Arrow Down Arrow Left Arrow Right Arrow Up Camera icon set icon set Ellipsis icon set Facebook Favorite Globe Hamburger List Mail Map Marker Map Microphone Minus PDF Play Print RSS Search Share Trash Crisiswatch Alerts and Trends Box - 1080/761 Copy Twitter Video Camera  copyview Youtube

جنگ وبی ثباتی در حال گسترش در خاورمیانه است. سه رویداد مرتبط که یکدیگررا تغذیه و تشدید می کنند، می توانند هم اکنون منطقه را به آشوبی عمیق تر فرو برده، جنگ های سرد را شعله ور، شکاف های فرقه ای را عمیق تر، و زخم های  را ایجاد کنند که جراحتشان برای نسل ها ادامه یابد.

نخستین رویداد، رشد نقش منطقه ای ایران و همگرایی روزافزون دشمنان عرب واسرائیلی اش که توسط آمریکا حمایت می شوند، درمورد نیازحیاتی برای بازداشتن ایران از دست آوردهای بیشتر و شروع به کاستن نفوذش است. این رویارویی منطقه ای در نتیجه عدم تعهد و خروج دولت ترامپ از توافق هسته ای ایران شدت یافته است.

در چند ماه گذشته، اسرائیل زنگ خطر را درباره حضور نیروهای ایرانی و حزب الله  در نزدیکی بلندی های جولان و برنامه ایران برای انتقال توانایی تولید بومی موشک هدایت شونده به حزب الله به صدا در آورده است. از سال 2012، اسرائیل حملات  هوایی بیشماری درسوریه انجام داده است، با این ادعا که قصدش جلوگیری از انتقال سلاح های پیشرفته ایران به حزب الله یا تاسیس یک پایگاه نظامی جدید در آن جا است. تاکنون، ایران که متمرکز بر حمایت از متحد سوری درگیر جنگ داخلی اش و کمک به آن برای بازپسگیری مناطق از دست رفته اش بوده است، خویشتنداری کرده است؛ هنگامی که شرایط درمیدان نبرد ثبات یابد ویا اگر حملات اسرائیل موجب تلفات سنگین دیگری برای ایران شود، این وضعیت می تواند تغییر یابد. حملات متقابل فرامرزی میان اسرائیل و ایران /نیروهای تحت حمایت ایران در سوریه شدت یافته به نحوی که یک رویارویی مستقیم را محتمل تر کرده است.

این در حالی است که در عربستان رویکرد جدیدی در مورد منطقه حاکم شده که بر قاطعیت و در برخی موارد بی پروایی مبتنی است. به نظر می رسد ولیعهد ودرعمل حاکم عربستان، محمد بن سلمان، به این نتیجه رسیده است که کشورش در برابر گسترش نفوذ ایران در عراق، سوریه، لبنان و یمن برای مدت طولانی ساکت مانده است. او اخیرا رهبر ایران، آیت الله علی خامنه ای ، را به عنوان "هیتلرجدید" معرفی کرده، کسی که به عقیده او باید درهمه نقاط تلاقی با تمام قوا در برابرش ایستاد. با این وجود، سیاست های عربستان سعودی یا به شکست انجامیده، یا نتیجه معکوس داده است و بحران های جدیدی را بوجود آورده که ایران قادر به بهره برداری از آن ها بوده است: از ضایعه در یمن که بدون هیچ پیشرفت نظامی باعث فاجعه انسانی شد تا خودزنی با تحریم عضو هم پیمان شورای همکاری خلیج اش، قطر، و در نتیجه ضربه خوردن شورای همکاری خلیج فارس و تلاش ناشیانه  برای به انزوا راندن  حزب الله در لبنان با اجبار نخست وزیر آن کشور به استعفا ،هنگامی که در سفر عربستان بود، تصمیمی که خیلی زود هنگامی که قادر به بازگشت به خانه شد، تغییر یافت.

در واشنگتن، به نظر می رسد حمایت بی چون و چرای اسرائیل و خصومت آشکار دربرابر ایران، اصل اساسی سیاست خاورمیانه دولت ترامپ باشد. همچنین به نظر می رسد برخورد با ایران رویکرد منتخب دولت ترامپ برای احیای قدرت بازدارندگی واعتبار ایالات متحده شده که معتقد است باراک اوباما آن را بشدت تضعیف کرد. بنابراین کاخ سفید علاقمند به عقب راندن ایران در عرصه های مختلف از خلیج  فارس تا یمن و از سوریه تا عراق است، و هرگونه ارتباط دیپلماتیک و تعامل با ایران را مردود می داند، و به دنبال برقراری موازنه قدرت جدیدی در منطقه است.

ایران، به نوبه خود، معتقد است که در دفاع از منافع راهبردی اش در منقطه در برابر تلاش های دشمنانش برای غلبه بر نفوذش و محاصره آن موفق بوده است. نوک نیزه اش، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، به صورت موثری از طریق کمک و مشاوره نظامی و به کارگیری جنگجویان نیابتی، گروه های شبه نظامی شیعه از لبنان وعراق تا پاکستان و افغانستان، توانسته است بشار اسد در سوریه را در قدرت حفظ کند، متحدانش را در عراق منسجم کند، تمامیت ارضی عراق را با خنثی کردن آرزوهای کردها برای استقلال حفظ کند، و به حوثی ها در یمن کمک کند تا نزدیک به سه سال دربرابر محاصره و حملات هوایی تحت رهبری سعودی ها مقاومت کنند. اگرچه، آنچه تهران به عنوان سیاست دفاعی جلوه می دهد  در چشم دشمنانش  چیزی نیست جز  سیاست های تهاجمی و تهدیدی درحال رشد.

تحول دوم افول داعش است. ظهورش در عراق و سوریه دشمنی مشترک برای ایران، ایالات متحده و متحدانشان به وجود آورده بود. اما با از دست دادن اراضی تحت تصرف اش، نیروهای رقیب برای تصاحب غنائم اش، یعنی منابع و اراضی راهبردی، رقابت می کنند. مرزهای نبرد امروز ممکن است به خطوط اصطکاک فردا تبدیل شده و نگرانی های مشترک در خصوص حضور طرف دیگر و مقاصد بلند مدتش می تواند جرقه برخوردهایی میان نیروهای متحدشان را بزند که درجای خود می توانند تهران و واشنگتن را به برخورد مستقیم بکشانند.

این دو تحول درمقابل عامل سوم قرار دارند: دشمنی دولت ترامپ با توافق هسته ای سال 2015 موسوم به برجام. تهران به توافق پایبند بوده است؛ اروپا، روسیه و چین به آن متعهد هستند؛ ولی ایالات متحده  به کرات آن را با محروم کردن ایران از منافع اقتصادی اش نقض کرده و نهایتا به آن متعهد نماند و در ماه مه 2018 ، ترامپ آمریکا را از این توافق کلا خارج کرد.

خروج ایالات متحده از برجام و وضع دوباره تحریم های آمریکا آینده توافق را در هاله ابهامی جدید قرار داد، اگر چه دیگر امضا کنندگانش درپی نجات آن هستند. درحالی که هدف برجام به طور خاص و عامدانه پرداختن به نگرانی ها از برنامه هسته ای ایران است، تبعات برهم زدن اش ممکن است نه تنها در عرصه از سرگیری غنی سازی اورانیوم بیش از حد مجاز، بلکه در پاسخ های نامتقارن نظامی  تهران در منطقه، با هدف قراردادن نیروهای آمریکایی اعزام شده به مناطق نزدیک به شرکای محلی ایران در عراق، سوریه و افغانستان بروز یابد. کوتاه اینکه، تشدید تنش ها ناشی ازرقابت های منطقه ای می تواند به ازدست رفتن برجام بیانجامد، همان گونه که ازبین رفتن برجام ،درست مانند فرسایش تدریجی اش، می تواند برخوردهای جدی تری در منطقه را باعث شود.

تحریم های اقتصادی علیه ایران ممکن است تاثیراتی در استان دیرالزور سوریه داشته باشد، جایی که نیروهای دموکراتیک سوریه تحت حمایت آمریکا و شبه نظامیان شیعه تحت حمایت ایران برای به دست آوردن زمینی که ارزش راهبردی و منابع انرژی دارد با هم رقابت می کنند. موشکی که توسط حوثی ها در یمن بر شهری اماراتی یا سعودی پرتاب شود یا برخوردی غیرعمدی در تنگه هرمز، یک شریان حیاتی برای تجارت بین المللی انرژی  که در آن اصطکاک زیادی بین ناوگان ایران و آمریکا وجود دارد، می تواند توجیهی برای تلافی مستقیم آمریکا بر خاک ایران یا برای نابودی تلاش های اروپا به حفظ برجام منهای آمریکا را فراهم کند. میزان خطر در منطقه بالاست، منطقه ای که  در آن قانون جنگل حکمفرما است و در آن تنها محدودیت عملی براقدامات یک طرف می تواند عدم علاقه به تحمل پاسخ احتمالی طرف مقابل باشد. 

آنچه در این میان همان قدر نامحتمل بنظر می رسد که می توانست مفید باشد هرگونه تعامل برای رفع حس بحران غیرقابل اجتناب و درحال رشد است. دولت ترامپ مجاری باریک دیپلماتیک با ایران که در زمان رئیس جمهور پیشین شکل یافته بود را بسته است. آیت الله خامنه ای گمان دارد حس بی اعتمادی دیرینش به آمریکا به جا بوده است، درحالی که اسرائیل، عربستان سعودی و امارات متحده عربی با خصومت آشکار دولت ترامپ نسبت به ایران احساس  توانمندی می کنند.این امر که به نظر نمی رسد هیچ یک از طرفین تمایلی برای برداشتن نخستین قدم  جهت ترمیم رابطه داشته باشد، در بهترین حالت می تواند منجر به یک رویارویی جاری خطرناک و در بدترین حالت منجربه یک درگیری مستقیم شود.

ممکن است هیچ یک از طرفین به دنبال تشدید تنش ها نباشد. اما بدون یافتن راهی برای خروج از بحران فعلی از طریق گفتگو و دیپلماسی، چشم انداز و خطر بالاگرفتن تنش و برخورد بین آمریکا و ایران یا بین عربستان سعودی و ایران  با همه پیامدهای قابل پیش بینی و شوم آن به صورت غیرقابل اجتنابی افزایش می یابد.