icon caret Arrow Down Arrow Left Arrow Right Arrow Up Line Camera icon set icon set Ellipsis icon set Facebook Favorite Globe Hamburger List Mail Map Marker Map Microphone Minus PDF Play Print RSS Search Share Trash Crisiswatch Alerts and Trends Box - 1080/761 Copy Twitter Video Camera  copyview Whatsapp Youtube
ترامپ و توافق هسته ای ایران
ترامپ و توافق هسته ای ایران
Syria: How to prevent Israel-Iran shadow war spinning out of control
Syria: How to prevent Israel-Iran shadow war spinning out of control
Candidate for the Republican Presidential nomination Donald Trump speaks at a rally held by the Tea Party in Washington to speak out against President Obama's nuclear agreement with Iran on 9 September 2015. AFP/Samuel Corum

ترامپ و توافق هسته ای ایران

تردیدهای فراوانی در مورد جهتگیری سیاست خارجی رئیس جمهورمنتخب آمریکا دونالد ترامپ وجود دارد. با این حال لحن او در دوره مبارزات انتخاباتی و مواضع برخی از اطرافیانش در حمایت آشکار از براندازی نظام در ایران باعث نگرانی در مورد آینده توافق هسته ای با ایران شده است. از بین بردن این توافق می تواند آتش بحرانی را شعله ور کند که بر ریاست جمهوری او سایه خواهد انداخت، تنش ها را در منطقه ای پر آشوب افزایش خواهد داد، و ضربه ای جبران ناپذیر به دیپلماسی چند جانبه خواهد زد. دیگر شرکای این توافق که خواهان حفظ آن هستند (باقی اعضای گروه ۱+۵ یعنی چین، فرانسه، آلمان، روسیه و انگلستان) که همراه دولت اوباما مذاکرات را به فرجام رساندند باید در عین امیدواری به بهترین سناریو، خود را برای بدترین رویداد مهیا کنند.

بیش از یک سال پس از اجرایی شدنش، برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) یک موفقیت  محسوب می شود، چرا تمام راههای دستیابی به سلاح هسته ای در ایران را به طور موثر و قابل راستی آزمایی مسدود کرده است، و درعین حال در را بازگشت ایران به جامعه بین الللی و اقتصاد جهانی باز نموده است -- حتی با وجود اینکه سرعت بهبود وضعیت اقتصادی ایران در دوره پسا تحریم کند تر از میزان پیش بینی شده بوده است. با این حال، رئیس جمهورمنتخب آمریکا به روشنی برجام را محکوم و آنرا توافقی معیوب توصیف کرده است. بعنوان رئیس جمهور، آقای ترامپ این قدرت را دارد که برجام را لغو کند و یا از اقداماتی که برای زنده نگه داشتن آن حیاتی هستند، بعنوان مثال تمدید دوره ای تعلیق تحریم های هسته ای آمریکا، سر باز زند. آمریکا حتی این اختیار را دارد که به طور یک جانبه تحریم های سازمان ملل را با استفاده از مکانیزم ماشه پیش بینی شده در برجام احیا کند، بی توجه به سازوکاز حل اختلاف برجام، مخالفت دیگر اعضای ۱+۵ به علت رضایت بالای آنان از عملکرد توافق، و عدم مشروعیت شناسایی دوباره ایران به عنوان تهدید برای صلح و امنیت بین المللی با توجه به بسته شدن پرونده فعالیت های هسته ای گذشته ایران در دسامبر۲۰۱۵.

برخی از منتقدان جمهوری خواه توافق درمورد فسخ آن به چنین شیوه ای هشدار داده اند زیرا چنین رویکردی قطعا منجر به سرزنش آمریکا توسط جامعه بین المللی خواهد شد. از همین رو، بیشترمنتقدان برجام در آمریکا ترجیح می دهند که با اعمال تحریم های غیر هسته ای به تدریج فشار را بر ایران افزایش دهند تا رهبران ایران یا خود برجام را لغو کرده یا به مذاکره مجدد آن تن دهند. واقعیت این است که تضعیف توافق با اقداماتی ساده تر و یا حتی با هیچ اقدامی هم ممکن است چرا که اهمال در اجرا آن به خودی خود منجر به مرگ برجام خواهد شد. حفظ توافق نیاز به مدیریت همراه با حسن نیت واشنگتن دارد: از اعطای مجوز برای مبادلات تجاری مشروع با ایران گرفته تا رفع ابهامات در مورد قوانین مربوط به تعلیق تحریم ها،و از همکاری در مدرن سازی راکتور آب سنگین اراک (پروژه ای که آمریکا و چین مسئولیت مشترک آنرا بر عهده دارند) گرفته تا محافظت از توافق در برابر فشارهای خارجی، به ویژه تلاش های کنگره برای ممانعت از اجرای برجام، برای مثال با مسدود کردن فروش هواپیماهای غیر نظامی به ایران برخلاف نص صریح توافقنامه.

در حالی که برای قضاوت در مورد دولت جدید ایالات متحده هنوز زود است ، مخالفت این دولت با برجام به نظر می رسد کمتر ناشی از سابقه اجرایش و بیشتر بعلت ماهیت این توافق باشد: یک توافقنامه کنترل تسلیحاتی که به یک دشمن سود می رساند بدون آنکه منجر به تغییر در سیاست های کلی او شود. به نظر نمی آید که این منتقدان پاسخی برای این پرسش که آیا لغو برجام منجر به تقویت یا تضعیف توانایی ایالات متحده برای پرداختن به دیگر نگرانی هایش در مورد ایران می شود، داشته باشند. پیش بینی تبعات براندازی برجام چندان ساده نیست، اما ملاحظات ذیل را باید در نظر داشت:

  • عقب نشینی کردن از توافق، در حالی که ایران به آن پایبند است، قطعاً باعث تضعیف و یا حتی متلاشی شدن ائتلاف بین المللی می شود که در اعمال تحریم ها به عنوان یک ابزار مذاکراتی حیاتی بود. این به معنی آن است که ایالات متحده در موقعیت ضعیف تری برای مذاکره مجدد توافقنامه با شرایط مطلوب تر و یا تغییر شکل سیاست های منطقه ای و یا داخلی ایران قرار خواهد گرفت. همچنان یکجانبه گرایی واشنگتن می تواند مرکزیت نظام مالی آمریکا در اقتصاد جهانی و تاثیرگزاری تحریم ها به عنوان یک ابزار سیاست خارجی را تضعیف کند.
     
  • ایران قطعا مقابله به مثل خواهد کرد و در جهت احیای برنامه هسته ای خود حرکت خواهد نمود. خوشبینی اولیه در تهران در مورد ترامپ  --اینکه طبع تاجرمابش، تمایلش به انزواگرایی، علاقه اش به بهبود روابط آمریکا با روسیه که شریک نزدیک ایران است و اولویتش در مبارزه با داعش به نفع تهران خواهد بود -- خطر واکنش افراطی از سوی ایران به اقدام آمریکا بر علیه برجام را افزایش داده است. مجلس شورای اسلامی با تصویب قانون اقدام متناسب و متقابل دولت جمهوری اسلامی ایران در اجرای برجام دولت را موظف کرده است که در صورت تخطی ایالات متحده بسرعت ظرفیت غنی سازی اورانیوم را بالا برده و همکاری با بازرسان سازمان ملل متحد را کاهش دهد. حتی یک پاسخ نرم تر از سوی تهران دوباره  بحران هسته ای را شعله ور کرده و با افزودن خشت دیگری بر دیوار بی اعتمادی مذاکرات آینده را پیچیده تر و یا ناممکن خواهد کرد. در بدترین وضعیت این می تواند بهانه ای برای طرفداران تغییر رژیم در توجیه اقدام نظامی علیه ایران شود. حتی اگر ایران حاضر به مذاکره مجدد و قبول  توافقی با محدودیت های سخت تر و بلند مدت تر شود, قطعاً و با توجه به نارضایتی از رفع تحریم های برجام، در ازای این امتیازها انتظار پرداخت هزینه سنگینی از سوی آمریکا خواهد داشت. این البته با این فرض است که دولت ایالات متحده مایل به اصلاحات حاشیه ای در توافق باشد و نه تسلیم ایران در مسائله هسته ای و دیگرموضوعات که سال های طولانی بن بست مذاکراتی در شرایطی به مراتب بهتر برای آمریکا ثابت کرد دست یافتنی نیستند.
     
  • تشدید تنش می تواند ایران را وادار به پافشاری بیشتر بر سیاست هایی کند که برای حفظ امنیت ملی خود آنان را ضروری می داند: برنامه موشک های بالستیک به عنوان دفاع متعارف و "سیاست دفاع رو به جلو" در قدرتمند سازی شرکایش در محور مقاومت در بغداد، دمشق و بیروت، که در جلوگیری از حمله مستقیم به خاک ایران نقش بازدارنده را دارند. بنابراین، با بی ثبات کردن برجام، دولت جدید آمریکا در واقع موجبات ایجاد شرایطی را فراهم می کند که مدعی است به دنبال جلوگیری از آن است: تند شدن رویکرد منطقه ای ایران، بی ثباتی بیشتر در سطح منطقه و اقبال کمتر برای حل بحران های سوریه، عراق و یمن که در آنها ایران بخشی از مشکل و در نتیجه بخشی اجتناب ناپذیر از راه حل است.

ارزیابی درک این خطرات توسط دولت جدید ایالات متحده هنوز امکان پذیر نیست. اما در حالی که این دولت شکل می گیرد و سیاست خود را تعیین می کند، دیگر اعضای ۱+۵ این امکان را دارند که بر ذهنیت و سیاست هایش تاثیر گذارند و آنرا از تضعیف برجام برحذر و یا حتی باز دارند. همزمان این کشورها باید خود را برای نجات توافق در صورت پا پس کشیدن آمریکا، که به دلیل تحریم هایی که تحمیل کرده است یکی از مهمترین امضاکنندگان برجام است، آماده کنند. صبر کردن برای مشخص شدن اینکه آیا سیاست های ترامپ به همان درجه که آنان بیمش را دارند مخرب است یا نه این خطر را در پی دارد که امکان واکنش سریع برای محدود نمودن خسارت های ناشی از چنین رویدادی را کاهش خواهد داد. به این دلیل:

  1. اتحادیه اروپا باید فراتر از ابراز حمایت اعلامی از برجام در جهت احیای قوانین موسوم به "بلوکه کردن" اقدام کند که شرکتهای اروپایی را از تبعیت از تحریم های یک جانبه فرامرزی آمریکا که فاقد حمایت کمیسیون مشترک برجام (شامل هفت کشورهای مذاکره کننده و اتحادیه اروپا) هستند، منع می کند. این قوانین با عدم به رسمیت شناختن تصمیمات قضایی و اداری آمریکا و امکان بازیافت جریمه هایی که به علت دور زدن تحریم ها ممکن است اعمال شوند، تضمینی سیاسی برای شرکتهای اروپایی که مایل به بازگشت به بازار ایران هستند فراهم می کنند. همچنین این اقدام پیشگیرانه بدون آنکه در مورد پایبندی دولت ترامپ به برجام پیش داوری کند، پیامی روشن به واشنگتن ارسال خواهد کرد که چنانچه از توافق روی برگرداند، منزوی خواهد شد. همچنین به ایران اثبات خواهد شد که ۲۸ عضو اتحادیه اروپا بی آنکه دچار اختلافات داخلی شوند از برجام دفاع خواهند نمود.
     
  2. چین، فرانسه، آلمان، روسیه و انگلستان باید بطور رسمی اعلام کنند که چنانچه تحریم های یکجانبه ای از سوی ایالات متحده اعمال شوند در شرایطی که اکثریت اعضای کمیسیون مشترک آنان را توجیح ناپذیر تشخیص دهند و در دستیابی ایران به منافع برجام اخلال ایجاد کنند، این کشور ها بر علیه آمریکا در سازمان تجارت جهانی و یا دیگر مجامع یا دادگاه های بین المللی اقامه دعوا خواهند کرد. در اواخر دهه نود میلادی چنین تهدیدی از سوی اروپا تحریم های آمریکا را با موفقیت به چالش کشید. همزمان، کشورهای نام برده باید به حمایت خود از پیوستن ایران به سازمان تجارت جهانی ادامه دهند.
     
  3. این اقدامات مشروط بر پایبندی ایران به برجام خواهند بود. چنانچه ایران دست به اقدامات تلافی جویانه بزند و برنامه هسته ای خود را احیا کرده و یا با آژانس بین المللی انرژی اتمی همکاری نکند، برای دیگر کشورها دشوار، اگر نه ناممکن، خواهد بود که در روی آمریکا بایستند و از برجام دفاع کنند. بطور متقابل، تعهد محکم دیگر کشورها به حفظ برجام در صورت وفاداری ایران به آن موضع طرفداران این رویکرد را در تهران تقویت خواهد کرد.
     
  4. همچنین مهم است که تهران از اقدامات سیاسی یا فنی تحریک آمیز اجتناب کند. این بدان معنی است که تا حد ممکن از تخطی از تعهدات فنی از مفاد برجام که شاید نقض توافق هم محسوب نشود، مانند نمونه اخیر گذشتن ذخیره آب سنگین از حد مجاز، پرهیز کند. ایران باید از قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت سازمان ملل پیروی کرده و از آزمایش های موشکی و ارسال تسلیحات به گروه های مسلح در سطح منطقه اجتناب کند و بهانه به دست تند روهای مخالف توافق در واشنگتن با دستگیری های غیر موجه شهروندان ایرانی-آمریکایی ندهد. نهایتا با آنکه توافق از دیگر بحران های منطقه جدا شده است، دوامش وابسته است به پیشرفت در کاهش دامنه آن بحران ها و یا حل آنها. اگر رهبران ایران تصمیم بر افزایش دامنه این درگیری ها بگیرند، علاوه بر اینکه دیگر بازیگران را دعوت به مقابله به مثل خواهند کرد، برجام را هم نهایتا به خطر خواهند انداخت. برعکس، چنانچه با اقداماتی سازنده در راه تنش زدایی بکوشند – به عنوان مثال با بازداشتن نیروهای شیعه بسیج مردمی از ورود به مناطق سنی نشین شمال عراق یا تشویق حوثی ها به خاتمه دادن به جنگ در یمن -- عملا به تقویت برجام کمک خواهند نمود.
     
  5. لازم است گروه ۱+۵ و ایران پیش از انتقال قدرت در آمریکا یک جلسه دیگر کمیسیون مشترک را تشکیل دهند تا با بهره گیری از تجربه یک ساله اجرای برجام برای رفع کاستی ها و ابهامات باقی مانده در مواردی که متن توافقنامه دقت کافی را ندارد (مانند تعیین مصداق دقیق اورانیوم با تغلیظ پایین)، اقدام کنند.
     
  6. گزارش دوم سازمان ملل متحد در مورد روند اجرای قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت فرصت مناسبی را برای دبیر کل جدید این سازمان فراهم کرده تا اهمیت برجام برای صلح و امنیت بین المللی و تقویت معیارهای جهانی مقابله با اشاعه تسلیحات هسته ای را به آمریکا و بقیه کشورهای جهان یادآوری کند. لازم است دقت شود تا در این گزارش که روز ۲۷ دی ماه منتشر خواهد شد پیشرفت های مربوط به پیوست الف قطعنامه که مربوط به اجرای برجام است و پیوست ب که مربوط به برخی محدودیت های تسلیحاتی و اشاعه ای است به طور متعادل منعکس گردند.

معادله ای که ایران و گروه ۱+۵ را پس از سیزده سال مناقشه و دو سال مذاکره نهایتا وادار به سازش کرد، همچنان معتبر است: جایگزین این توافق بازگشت به چرخه باطل سانتریفیوژ در مقابل تحریم است که یا به دستیابی ایران به بمب منجر خواهد شد و یا به بمباران ایران، که هر دو گزینه های به مراتب بدتر هستند. فارق از اینکه آیا دولت آینده آمریکا به همین نتیجه خواهد رسید یا نه، دیگر کشورهایی که در به فرجام رساندن برجام نقش ایفا کردند باید نهایت تلاش را برای حفظ این دستاورد انجام دهند.

Syria: How to prevent Israel-Iran shadow war spinning out of control

Originally published in Middle East Eye

As Israeli strikes on Iran-linked targets in Syria continue, there is always a risk that occasional spikes of violence could escalate into a broader confrontation.

The explosion of a Syrian anti-aircraft missile in southern Israel on 22 April, followed by Israeli attacks around the northern city of Latakia on 5 May, were only the latest episodes of the shadow war that Israel and Iran have been fighting in war-ravaged Syria for several years. They will not be the last.

Neither side wants these occasional flareups to grow into a fully fledged confrontation. But the risk of escalation is real due to potential miscalculations or technical errors in both sides’ attempts to achieve tactical gains.

The involvement of Hezbollah, Tehran’s most important non-state ally, in the Syrian theatre carries a further risk that comparatively low-level altercations in Syria may spill over into Lebanon and trigger a destructive conflict between the heavily armed Shia group and Israel.

The current diplomatic re-engagement between the US and Iran is welcome, but it is unlikely to put an end to this shadow war, even if it leads to the successful revival of the 2015 nuclear deal. Both Tel Aviv and Tehran seek to secure their strategic positions in the post-Trump era, while a settlement for the Syrian conflict remains elusive.

Israel has conducted an initially covert, but increasingly open, campaign against what it sees as deepening Iranian entrenchment in Syria over the past decade. In what has become known in Israeli circles as the “campaign between wars”, the Israeli army has bombed Iranian-linked militias, weapons shipments to Hezbollah and Iranian military installations - in particular to the southwest of Damascus, but sometimes as far east as al-Bukamal on the Iraqi border and Masyaf in the north.

More recently, the Israeli army reportedly also targeted Iranian fuel shipments to Syria on the high seas, claiming that Iran uses these to smuggle weapons

Sporadic retaliation

Iran and its allies, including the Syrian regime, have for the most part absorbed these strikes. They have only sporadically attempted to retaliate, namely when the attacks have caused major casualties. In May 2018, some 20 missiles launched from Syrian territory, which the Israeli army said were fired by the Iranian Quds Force, targeted Israeli military positions in the Golan Heights. The volley was likely a response to an Israeli attack on the Tiyas airbase near Homs a month earlier that killed at least seven Iranians.

The likelihood of Iranian casualties significantly decreased when Russia, which controls Syria’s airspace west of the Euphrates, obliged Israel to give prior notice of operations there, after one such operation led to the accidental downing of a Russian military aircraft by Syrian air defence, killing 15 Russian servicemen. It is generally assumed that the Russian military is passing on such information, giving the Iranians enough time to move their personnel out of harm’s way.

A more likely escalation scenario would be the killing of Hezbollah operatives embedded with Iran-backed militias in Syria, an event that could spill over into Lebanon.

The threat, which effectively aimed to expand the existing deterrence between Israel and Hezbollah to the Syrian theatre, came in the aftermath of an Israeli attack in Syria that killed two Hezbollah members, followed almost immediately by a drone attack in the southern suburbs of Beirut that allegedly targeted a key component of Hezbollah’s missile infrastructure. The response came exactly a week later, on 1 September 2019, when Hezbollah struck at and narrowly missed a military vehicle inside Israel.

Precarious balance of deterrence

This last chain of events in particular illustrates the danger that low-level altercations in Syria may upset the precarious balance of deterrence that has prevailed between Hezbollah and Israel since their 2006 war. Simply put, both players are aware that a new direct confrontation would incur intolerable damage to their own side, and are hence keen to avoid it.

At the same time, both also believe that credible deterrence is the safest way to avoid such a scenario, and that this requires signalling to the enemy their readiness to risk a confrontation if certain red lines are crossed. According to Israeli media, the Israeli army had stood ready to retaliate to Hezbollah’s 1 September response with a devastating blow. This would likely have prompted Hezbollah to respond yet again in kind. Israel called off the retaliatory strike once it became clear that none of its soldiers had been harmed.

Calm has mostly prevailed on the Lebanese-Israeli border, but this should not be taken for granted.

Since then, calm has mostly prevailed on the Lebanese-Israeli border, but this should not be taken for granted. On the surface, Hezbollah showed reluctance to deliver on Nasrallah’s commitment the last time one of its operatives, Ali Kamel Mohsin, was killed near Damascus last July.

Immediately after that incident, the group claimed that Israel sent a message through the UN containing what amounted to an “apology” for the “unintentional” killing of Mohsin, which supporters cited as proof that Israel was “in a state of continued confusion and fear”.

The following month, Hezbollah vehemently denied Israeli claims of a botched border incursion, and quoted the heightened state of alert on Israel’s northern border as material proof that Hezbollah’s deterrence remained effective.

Ultimately, however, such rhetorical manoeuvring will not be enough. From the perspective of Hezbollah, standing down for too long would be read as a sign of weakness and encourage Israel to step up the pressure. By this logic, maintaining the balance of deterrence that has kept the border mostly quiet for the past 15 years would require real military action should Israel continue to carry out attacks against the group, whether in Lebanon or Syria.

Bracing for trouble

The Israeli military, for its part, is bracing for rough months ahead. According to its annual intelligence assessment published this past February, Hezbollah is moving towards a more aggressive posture, and is increasingly ready to risk limited confrontations along the border.

Hezbollah is moving towards a more aggressive posture, and is increasingly ready to risk limited confrontations along the border.

On 27 January, Israeli Army Chief of Staff Aviv Kochavi devoted some 10 minutes [27:30 to 38:30] of a 50-minute public presentation to explaining that in the event of such a conflict, it would be legitimate and necessary for the Israeli army to attack suspected weapons-storage and launching facilities embedded within densely populated residential areas in Lebanon - though he added that Israel would do so only after giving enough warning for civilians to evacuate.

Israel’s most influential think tank, the same one that hosted Kochavi’s speech, has argued for a more forward-leaning posture in Syria, and Israeli sources have fed alarming information to international media about an alleged build-up of Iranian capacity to store and produce advanced weapons in Syria, suggesting that Israel is preparing to step up its campaign there. 

While these reports partly reflect what is known about the current Iranian strategy for the proliferation of weapons to its allies, namely an increasing reliance on technology transfer that enables local manufacturing, it is not clear to what extent this represents a substantial increase or a qualitative shift in the threats that Israel has faced in recent years. For one, these reports stand in some contrast to previously reported assessments that Israeli attacks have gone a long way towards undermining Iran’s entrenchment in Syria.

Hezbollah, for its part, insists it aims for deterrence, and so far there are no indications to the contrary. Rather than a significant shift in the strategic balance, the most plausible reason for Israel’s increasingly bellicose posture appears to be the shift in the new US administration’s Iran policy - namely, the move away from the Trump-era “maximum pressure” on Iran to renewed diplomatic re-engagement and a return to the nuclear deal.

Doomsday scenarios

Israel has made no secret of its misgivings about Washington’s new policy line, going as far as warning that it may send the region “spiralling into war”. Whether the current political and military leadership in Tel Aviv actually believes it will need to bring about such doomsday scenarios is unclear.

One objective behind emphasising the Iranian threat is certainly to urge the US to condition a return to the nuclear deal on addressing what Israel sees as Tehran’s problematic behaviour across the region - namely, its ballistic-missile programme, support for non-state actors, and, in the Israeli government’s eyes, undermining of regional security. 

While the Biden administration has sought to reassure its Israeli ally that it will eventually follow up on these issues, they are not on the agenda in the current Vienna talks. Nor is Tehran likely to reduce its footprint across the region and draw down its presence in theatres such as Syria of its own accord, once a deal is secured.

From the Iranian perspective, reinstating restrictions on its nuclear programme may appear as a significant concession that makes it necessary to reinforce other points of strength in its strategic posture.

From the Iranian perspective, reinstating restrictions on its nuclear programme may appear as a significant concession that makes it necessary to reinforce other points of strength in its strategic posture. During the Trump era, Iran’s strategy of asymmetric deterrence and defence through a conglomerate of state- and non-state actors proved effective against an impressive array of external adversaries endowed with far more resources and diplomatic clout.

The Iranian leadership may well opt to double down on this approach, not least to hedge against a possible return of the US to a more confrontational approach after the next US presidential election in 2024.

Mediating role

Israel may want to curtail the increasing margin of manoeuvre that the end of “maximum pressure” may award Iran by increasing pressure of its own in places such as Syria. If Iran were to respond violently, this could also serve to vindicate warnings against its nefarious intentions and convince Israel’s allies, in particular the US, to partner with Tel Aviv in containing Tehran.

Yet, with Russia ultimately calling the shots in Syria, and with Israel’s newfound Arab partners moving towards a more accommodating stance as well, there are clear limits to such an approach.

The likeliest scenario is that the jostling between Israel and Iran, and by extension Hezbollah, for position in the Syrian theatre will continue for the foreseeable future. In the meantime, the challenge will be to prevent occasional spikes of violence from spinning out of control.

Russia, which maintains good contacts with all sides, appears best positioned for a mediating role, which it already performed in the run-up to the regime’s offensive to take back rebel-held areas along Syria’s border with Israel in June 2018.

Preventing conflict in the triangle between Tel Aviv, Beirut and Tehran would be a smart move for Moscow to protect its political and military investment in Syria.