icon caret Arrow Down Arrow Left Arrow Right Arrow Up Line Camera icon set icon set Ellipsis icon set Facebook Favorite Globe Hamburger List Mail Map Marker Map Microphone Minus PDF Play Print RSS Search Share Trash Crisiswatch Alerts and Trends Box - 1080/761 Copy Twitter Video Camera  copyview Whatsapp Youtube
From Diatribes to Dialogue: Why Iran and Saudi Arabia Are Talking
From Diatribes to Dialogue: Why Iran and Saudi Arabia Are Talking
Report 138 / Middle East & North Africa

ایران و تارعنکبوت تحریم ها

  • Share
  • Save
  • Print
  • Download PDF Full Report

چکیده

با دورنمای هراس انگیز جنگ و غیرواقع بینانه بودن رویای مذاکرات سازنده، تحریم به تنها گزینه غرب در مقابل ایران تبدیل شده است. تحریم ها در همه عرصه ها مشاهده می شود: در عرصه مالی مناسبات سنتی تجاری را مختل ساخته، در صنعت نفت گلوگاه اصلی منابع درآمد ارزی را نشانه گرفته، و درصنعت بیمه، نقل و انتقال کالا را دشوار کرده است. بی تردید تحریم ها اقتصاد ایران را فلج کرده اند، اما آیا سیاست تحریم موفق بوده است؟ دست کم بر اساس یک ضابطه مهم، یعنی نگرانی غرب از برنامه هسته ای ایران، نشانه ای از موفقیت تحریم دیده نمی شود. علاوه بر این، تحریم، پیامدهای ناخواسته بی شماری نیز داشته است (تقویت توان حکومت ایران به کانالیزه کردن توزیع کالا در جهت مطلوب خود با صدمه های جدی بر مردم عادی، تقویت این برداشت که هدف واقعی تغییر رژیم است، سوق رهبران به سمت اقدام های تلافی جویانه، و شکل گیری کلاف پیچیده ای از مجازات ها که بازکردن آن سخت تر از بافتن آن است.)  تحریم به خودی خود به پیامدهای معکوس منجر نمی شود، اما این سیاست به راحتی به گزینه آسان تر و ابزاری تبدیل می شود که اثربخشی آن نه بر اساس میزان کمک به دسترسی به هدف اولیه، بلکه بر مبنای میزان مخرب بودن آن اندازه گیری می شود. در موارد آینده سیاستگزاران باید اثر بخشی سیاست تحریم را به طور مداوم مورد بازنگری قرار دهند. در حال حاضر اولویت باید این باشد که به ازا عقب نشینی واقع بینانه ایران در سیاست هسته ای خود، یک رشته تخفیف های معقولانه به این کشور ارایه شود.

تحریم ها حاصل یک سیاست واحد نبوده اند و طی تاریخ سی ساله خود، توسط بازیگران مختلف اعمال شده و اهداف متفاوتی را دنبال کرده اند. نتیجه نهایی این فرآیند، مجموعه یک جانبه و چندجانبه ای از اقدام های تنبیهی بوده که عملا همه عرصه های مهم حیات اقتصادی ایران را هدف قرار می دهند. فرایندی که اساسا به اهداف سیاسی گوناگونی مثل منع گسترش تسلیحاتی، مبارزه با تروریسم، و حقوق بشر پیوند خورده اما در نهایت با این هدف دنبال می شود که جمهوری اسلامی را در مقابل یک انتخاب روشن قرار می دهد: این که یا به مطالبات بین المللی در پرونده هسته ای تمکین کند و یا پیامد سخت محاصره اقتصادی را به جان بخرد.

داستان چگونگی توسل جامعه بین المللی به این سیاست، خود یک پژوهش است در مطالعه محدودیت ها و استیصالی (برخی ناگزیر و برخی خودساخته) که جهان در تلاش برای تغییر سیاست ایران با آن رو به رو بوده است. داستان جذابیت غیر قابل مقاومت تحریم ها است، هم برای تندروهایی که می خواهند حکومت ایران را به زانو درآورند و هم برای میانه روهایی که به تحریم به عنوان گزینه بهتری در مقابل حمله نظامی می نگرند. و سرانجام این داستان ابزاری است که به هدف تبدیل می شود زیرا در نبود تغییر محسوس در عملکرد سیاسی تهران، تنها راه سنجش اثربخشی تحریم ها شدت و میزان خود تحریم هاست. در این میان هدف اولیه یعنی وادار کردن ایران به توقف برنامه هسته ای کمابیش به یک موضوع ثانوی بدل می شود.

یک مشکل کلیدی این است که ایران و غرب از دو زاویه کاملا متفاوت به تحریم ها می نگرند. مبنای رویکرد مقام های آمریکایی و اتحادیه اروپا، تحلیل هزینه- فایده است. بر اساس این تحلیل، جمهوری اسلامی زمانی به این نتیجه می رسد که ادامه برنامه هسته ای، تنگناهای اقتصادی را آن چنان تشدید می کند که می تواند به یک شورش عمومی تهدید کننده حیات حکومت ایران منجر شود. اما رویکرد تهران کاملا متفاوت است. از دیدگاه تهران غرب مصمم به سرنگونی رژیم است و تحریم ها وسیله ای است برای رسیدن به این هدف و بنابراین تسلیم، به عنوان گزینه ای به مراتب خطرناک تر از خود تحریم ارزیابی می شود. راهبرد  ایران که ریشه در تجربه انزوای دیپلماتیک و جنگ ایران و عراق دارد را می توان در دو کلمه خلاصه کرد: مقاومت و بقا، و اولی شرط دومی است.

بنابراین ایران به جای بازنگری سیاست هسته ای برای جلوگیری از تحریم، همچنان به انطباق سیاست های اقتصادی خود برای سازگار شدن با شرایط ناشی از آنها می پردازد. در همین راستا هر آنچه فعالیت از لابی های درون سیستم سیاسی ایران دیده می شود، در جهت اقناع حکومت به تغییر سیاست های اقتصادی و نه برنامه هسته ای بوده است. نکته مهم اینجاست که با آن که بخش های مهمی از پایگاه حکومت ایران از تحریم ها آسیب دیده است اما این آسیب ها در همه گروه های حامی حکومت یکسان نبوده و برخی از آنها اساسا زیانی ندیده اند. موسسه های دولتی و شبه دولتی همچنان بر اقتصاد تسلط دارند و شواهد گواه آن است که جریان های متصل به حاکمیت در موقعیتی هستند که می توانند با دور زدن تحریم ها و یافتن فرصت های جدید زیان وارده به منافع خود را به کمترین حد ممکن برسانند و از این طوفان جان سالم به در ببرند. نتیجه نهایی این است که اقتصاد سیاسی کشور قالبی به خود گرفته که دقیقا در جهت عکس آنچه هدف کشورهای تحریم کننده بوده عمل می کند.

پیامدهای ناخواسته دیگری هم وجود دارد. تحریم هر چه وسیع تر می شود بیشتر شهروندان عادی را مورد هدف قرار می دهد. به رغم تاکید غرب بر مستثنی کردن کالاهای اساسی و انساندوستانه گزارش های زیادی از کمبود اینگونه کالاها به خصوص داروهای ویژه به دست می رسد.

این البته تا حدی از ناکارآمدی حکومت ایران ناشی می شود. اما فقط تا حدی، زیرا تحریم ها با وسعت امروزی خود بناگزیر اثرات هراس انگیز ناخواسته و فزاینده ای دارند. ایرانیان با بحران جدی کمبود ارز رو به رو هستند. شرکت های خارجی از ترس آن که ناخواسته از خط قرمزی عبور کنند، ترجیح می دهند از هر گونه معامله ای، حتی مجاز، با ایران دوری کنند. مخارج مبادلات مالی رو به افزایش است. این شرایط باعث می شود که خشم عمومی به تساوی بین یک رژیم ناکارامد و یک دنیای خارج بی تفاوت نسبت به مشکلات مردم ایران تقسیم شود.

در نهایت تحریم به عنوان یک ابزارفشار دیپلماتیک می تواند زمانی موثر باشد که دورنمایی برای لغو آن در برابر تغییر سیاست وجود داشته باشد. معیار سنجش اثربخشی تحریم ها در آن چیزی است که می توان با پایان تحریم به دست آورد و نه آنچه بر اثر تحریم حادث می شود. در اینجاست که مشکل دیگری نمایان می شود، چرا که در مورد تحریم ایران این دورنما در بهترین تحلیل ناروشن و غبارآلود است. با وجود ماه ها بی میلی به اقرار اثرات مخرب تحریم مقام های ایرانی اکنون به طور فزاینده ای لغو تحریم را به عنوان پیش شرطی برای هر گونه توافق مطرح می کنند. اما این کار در عمل بسیار دشوار است. تحریم ها آن چنان عمیق و پیچیده اند که بدون یک چرخش بزرگ و غیرمحتمل در سیاست خارجی جمهوری اسلامی امکان دست یابی به آستانه لازم برای لغو تحریم های آمریکا دور از تصور است. بنابراین تنها گزینه موجود  تعلیق و یا معافیت های کوتاه مدت است که در بهترین حالت ممکن است گام های محدود و برگشت پذیری را از جانب ایران به دنبال داشته باشد.

علاوه بر این تحریم ها حیاتی مستقل یافته اند و به پدیده ای تبدیل شده اند که حتی پس از پایان این سیاست می تواند ادامه حیات دهد. علت این است که هنجارهای مهم تجاری و مصرفی به علت تحریم دگرگون شده اند. شرکت های خارجی که با تحمل هزینه زیاد از بازار ایران خارج شده اند، دست کم در نبود اطمینان کافی از پایدار بودن لغو مجازات ها، به راحتی به این بازار باز نخواهند گشت.

و در نهایت یک خطر بزرگ دیگر هم در این میان وجود دارد: با گذاشتن همه تخم مرغ ها در سبد تحریم، شکست این سیاست عملا جنگ را به تنها گزینه تبدیل می کند.

همه این ها الزاما نافی تحریم به عنوان یک ابزار سیاست نیست. حتی در مورد ایران نمی توان این امکان را نادیده گرفت که بدون تحریم ها ایران ممکن بود پیشرفت بیشتری در زمینه برنامه هسته ای کند. تحریم هنوز در مقابل رویارویی نظامی گزینه بهتری ست. اما تجربه کنونی دست کم به ما می آموزد که در اعمال تحریم ها باید عقلانی تر و محتاطانه تر عمل کرد؛ وقتی تحریم های موجود عمل نمی کنند باید از وسوسه تشدید آنها دوری جست؛ پیامدهای اجتماعی و اقتصادی تحریم ها باید به طور دائم مورد بازبینی قرار گیرد و سیاست تحریم باید این انعطاف و چابکی را داشته باشد که بتوان از آن و به خصوص با لغو آن - روند مذاکرات را زمانی که به جای اره ای زنجیری ضخیم به چاقوی ظریف نیاز است، در سمت دستیابی به هدف اولیه پیش برد.

در حال حاضر برای یک چرخش کامل در سیاست تحریم ایران دیگر دیر شده است. رژیم تحریمی عظیمی وضع شده و دورنمای لغو کامل آن وجود ندارد. چالش پیش روی گروه 5+1 (پنج عضو دایمی شورای امنیت به اضافه آلمان) تدوین یک بسته پیشنهادی انگیزه ساز است که هم از نظر سیاسی و هم از نظر قانونی واقع بینانه باشد و بتواند همزمان نگرانی های ایران را برطرف سازد. در مقابل چالش ایران در این است که بتواند پاسخ مناسبی بدهد.

واشنگتن/ بروکسل، 25 فوریه 2013

From Diatribes to Dialogue: Why Iran and Saudi Arabia Are Talking

When reports surfaced in April that senior security officials from Saudi Arabia and Iran had met in Baghdad to discuss their two countries' troubled relationship, at least three pertinent observations came to mind about the state of the cold war that has played out in the Gulf region ever since Iran's Islamic revolution in 1979. For one, the arrival of the Biden administration and its distinctly diverging Iran strategy from the Trump administration helped convince the Saudis of the need to recalculate their own approach toward Iran. For another, in pursuing talks, Saudi leaders are suggesting that diplomacy may stand a better chance of achieving their objective of containing Iran than confrontation. And finally, in this scenario, the two sides have given Iraq the chance to stand up as a facilitator for diplomacy and offer itself as a neutral venue.

This all leads to an important conclusion, as well: It is as good a time as any to restart discussions about an inclusive, region-based dialogue aimed at de-escalating tensions in the Gulf.

These tensions go back decades. The year 1979 was pivotal in producing what transpires today. It saw not only a dramatic move in Iran from secular monarchy to Shia theocratic republic, but also, following the siege of Mecca in late 1979, Saudi Arabia's own transformation from passive custodian of Islam's holiest sites to zealous global missionary of Wahhabism, an intolerant strain of Sunni Islam. These two developments in Tehran and Riyadh helped polarize the region's politics and alliances, with very little neutral ground between the two powers. The rift was primarily between two opposing political systems that evolved into struggles over geopolitical influence, but often found expression in ethnic and sectarian terms.

The Saudis view Iran as an aggressive power hell-bent on exporting its brand of Shia political Islam to Shia communities throughout the Arab world, to undermine sitting Arab regimes. They attribute to Iran hegemonic ambitions, extending even to the perception among some Saudis that it has its eyes set on imposing its religious supremacy over Mecca and Medina. They see Iran spreading its tentacles throughout the region via non-state armed proxies, from Lebanon following the 1982 Israeli invasion; to Iraq after the U.S. removed Saddam Hussein's regime and its security forces in 2003 without replacing them with a viable alternative; and to Syria, Yemen, and Bahrain in the wake of the 2011 popular uprisings and their resulting political and security vacuums.

Diminished by four decades of relative isolation and international sanctions, Iran nonetheless parlayed weakness into strength, learning to rely on its own resources and resourcefulness to again become a regional powerhouse

This view is both overstated and misstated. While Iran has tried to convert its non-state allies and their followers to its notion of vilayet-e fakih—roughly translated as rule by a preeminent religious leader—it has been conspicuously ineffective. Tehran has had more success in arming and training them to play paramilitary and political roles, from Hezbollah in Lebanon, to the Popular Mobilization, or al-Hashd al-Shaabi, militias in Iraq, to the Houthis in Yemen. But its reach has been limited by these groups' distinct domestic agendas that do not always converge with Iran's regional one, and by the fact that Iran, while part of the region, is also somewhat of an outsider: large, non-Arab and seemingly menacing, like Turkey, with memories—and perhaps fresh aspirations—of all-encompassing empire. Diminished by four decades of relative isolation and international sanctions, Iran nonetheless parlayed weakness into strength, learning to rely on its own resources and resourcefulness to again become a regional powerhouse, one able to defend itself without major foreign support.

Yet even this success should not be overstated. Iran's economy is a mess and society is deeply dysfunctional. Because of its continued international isolation, Iran still cannot rise to its full potential.

In turn, Iran sees Saudi Arabia as a toothless U.S. protectorate that nonetheless threatens its security by being part of a four-decade-old American strategy of using Washington's regional allies to encircle Iran and snuff out what remains of its revolution. Iran's main preoccupation is with the U.S. military presence in the Middle East, not with Saudi Arabia or any of the other Gulf Arab states as such. But to the extent that it sees these states as marching in lockstep with U.S. diktats—hosting its troops, purchasing its sophisticated weaponry, and jacking up oil production to make oil-related sanctions on Iran bite—it views them as threats, and thus also as potential targets. Iran has made clear that if it is attacked by the U.S., it may retaliate by wreaking havoc on the economies of the Arab states across the Gulf, with their vulnerable, oil-dependent infrastructure and shipping lanes.

All the while, U.S. power projection in the region has waxed and waned, even as its enmity toward Iran has endured. Saudi Arabia and the other Gulf actors have learned not to fully trust their powerful patron. While successive administrations in Washington have continued to extend a protective strategic umbrella over these allies, they have not always done so with great equanimity or enthusiasm. President Barack Obama warned Saudi Arabia not to drag the U.S. into its own regional squabbles, yet his administration gave it a free pass in Yemen. President Donald Trump tried to enlist Saudi Arabia in his "maximum pressure" campaign against Iran—and make it foot the bill through U.S. arms purchases. The Trump administration did not rush to the Saudis' aid following a major attack in 2019 on Aramco's oil facilities—combined drone and missile strikes suspected to have been carried out by Iran—though it did ramp up the U.S. military presence in the kingdom in its aftermath, to reassure their jittery friends in Riyadh. And President Joe Biden is showing himself to be decidedly cool toward a Saudi crown prince, Mohammed bin Salman, found likely responsible for ordering the murder of a prominent Saudi dissident, Jamal Khashoggi, and who has pursued an unwinnable and costly war in Yemen (one long green-lighted and supported by successive administrations in Washington).

Saudi Arabia is now reckoning that its best bet lies in making nice with Iran as long as the nuclear talks progress

The change in the White House and the U.S. turn back to diplomacy under Biden, most notably in the effort to work with Iran in restoring the 2015 international deal that curbed its nuclear program, has been the main factor in persuading Riyadh to recalculate its approach toward Tehran. Having hitched its wagon to Trump's "maximum pressure" but seen it signally fail in constraining Iran, Saudi Arabia is now reckoning that its best bet lies in making nice with Iran as long as the nuclear talks progress. It feels increasingly under attack from the Houthis in Yemen, who rain missiles on Saudi territory while pushing Riyadh's Yemeni allies to the edge of military defeat. It wants to extricate itself from this war, but cannot do so without Iranian help.

What can Saudi Arabia offer Iran in return? We don't know what Saudi and Iranian security officials discussed in Baghdad, but it is conceivable that the Iranian side seeks Saudi acceptance of the nuclear deal's revival and a meaningful political role for the Houthis in a postwar Yemen.

The fact that these talks took place in Iraq is significant. Iraqi Prime Minister Mustafa al-Kadhimi is not alone in wanting to turn his country from a battleground for outside powers into a bridge between them. He is well positioned to bring that about. The result could be promising for peace and stability in a country whose internal fissures have offered the U.S., Iran, Saudi Arabia, Turkey, and others plenty of opportunity to make mischief.

All these factors now point to a chance for Gulf actors, starting with Saudi Arabia, to work toward reducing regional tensions by lowering their inflammatory rhetoric and start talking with Iran—to move from diatribes to dialogue. The greatest risk of outright confrontation comes from the lack of adequate communication between both sides of the Gulf. This can be rectified, but only if they pursue new relationships, launch discussions on matters of pressing common concern, including the damaging effects of climate change, and open new communication channels, like the one just witnessed in Baghdad—which is why it was such a welcome development.