردیدهای فراوانی در مورد جهتگیری سیاست خارجی رئیس جمهورمنتخب آمریکا دونالد ترامپ وجود دارد. با این حال لحن او در دوره مبارزات انتخاباتی و مواضع برخی از اطرافیانش در حمایت آشکار از براندازی نظام در ایران باعث نگرانی در مورد آینده توافق هسته ای با ایران شده است. از بین بردن این توافق می تواند آتش بحرانی را شعله ور کند که بر ریاست جمهوری او سایه خواهد انداخت، تنش ها را در منطقه ای پر آشوب افزایش خواهد داد، و ضربه ای جبران ناپذیر به دیپلماسی چند جانبه خواهد زد. دیگر شرکای این توافق که خواهان حفظ آن هستند (باقی اعضای گروه ۱+۵ یعنی چین، فرانسه، آلمان، روسیه و انگلستان) که همراه دولت اوباما مذاکرات را به فرجام رساندند باید در عین امیدواری به بهترین سناریو، خود را برای بدترین رویداد مهیا کنند.

بیش از یک سال پس از اجرایی شدنش، برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) یک موفقیت  محسوب می شود، چرا تمام راههای دستیابی به سلاح هسته ای در ایران را به طور موثر و قابل راستی آزمایی مسدود کرده است، و درعین حال در را بازگشت ایران به جامعه بین الللی و اقتصاد جهانی باز نموده است -- حتی با وجود اینکه سرعت بهبود وضعیت اقتصادی ایران در دوره پسا تحریم کند تر از میزان پیش بینی شده بوده است. با این حال، رئیس جمهورمنتخب آمریکا به روشنی برجام را محکوم و آنرا توافقی معیوب توصیف کرده است. بعنوان رئیس جمهور، آقای ترامپ این قدرت را دارد که برجام را لغو کند و یا از اقداماتی که برای زنده نگه داشتن آن حیاتی هستند، بعنوان مثال تمدید دوره ای تعلیق تحریم های هسته ای آمریکا، سر باز زند. آمریکا حتی این اختیار را دارد که به طور یک جانبه تحریم های سازمان ملل را با استفاده از مکانیزم ماشه پیش بینی شده در برجام احیا کند، بی توجه به سازوکاز حل اختلاف برجام، مخالفت دیگر اعضای ۱+۵ به علت رضایت بالای آنان از عملکرد توافق، و عدم مشروعیت شناسایی دوباره ایران به عنوان تهدید برای صلح و امنیت بین المللی با توجه به بسته شدن پرونده فعالیت های هسته ای گذشته ایران در دسامبر۲۰۱۵.

برخی از منتقدان جمهوری خواه توافق درمورد فسخ آن به چنین شیوه ای هشدار داده اند زیرا چنین رویکردی قطعا منجر به سرزنش آمریکا توسط جامعه بین المللی خواهد شد. از همین رو، بیشترمنتقدان برجام در آمریکا ترجیح می دهند که با اعمال تحریم های غیر هسته ای به تدریج فشار را بر ایران افزایش دهند تا رهبران ایران یا خود برجام را لغو کرده یا به مذاکره مجدد آن تن دهند. واقعیت این است که تضعیف توافق با اقداماتی ساده تر و یا حتی با هیچ اقدامی هم ممکن است چرا که اهمال در اجرا آن به خودی خود منجر به مرگ برجام خواهد شد. حفظ توافق نیاز به مدیریت همراه با حسن نیت واشنگتن دارد: از اعطای مجوز برای مبادلات تجاری مشروع با ایران گرفته تا رفع ابهامات در مورد قوانین مربوط به تعلیق تحریم ها،و از همکاری در مدرن سازی راکتور آب سنگین اراک (پروژه ای که آمریکا و چین مسئولیت مشترک آنرا بر عهده دارند) گرفته تا محافظت از توافق در برابر فشارهای خارجی، به ویژه تلاش های کنگره برای ممانعت از اجرای برجام، برای مثال با مسدود کردن فروش هواپیماهای غیر نظامی به ایران برخلاف نص صریح توافقنامه.

در حالی که برای قضاوت در مورد دولت جدید ایالات متحده هنوز زود است ، مخالفت این دولت با برجام به نظر می رسد کمتر ناشی از سابقه اجرایش و بیشتر بعلت ماهیت این توافق باشد: یک توافقنامه کنترل تسلیحاتی که به یک دشمن سود می رساند بدون آنکه منجر به تغییر در سیاست های کلی او شود. به نظر نمی آید که این منتقدان پاسخی برای این پرسش که آیا لغو برجام منجر به تقویت یا تضعیف توانایی ایالات متحده برای پرداختن به دیگر نگرانی هایش در مورد ایران می شود، داشته باشند. پیش بینی تبعات براندازی برجام چندان ساده نیست، اما ملاحظات ذیل را باید در نظر داشت:

  • عقب نشینی کردن از توافق، در حالی که ایران به آن پایبند است، قطعاً باعث تضعیف و یا حتی متلاشی شدن ائتلاف بین المللی می شود که در اعمال تحریم ها به عنوان یک ابزار مذاکراتی حیاتی بود. این به معنی آن است که ایالات متحده در موقعیت ضعیف تری برای مذاکره مجدد توافقنامه با شرایط مطلوب تر و یا تغییر شکل سیاست های منطقه ای و یا داخلی ایران قرار خواهد گرفت. همچنان یکجانبه گرایی واشنگتن می تواند مرکزیت نظام مالی آمریکا در اقتصاد جهانی و تاثیرگزاری تحریم ها به عنوان یک ابزار سیاست خارجی را تضعیف کند.
     
  • ایران قطعا مقابله به مثل خواهد کرد و در جهت احیای برنامه هسته ای خود حرکت خواهد نمود. خوشبینی اولیه در تهران در مورد ترامپ  --اینکه طبع تاجرمابش، تمایلش به انزواگرایی، علاقه اش به بهبود روابط آمریکا با روسیه که شریک نزدیک ایران است و اولویتش در مبارزه با داعش به نفع تهران خواهد بود -- خطر واکنش افراطی از سوی ایران به اقدام آمریکا بر علیه برجام را افزایش داده است. مجلس شورای اسلامی با تصویب قانون اقدام متناسب و متقابل دولت جمهوری اسلامی ایران در اجرای برجام دولت را موظف کرده است که در صورت تخطی ایالات متحده بسرعت ظرفیت غنی سازی اورانیوم را بالا برده و همکاری با بازرسان سازمان ملل متحد را کاهش دهد. حتی یک پاسخ نرم تر از سوی تهران دوباره  بحران هسته ای را شعله ور کرده و با افزودن خشت دیگری بر دیوار بی اعتمادی مذاکرات آینده را پیچیده تر و یا ناممکن خواهد کرد. در بدترین وضعیت این می تواند بهانه ای برای طرفداران تغییر رژیم در توجیه اقدام نظامی علیه ایران شود. حتی اگر ایران حاضر به مذاکره مجدد و قبول  توافقی با محدودیت های سخت تر و بلند مدت تر شود, قطعاً و با توجه به نارضایتی از رفع تحریم های برجام، در ازای این امتیازها انتظار پرداخت هزینه سنگینی از سوی آمریکا خواهد داشت. این البته با این فرض است که دولت ایالات متحده مایل به اصلاحات حاشیه ای در توافق باشد و نه تسلیم ایران در مسائله هسته ای و دیگرموضوعات که سال های طولانی بن بست مذاکراتی در شرایطی به مراتب بهتر برای آمریکا ثابت کرد دست یافتنی نیستند.
     
  • تشدید تنش می تواند ایران را وادار به پافشاری بیشتر بر سیاست هایی کند که برای حفظ امنیت ملی خود آنان را ضروری می داند: برنامه موشک های بالستیک به عنوان دفاع متعارف و "سیاست دفاع رو به جلو" در قدرتمند سازی شرکایش در محور مقاومت در بغداد، دمشق و بیروت، که در جلوگیری از حمله مستقیم به خاک ایران نقش بازدارنده را دارند. بنابراین، با بی ثبات کردن برجام، دولت جدید آمریکا در واقع موجبات ایجاد شرایطی را فراهم می کند که مدعی است به دنبال جلوگیری از آن است: تند شدن رویکرد منطقه ای ایران، بی ثباتی بیشتر در سطح منطقه و اقبال کمتر برای حل بحران های سوریه، عراق و یمن که در آنها ایران بخشی از مشکل و در نتیجه بخشی اجتناب ناپذیر از راه حل است.

ارزیابی درک این خطرات توسط دولت جدید ایالات متحده هنوز امکان پذیر نیست. اما در حالی که این دولت شکل می گیرد و سیاست خود را تعیین می کند، دیگر اعضای ۱+۵ این امکان را دارند که بر ذهنیت و سیاست هایش تاثیر گذارند و آنرا از تضعیف برجام برحذر و یا حتی باز دارند. همزمان این کشورها باید خود را برای نجات توافق در صورت پا پس کشیدن آمریکا، که به دلیل تحریم هایی که تحمیل کرده است یکی از مهمترین امضاکنندگان برجام است، آماده کنند. صبر کردن برای مشخص شدن اینکه آیا سیاست های ترامپ به همان درجه که آنان بیمش را دارند مخرب است یا نه این خطر را در پی دارد که امکان واکنش سریع برای محدود نمودن خسارت های ناشی از چنین رویدادی را کاهش خواهد داد. به این دلیل:

  1. اتحادیه اروپا باید فراتر از ابراز حمایت اعلامی از برجام در جهت احیای قوانین موسوم به "بلوکه کردن" اقدام کند که شرکتهای اروپایی را از تبعیت از تحریم های یک جانبه فرامرزی آمریکا که فاقد حمایت کمیسیون مشترک برجام (شامل هفت کشورهای مذاکره کننده و اتحادیه اروپا) هستند، منع می کند. این قوانین با عدم به رسمیت شناختن تصمیمات قضایی و اداری آمریکا و امکان بازیافت جریمه هایی که به علت دور زدن تحریم ها ممکن است اعمال شوند، تضمینی سیاسی برای شرکتهای اروپایی که مایل به بازگشت به بازار ایران هستند فراهم می کنند. همچنین این اقدام پیشگیرانه بدون آنکه در مورد پایبندی دولت ترامپ به برجام پیش داوری کند، پیامی روشن به واشنگتن ارسال خواهد کرد که چنانچه از توافق روی برگرداند، منزوی خواهد شد. همچنین به ایران اثبات خواهد شد که ۲۸ عضو اتحادیه اروپا بی آنکه دچار اختلافات داخلی شوند از برجام دفاع خواهند نمود.
     
  2. چین، فرانسه، آلمان، روسیه و انگلستان باید بطور رسمی اعلام کنند که چنانچه تحریم های یکجانبه ای از سوی ایالات متحده اعمال شوند در شرایطی که اکثریت اعضای کمیسیون مشترک آنان را توجیح ناپذیر تشخیص دهند و در دستیابی ایران به منافع برجام اخلال ایجاد کنند، این کشور ها بر علیه آمریکا در سازمان تجارت جهانی و یا دیگر مجامع یا دادگاه های بین المللی اقامه دعوا خواهند کرد. در اواخر دهه نود میلادی چنین تهدیدی از سوی اروپا تحریم های آمریکا را با موفقیت به چالش کشید. همزمان، کشورهای نام برده باید به حمایت خود از پیوستن ایران به سازمان تجارت جهانی ادامه دهند.
     
  3. این اقدامات مشروط بر پایبندی ایران به برجام خواهند بود. چنانچه ایران دست به اقدامات تلافی جویانه بزند و برنامه هسته ای خود را احیا کرده و یا با آژانس بین المللی انرژی اتمی همکاری نکند، برای دیگر کشورها دشوار، اگر نه ناممکن، خواهد بود که در روی آمریکا بایستند و از برجام دفاع کنند. بطور متقابل، تعهد محکم دیگر کشورها به حفظ برجام در صورت وفاداری ایران به آن موضع طرفداران این رویکرد را در تهران تقویت خواهد کرد.
     
  4. همچنین مهم است که تهران از اقدامات سیاسی یا فنی تحریک آمیز اجتناب کند. این بدان معنی است که تا حد ممکن از تخطی از تعهدات فنی از مفاد برجام که شاید نقض توافق هم محسوب نشود، مانند نمونه اخیر گذشتن ذخیره آب سنگین از حد مجاز، پرهیز کند. ایران باید از قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت سازمان ملل پیروی کرده و از آزمایش های موشکی و ارسال تسلیحات به گروه های مسلح در سطح منطقه اجتناب کند و بهانه به دست تند روهای مخالف توافق در واشنگتن با دستگیری های غیر موجه شهروندان ایرانی-آمریکایی ندهد. نهایتا با آنکه توافق از دیگر بحران های منطقه جدا شده است، دوامش وابسته است به پیشرفت در کاهش دامنه آن بحران ها و یا حل آنها. اگر رهبران ایران تصمیم بر افزایش دامنه این درگیری ها بگیرند، علاوه بر اینکه دیگر بازیگران را دعوت به مقابله به مثل خواهند کرد، برجام را هم نهایتا به خطر خواهند انداخت. برعکس، چنانچه با اقداماتی سازنده در راه تنش زدایی بکوشند – به عنوان مثال با بازداشتن نیروهای شیعه بسیج مردمی از ورود به مناطق سنی نشین شمال عراق یا تشویق حوثی ها به خاتمه دادن به جنگ در یمن -- عملا به تقویت برجام کمک خواهند نمود.
     
  5. لازم است گروه ۱+۵ و ایران پیش از انتقال قدرت در آمریکا یک جلسه دیگر کمیسیون مشترک را تشکیل دهند تا با بهره گیری از تجربه یک ساله اجرای برجام برای رفع کاستی ها و ابهامات باقی مانده در مواردی که متن توافقنامه دقت کافی را ندارد (مانند تعیین مصداق دقیق اورانیوم با تغلیظ پایین)، اقدام کنند.
     
  6. گزارش دوم سازمان ملل متحد در مورد روند اجرای قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت فرصت مناسبی را برای دبیر کل جدید این سازمان فراهم کرده تا اهمیت برجام برای صلح و امنیت بین المللی و تقویت معیارهای جهانی مقابله با اشاعه تسلیحات هسته ای را به آمریکا و بقیه کشورهای جهان یادآوری کند. لازم است دقت شود تا در این گزارش که روز ۲۷ دی ماه منتشر خواهد شد پیشرفت های مربوط به پیوست الف قطعنامه که مربوط به اجرای برجام است و پیوست ب که مربوط به برخی محدودیت های تسلیحاتی و اشاعه ای است به طور متعادل منعکس گردند.

معادله ای که ایران و گروه ۱+۵ را پس از سیزده سال مناقشه و دو سال مذاکره نهایتا وادار به سازش کرد، همچنان معتبر است: جایگزین این توافق بازگشت به چرخه باطل سانتریفیوژ در مقابل تحریم است که یا به دستیابی ایران به بمب منجر خواهد شد و یا به بمباران ایران، که هر دو گزینه های به مراتب بدتر هستند. فارق از اینکه آیا دولت آینده آمریکا به همین نتیجه خواهد رسید یا نه، دیگر کشورهایی که در به فرجام رساندن برجام نقش ایفا کردند باید نهایت تلاش را برای حفظ این دستاورد انجام دهند.

Iran Navigates the World

In his prologue to The Geopolitics of Iran, edited by Francisco José B. S. Leandro, Carlos Branco, and Flavius Caba-Maria, our Middle East expert Joost Hiltermann says policymakers should come to grips with the country's lived experience to understand why dialogue and diplomacy are the best way to deal with the Islamic Republic.

Foreword

Imagine the view from Tehran. It is early 2021. You are an Iranian, with inherited memories of empire and conquest, yet also of foreign invasions and defeat; a citizen of a country isolated in the world, yet also a rising power accused of hegemonic ambitions, one that may be poorly managed but also has accumulated and deployed remarkable technical brainpower; you’re part of a population kept down by harsh economic sanctions but that has proved doggedly resilient; you’re saddled with a leadership that champions a revolutionary ideology, now fading, even as it projects its power across the region; and you belong to a society that veers between forbearance and protest, but is kept in check by a security apparatus that uses an effective blend of co-optation and naked repression to stay in power. 

This is Iran today – located on a geopolitical junction between the Asian and European continents, hemmed in between former Soviet republics, Turkey, Afghanistan and the Arab world, and commanding a strategic chokepoint – the Strait of Hormuz – through which flow one fifth of the world’s global oil consumption and a quarter of its LNG trade. The country is a magnet for foreign interests as it strives to escape its containment and attain its full potential, which it deems an entitlement after four decades of isolation.

For centuries, Iran has fought for its security and survival by warding off outside threats. For the same length of time it also has forged critical alliances with external powers to better insulate itself against such threats. It has had experience of foreign powers vying to partition the country into spheres of influence. Yet in the process it has perfected the art of divide and rule in confronting both internal and external challenges. Ever since its Islamic revolution, it has attempted to project its power into its neighbourhood, initially in Lebanon but also, in the more recent past, in Iraq, Syria and Yemen, where it succeeded by capitalising on the weakness and mistakes of its adversaries. The 2011 Arab uprisings, and their destructive aftermath, proved a turning point as Arab states collapsed, creating a vacuum into which Iran, among others, was keen to step before one of its rivals would. It thus spread or deepened its influence partly by design but mainly by default, either way terrifying its enemies.

Its main strategy in the region, from the days it established Hezbollah in the wake of Israel’s 1982 invasion of Lebanon, has been to court local non-state allies, and to arm and train them. For this it used the Qods Force, an expeditionary arm of the Islamic Revolutionary Guard Corps, the Pasdaran, commanded by Qasem Soleimani until his killing in an American drone strike in January 2020. 

That attack was part of an unremitting U.S. effort to keep Iran leashed, which started with the Islamic revolution and hostage crisis more than 40 years ago. Even the Obama administration, which sought to overcome the bitter legacy of the 1953 CIA-orchestrated coup that overthrew the elected government of Mohammad Mosaddegh, the embassy hostage-taking, and ongoing sparring in the Middle East and beyond, remained intent on keeping Iran contained. 

The next administration, led by Donald Trump, went back to the old way, throwing the nuclear accord President Obama had negotiated out of the window, re-imposing sanctions, and endeavouring to clip Iran’s regional power projection through economic coercion and military deterrence. This campaign, dubbed “maximum pressure”, further impoverished a population already stressed by a badly run economy while failing to achieve any of its stated objectives: further limiting Iran’s nuclear program, reducing its footprint in the region, destabilising the country, and forcing its leadership back to the negotiating table on far less favourable terms.

To the contrary, Iran appeared undeterred, if perturbed, by sanctions and setbacks, which merely re-empowered the hard-line elements of its political class. It lashed out at the U.S. and its allies in the region, displaying an astute sense of how close to the limit it could take an escalation short of precipitating a full-throated U.S. military response. On the nuclear front, it countered new U.S. sanctions by incrementally violating the nuclear deal, but it made clear its steps were reversible and that indeed it would reverse them should the Trump administration or its successor come around or the Europeans decide to compensate Iran. The arrival of the Biden administration seemed to offer a new opening. 

The experience of both the Obama and Trump years shows that the Islamic Republic is here to stay unless one of two things happens: a violent overthrow by the United States and its allies, or its collapse in a popular uprising. Neither scenario appears likely. The 2003 Iraq invasion showed the limits of U.S. power in the region, and even laid bare its vulnerabilities through the consequences it unintentionally unleashed: the empowerment of jihadist groups. The U.S. learned an important lesson, which it heeded in subsequent discussions about the wisdom of using American power in the pursuit of regime change and state rebuilding in Libya and Syria. And while a significant segment of the Iranian population may be thoroughly fed up with the clerical leadership – there is every indication many people are – they appear to have neither the means to effectively counter a deeply entrenched repressive security apparatus nor a viable alternative.

It is an axiom of international relations that one negotiates with one’s enemy. As long as the notion that the Islamic Republic will somehow disappear remains as fanciful as it is today, Iran and its adversaries will have to find ways to accommodate one another. This requires dialogue and diplomacy. From their side, the Iranians have proved to be as capable as diplomats as they have been in military affairs, and have shown they can effectively combine the two. The United States, by contrast, has shown inconsistency and, at least in the last four years, an unhealthy resort to coercion as the only way of dealing with Iran. A return to such an approach, during the Biden administration or the one succeeding it, might well deliver a self-fulfilling prophecy: the further rise of a vengeful power, nurtured by the resourcefulness that its long isolation forced it to develop, now with explicitly hegemonic ambitions and an ability to disrupt an oil-dependent global economy.

There is much to recommend the volume in front of you. Its main objective is to show why and how Iran has been and remains a relevant actor in the international order, and particularly in the context of the Middle East – a regional power we ignore at our peril. To accomplish this, this volume: addresses Iran’s intertwined interests and perceptions, basing the country’s foreign policy-making on its religion-inspired ideology and four-decade enmity with the United States; examines Iran’s relations with states in its wider neighbourhood, as well as with world powers – China, the European Union and Russia, in addition to the United States; and offers an array of scholarly views on the many and various aspects of Iran’s durability in an unsparing world. 

In doing so, this volume offers a window on Iran looking in, providing a glimpse of a nation’s lived experience. It is as close as we can come to a firm grasp of how such an experience can be lived in the first place. May it serve a global audience that values the importance of reciprocal understanding as the foundation for sound decision-making in the management of inter-state relations.